اخلاق و فضائل

آگاهی و دانش امام جواد

در مورد علم و آگاهی امام بحثهای فراوان شده و محققان و آگاهان اسلام شناس در این خصوص تحقیق های بسیاری کرده اند که ما را مجال نیست در این مورد مفصلا بحث کنیم. در قسمت های دیگر این نوشته ها گاهی به مناسبت سخنها داشته ایم و در اینجا به تکرار چند جمله می پردازیم و به نکاتی اشاره می کنیم: این مسلم است که امام علم غیب نمی داند و این دانش مخصوص به خداست و امام از آینده خبر می دهد و اگر بخواهد می داند «ان شاوا علموا» و این آگاهی به آینده، علم [ صفحه ۲۷۳] غیب نیست، ممکن است از نظر ما علم غیب به شمار آید ولی برای خود امام علم غیب نیست، امام عالم به ما کان و ما یکون است، آنچه بوده و آنچه می باشد، و این عین علم امام است. ابوحنیفه گفته [۵۲۶] علم و دانش امامان شیعه از معدن رسالت، از سرچشمه ی پیغمبری الهام گرفته می شود و این فضیلتی است که خداوند تنها به این چند تن از بندگانش عنایت فرموده برای آنکه ایشان مسیر هدایت را روشن کنند و کلمه ی ایمان را برتری بخشند و حق را در زمین بالا برند. ابن عباس از پیغمبر خدا نقل می کند: [۵۲۷] که پیغمبر در خصوص علی علیه السلام و جانشینی او و اهل بیت خود سخنانی فرمودند آنگاه گفتند: اهل بیت من و پیروان آنها از طینت ما آفریده شده اند و از درک و دانش ما روزی داشته اند پس وای بر کسی که دانش آنها را تکذیب کند، در این صورت قطع صله من کرده و برای او شفاعت نخواهم کرد، و حضرت علی علیه السلام فرمودند: [۵۲۸] من و پیروان راستینم و برگزیدگان فرزندانم آگاهترین مردم هستیم، و کودکانشان آگاهترین هستند و بزرگانشان دانشمندترین افراد می باشند. پس این آگاهی عمومیت دارد و فوق العاده است و این به خاطر تسلط امام بر جهان هستی است، و برای پیغمبر و امام این علم شهود است نه علم غیب، که از گذشته و آینده خبر می دهند و برخی مطالب از جمله تعداد امامان و اسامی هر کدام و مشخصات آنان و حتی فرزندان و مادران آنها را معرفی می کنند. حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده بدین مضمون که: [۵۲۹] «الغیب ما لم یکن و الشهاده ما قد کان» علم غیب آن علمی است که هنوز وجود نیافته، در علم و اراده و مشیت حق تعالی جل شانه می باشد و شهادت، علم به آن چیزهایی است که موجود است و مخلوق شده است. متکلمین برای غیب و شهود مدارج و مراتبی را در نظر گرفته اند، هر چه را خدا [ صفحه ۲۷۴] بخواهد در اختیار پیغمبر یا امام طبق آیات قرآن و بعضی روایات می گذارد، و هر چه را صلاح نداند مخفی می کند. مسلم است که حضرت ابراهیم خبر نداشته که اسماعیل زنده از قربانگاه برمی گردد، و حضرت علی علیه السلام نمی دانسته در لیله المبیت، شبی که پیغمبر صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه هجرت فرمود، در بستر پیغمبر زنده خواهد ماند، اگر می دانستند که برای ایشان امتیازی نبود، و برای هر کدام از پیغمبران و ائمه از این گونه امتحانها فراوان بوده که هر کدام باعث تعالی درجه و بالا رفتن مقام ایشان نزد خدا و خلق می باشد، و این درک و آگاهی فوق العاده ی ایشان نسبت به جهان هستی، ناشی از ولایت تکوینی است که باز روی آن سخن خواهیم گفت. شیخ مفید روایت می کند که حضرت علی علیه السلام در تفسیر آیه «ان الذین یمارون فی الساعه لفی ضلال مبین» فرمودند: علم ما به منزله ی وحی بر انبیاء می باشد، به محض آنکه اراده کنیم یا از خدا مسالت نماییم اجابت می فرماید، و به ما افاضه و الهام می کند، ولی این حقیقت بر غیر امام ظاهر نمی شود، چون اراده کنیم که از این علم به دیگری بیاموزیم از نظر ما محو می شود. [۵۳۰] . عده ای بر این عقیده اند که دانش و آگاهی امام از روی قرآن است و این به خاطر برداشتها و تفسیرهای ویژه ی آنهاست و چون راسخون در علم آنهایند و از این لحاظ تسلط کامل بر قرآن دارند و می توانند آگاهی های لازم را به دست آورند «عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول فانه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصدا» . [۵۳۱] خداوند دانای به غیب است و هیچ کس را بر غیب او آگاهی نیست مگر آن کس از رسولانش که خود آنها را برگزیده و برای نگهداری او از پیش رو و پشت سر، کسانی را می فرستد. شخصی به نام حمران بن اعین از ابی جعفر علیه السلام در خصوص این آیه سوال می کند که خدا از چه کسی راضی است، امام می فرماید: به خدا قسم آن کس که خدا از او راضی است محمد و خاندان او است. [۵۳۲] . [ صفحه ۲۷۵] آنگاه حضرت فرمودند: مراد از علم غیب آن علمی است که از خلق پنهان است، و بر رسول خدا و اوصیاء او آشکار می شود و آن علم از پیغمبر به ما رسیده است. در حدیث دیگری از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که روزی در کنار خانه خدا نشسته بودند، به شیعیانشان فرمودند: خداوند به ما چشمه ای از علم و دانش عنایت فرموده که هیچ کس نمی بیند، گفتند ما نمی بینیم؟ سه مرتبه فرمود: به پروردگار عالم و خدای کعبه سوگند که اگر من با خضر و موسی بودم هر دو را به آنچه می خواستند خبر می دادم، فرمود: من از آنها داناترم و عالم تر هستم و اگر آنجا بودم آنها را خبر می دادم به آنچه نمی دانستند زیرا به موسی و خضر علم گذشته تعلیم شده بود و به ما علم گذشته و آینده تا روز قیامت تعلیم شده است و ما این علوم را از رسول خدا به وراثت بردیم. [۵۳۳] . و سخن بر سر این است که هر کدام از امامها، امام بعد از خود را صریحا معرفی می کردند و همه ی امامها و پیشوایان شیعه، امام پس از خود را به دوستدارانشان نشان می دادند. در بحثهایی که بعد از این خواهد آمد مخصوصا حدیثی از امام رضا علیه السلام نقل شده که امام در پاسخ چند تن از اصحابشان فرمودند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده اند: که خداوند از کنیز نوبیه فرزندی به علی بن موسی فرزند من عنایت می کند، که صاحب غیبت کبری یعنی حضرت مهدی و منتقم آل محمد از نسل او خواهد بود. [۵۳۴] . در زندگانی امام محمدتقی علیه السلام نیز مطالبی بسیار بیان شده که ایشان مخصوصا واقف به امور شیعیانشان بودند و روی کارهای آنها نظارت داشتند که در کتابهای مدینه المعاجز و خرایج روی آن بحث شده است. حضرت به یکی از اصحابشان فرمودند: اگر گمان می کنی که ما شما را نمی بینیم و سخنان پنهانی شما را نمی شنویم این ظن بدی است و باید بدانید که ما شاهد و ناظر و بینا و شنوا به اذن پروردگار متعال در کار همه ی شماها هستیم. [۵۳۵] . در روایت دیگری آمده: [۵۳۶] که روزی یاسر خادم نزد حضرت جواد علیه السلام آمد و گفت [ صفحه ۲۷۶] ام جعفر خواهر مامون درخواست ملاقات با شما را دارد، امام به دنبال یاسر راه افتادند، ام جعفر از خانه بیرون آمد و به امام سلام کرد و خواست که حضرت نزد ام الفضل بروند و گفت ای سرور من آرزو دارم شما را با ام الفضل در یکجا ببینم تا چشمم روشن شود، امام به سرعت داخل شدند و برگشتند و این آیه را قرائت کردند (چون دیدند او را بزرگترین آنها…) [۵۳۷] (اشاره به داستان حضرت یوسف در قرآن است که چون زنان مصر چشمشان به حضرت یوسف افتاد تحمل شان از دست رفت و نتوانستند جلوی خود را بگیرند و حالت حیض به آنها دست داد و این حالت برای ام الفضل از دیدن حضرت جواد پیدا شد) ام جعفر به دنبال امام بیرون آمد که چرا درخواست مرا نپذیرفتی؟ حضرت این آیه را قرائت کردند «شتاب نکنید امر خدا به طرف شما آمد…» [۵۳۸] و به او فرمودند که در حال حاضر بازگشت صحیح نیست، نزد ام الفضل برو و جویای حال او شو، ام جعفر پیش ام الفضل رفت و بر چگونگی حالش واقف شد، ام الفضل گفت، چگونه مرا به ساحری شوهر داده اند، به خدا ای عمه، چون چشمم به جمال او افتاد، این حالت به من دست داد که لباسهای خود را بر خود پیچیدم، ام جعفر از این برنامه مبهوت شد، و چون نزد امام آمد گفت ای سرور من این را از کجا دانستی؟ فرمودند این از اسرار زنان است، گفت ای آقای من آیا شما علم غیب می دانید؟ حضرت فرمودند: نمی دانم، گفت: وحی به شما نازل می شود؟ گفتند: نه، گفت: پس چگونه از چیزی خبر داری که جز خدا و آن دختر کسی نمی دانست؟ امام گفتند: من از علم خدا به این امر پی بردم، وقتی ام جعفر برگشت باز از امام پرسید که چه به زنان بزرگ در زمان حضرت یوسف رسیده بود که آن آیه را قرائت کردید؟ امام فرمودند: همان چیزی که به ام الفضل دست داد از حیض. در کتاب اصول کافی جلد اول و دوم بحث مفصلی در خصوص دانش و آگاهی امامان آورده شده و علم آنان را بیان فرموده که چگونه بر جهان هستی تسلط داشتند، و پیشوایان ما اکثر احادیث و مطالب خود را از بیان پدران بزرگوار خود نقل می فرمودند و به ندرت مطالبی را از قول صحابه نقل می کردند. و شاگردی هیچ عالم و آگاهی را ننمودند و در هیچ [ صفحه ۲۷۷] مکتبی قدم ننهادند، که علم ایشان را از نزد خدا و وابسته به منبع دانش الهی بود. در حدیث دیگری از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله با بیانهای مختلفی از طریق شیعه و سنی نقل شده که حضرت فرمودند: «انی اوشک ان ادعی فاجیب، و انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی اهل بیتی و ان اللطیف الخبیر، اخبرنی. انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض، فانظروا کیف تخلفونی فیهما…» [۵۳۹] من به همین زودی ها دعوت حق را لبیک خواهم گفت و به سرای باقی خواهم شتافت، و در میان شما دو امانت بزرگ به ارث می گذارم، یکی کتاب خدا و دیگری عترت یعنی اهل بیتم را، خداوند به من خبر داده که آنها از هم جدا نمی شوند تا اینکه روز قیامت به من بازگردند، شما ای مردم دقت کنید که چگونه آن را جانشین من قرار دهید، در جای دیگری گفته شده: [۵۴۰] «یا ایها الناس انی ترکت فیکما ما ان اخذتم به لن تضلوا، کتاب الله و عترتی اهل بیتی…» ای مردم در میان شما باقی گذاشتم آن چیزی را که اگر آن را برگیرید هرگز گمراه نمی شوید، کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم را… و باز این حدیث را با این قسمت از بیان پیغمبر اکرم نقل کرده اند که حضرت فرمودند: «فلا تقدموهما فتهلکوا، و لا تعلموهم فانهم اعلم منکم» [۵۴۱] بر آنها پیشی نگیرید که تباه می شوید، چیزی به آنها یاد ندهید، که آنها داناتر از شما هستند، و این حدیث و امثال آن ما را متوجه این مطلب می کند که امامان دوازده گانه شیعیان، از همه ی مردم آگاهترند، و هیچ کس امکان ندارد که به آنها علمی بیاموزد یا کلامی یادآور شود، و چه بسیار دیده می شود که اکثر راویان و خبرنویسان اهل سنت و جماعت نیز سلسله ی روایات خود را به امامان ما منتهی می کنند، و آن را مسلما صحیح می دانند و کتابهای حدیث ایشان سرشار از این گونه روایات است، مخصوصا در کتابهای صحاح آنها و سنن آنها و در کتاب الغدیر (علامه ی [ صفحه ۲۷۸] امینی) به قسمت های وسیعی از آنها اشاره شده است. با بررسی زندگانی هر کدام از امامهای دوازده گانه شیعه به موارد بسیاری برمی خوریم که تسلط وسیع آنان را به دانش زمان و حتی دانش آینده نشان می دهد، که روی همین حساب حتی بسیاری از عالمان نسبت دانستن علم غیب به آنها داده اند، از حضرت علی علیه السلام گرفته تا امام زمان حضرت مهدی (عج) زندگی هر کدام سرشار از علم و دانش و آگاهی و فهم و شعور فوق العاده آنها نسبت به هر چیزی و هر کسی و هر مطلبی است، حضرت علی علیه السلام از فراز منبر فرمودند: «سلونی قبل ان تفقدونی» [۵۴۲] پیش از آنکه مرا از دست بدهید از من سوال کنید، ولی مردم آن روز سوالی نداشتند که از امام بپرسند، تنها در موارد معدودی از خرمن وجود حضرتش آنها که لیاقتی داشتند خوشه ای برمی گرفتند، ولی در زمان امام محمدباقر علیه السلام و امام جعفرصادق علیه السلام تا اندازه ای درک مردم و نیاز آنها به دانش، بالاتر رفت و بهتر توانستند از دریای علم و دانش این دو بزرگوار رفع تشنگی کنند و یا جرعه ای بنوشند، و در زمان امام موسی بن جعفر علیه السلام که ظالمان نگذاشتند موقعیت دست دهد و از گوشه ی زندان جز انجام رهبری های فکری و سیاسی کاری دیگر میسر نبود، و در دوران امام علی بن موسی الرضا علیه السلام باز فرصتی هر چند کوتاه به دست آمد تا امام ذره ای از پرتو خورشید وجود خود را بر موجودات بتابند، و در ایام امام محمدتقی علیه السلام با همه کودکی و صغر سن، دانش پژوهان و اندیشمندان را به تحیر واداشتند و هنوز هم آنها که زندگانی این امام را بررسی می کنند در شگفت می شوند که این همه دانش و فضل و آگاهی آن هم در سنین کودکی از کجا بوده است؟ این نوجوان چهار یا پنج ساله در کدام مکتب و مدرسه این همه علم آموخته است؟ کدام دبستان، شاگردی چنین باسواد و با معلومات تربیت کرده است؟ آیا جز در مکتب ولایت و مدرس نبوت و منبع خداوندی بوده است؟ امامان گرامی شیعه به تالیف و تصنیف کتابهای علمی و مقالات خاصی در مسائل مختلف نپرداختند ولی خطبه ها، نامه ها، کلمات، احادیث، تقریرات، اخلاقیات و [ صفحه ۲۷۹] برنامه های زندگانی آنها خود کتابها و مطالب وسیعی را به دنبال داشت، هر کدام کتابی جداگانه و برنامه ای وسیع بود که باعث شناخت کامل آنان می گردد و رهبری شان را مسجل می نماید، مگر نهج البلاغه، اصول کافی، تهذیب و استبصار، مجلدات بحارالانوار، من لا یحضره الفقیه، دوره ی وسائل الشیعه و صدها کتاب دیگر هر کدام اثر علمی و تاریخی ائمه نیستند؟ در موضوعهای مختلف، مطالب گوناگون، مسائل متنوع و همه بر مبنای جهان بینی توحیدی و عدالت و آزادی که نیاز بشریت است برای همیشه و تا قیامت، و کدام مطلب را ناگفته گذاشته اند؟ و کدام مساله را ناقص رها کرده اند؟ و جای هیچ گونه شک و شبهه ای در علم کامل و آگاهی وسیع آنان نیست که برخی از مغرضان در این باره ایجاد شک و تردید کرده اند. [۵۴۳] امامها که مبنای دانش و تالیفات و حکمت و فلسفه ی اسلامی بودند کجا می توانستند کتاب خاصی از خود بر جای گذارند؟ که پس از اندک مدتی حاکمان مسلط زمانه در آن تحریف ایجاد کنند و مسیرش را تغییر دهند و برخی مطالب آن را به سود خویشتن تفسیر نمایند. ائمه کتاب تالیف و یا تصنیف نمی کردند. ولی راویان و شاگردان با فضیلت آنها آنچه از زبان امام شنیده بودند برای خواستاران بسیارش نقل می کردند، و با این حال برخی کتابها نیز به ائمه ما نسبت داده شده از قبیل، الفقه الرضوی، الرساله الذهبیه، صحیفه الرضا علیه السلام، محض الاسلام و امثال اینها که اهل فن در اصالت سند آن، شک می کنند و معتقدند که این گونه کتابها بیان امام است و تالیف برخی از اصحاب آنها می باشد که از دستبرد عالمان سرسپرده و دشمنان آگاه مصون بماند، و حتی دیده شده که دغلکاران در برخی احادیث دخالت کرده اند و به دروغ به امام نسبت داده اند که مثلا به فلان خلیفه گفته اند: امیرالمومنین! که مسلم چنین بیان را امام نداشته اند که به فاسقترین کسان و نادرست ترین افراد بگویند: امیرالمومنین! و حتی در بیان یکی از ائمه آمده که هر کس این ستمکاران را با این نام بخواند، کافر است، بلکه کلمه ی امیرالمومنین مخصوص به حضرت علی علیه السلام می باشد، [۵۴۴] در علم حدیث نسبت به حدیثهای ضعیف بی مبنا، اسرائیلیات، جعلیات [ صفحه ۲۸۰] و… بحثهای مفصلی آورده شده است. همان طور که در قرآن مجید آیات محکم و متشابه وجود دارد، در احادیث نیز این قاعده برقرار است، ممکن است برخی از احادیث صریح و قابل درک باشد و برخی دیگر مربوط به شرایطی بوده و زمان و مکان در آن منظور نظر بوده است، که در هر شرایطی به نوعی تفسیر و بیان شده، و این کار راویان حدیث است و حدیث شناسان و عالمان به درایه و روایت که محکم و متشابه حدیث را از هم تشخیص دهند و آن را مبنای اعمال خود و دیگران قرار دهند، که در حدیث ناحیه مقدس امام مهدی علیه السلام آمده که: «… فاما الحوادث الواقعه فارجعوا الی رواه احادیثنا» [۵۴۵] در مسائل جدیدی که پیش می آید به راویان حدیثهای ما مراجعه کنید، آنها راه صحیح را به شما نشان خواهند داد، به خاطر آنکه آنان صحیح را از سقیم تشخیص می دهند و موقعیت آن حدیث را می توانند درک کنند و محکم و متشابه آن را می شناسند و از هر حدیثی برداشت لازم را می نمایند، حضرت رضا علیه السلام می فرمایند: «ان فی اخبارنا متشابها کمتشابه القران، و محکما کمحکم القران، فردوا متشابهها الی محکمها، و لا تتبعوا متشابهها دون محکمها فتضلوا.» [۵۴۶] در اخبار ما مانند قرآن متشابه و محکم وجود دارد، متشابه را رها کنید و محکم را بگیرید، بدون در نظر گرفتن محکم از متشابه پیروی نکنید، اگر چنین کردید گمراه می شوید. عده ای از دانشمندان را عقیده بر این است که: [۵۴۷] در تمام منابع معتبر اسلامی این حقیقت وجود دارد که امام چون دارای شخصیت الهی بوده که همان روح امامت است و این محصول سرمایه ی اولی و خدادادی و تکاپوی آزادانه ی امام در راه تقوی و فضیلت و بهره برداری از آن سرمایه است که آنان را از دیگران متمایز می سازد، این مساله ای نیست که از نظر منطق عقلانی که عظمت انسان و اعتلای فوق العاده ی او را می پذیرد و نیز از نظر منابع معتبر اسلامی قابل تردید بوده باشد. علم ماورای طبیعی و تصرف خلاف روش طبیعی در حقوق و مقررات تثبیت شده که [ صفحه ۲۸۱] از بنده ای مانند خضر بروز کرده است اثبات کننده ی همین مزیت است که پیشوایان الهی و اولیاء الله دارا می باشند. انکار این حقیقت یا از عدم اطلاع ناشی می شود یا از مقایسه ی کار پاکان با مردم معمولی است که از حیات چیزی جز خور و خواب و خشم و شهوت بهره برداری نکرده اند. افرادی که به جهت تخلق به اخلاق خداوندی دارای علم ماورای طبیعی و تصرف در طبیعت اند، به قدری فراوانند که جایی برای بحث و تردید نمی گذارد، در صورتی که بنا به اصول مسلمه ی اسلامی مخصوصا عالم تشیع مقام امام خیلی بالاتر از اولیاء الله معمولی است، حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند: «ما شککت فی حق مذاریته» از آن موقعی که حق به من نشان داده شده شکی درباره ی آن نداشته ام [۵۴۸] و آیا بیان چنین مطلبی جز با دارا بودن مقام والای ولایت عظمی که داشتن علم ماورای طبیعی یکی از شئون آن است امکان پذیر می باشد؟ عبدالرحمان بن خلدون که از مکتب اهل بیت تقریبا بی اطلاع است و معلوماتش در این باره منحصر به کتاب: ملل و نحل شهرستانی و الفصل ابن حزم است در مقدمه اش می نویسد: [۵۴۹] و این کتاب جفر اگر پیدا شود و اثبات شود که از خود امام صادق علیه السلام است می تواند بهترین مستند بوده باشد زیرا اهل بیت اهل کرامات می باشند. علامه محمدتقی جعفری بحثی در فوق العادگی شخصیت امامان معصوم، به خصوص حضرت امام حسین علیه السلام دارند که به آن اشاره می شود: «و اگر این شخصیت های الهی (روح امامت) و علم ماورای طبیعی امام که انگیزه ها و هدفهای حیات را از افق بالاتری نشان می دهد در تفسیر و توجیه مثلا حادثه ی کربلا که سرنوشت اسلام و انسانیت در مقابل گروه ضد انسانیت تعیین می کرد دخالت نداشته است، پس در کدام مورد آن روح امامت و علم ماورای طبیعی اثری ایجاد خواهد کرد؟ به اضافه اینکه اگر دخالت دو حقیقت مزبور را در رویداد کربلا نپذیریم آن همه اخبار معتبر که همان شهادت امام حسین علیه السلام را چه با زبان پیغمبر صلی الله علیه و آله و چه به وسیله ی امیرالمومنین علیه السلام و خود امام حسین علیه السلام به طور قابل اطمینان نقل نموده اند، بیهوده خواهد شد. پس حضرت [ صفحه ۲۸۲] سیدالشهداء علیه السلام از روی علم واقعی به دشت نینوا حرکت فرموده است گرچه این حرکت با کالبد مادی و در قلمرو ماده و در قلمرو جریانات طبیعی انجام گرفته است که خود مقتضی مشورت در جریانات و توقف و حرکات جزیی مختلف بوده است و این امور به هیچ وجه منافاتی با علم کلی امام به اصل حادثه و نتایج آن ندارد، و در یک مثال معمولی، شاید اغلب انسانها در طول زندگانی خود با این پدیده روبه رو شده اند که انگیزه و هدف و لزوم حرکت به سوی آن هدف و نتایج آن را کاملا می دانستند و با این حال به جهت آنکه اجرای این علم در قلمرو جهان طبیعت و با حواس طبیعت صورت می گرفته است، لذا در کیفیت شروع حرکت و تنظیم قوا و توقفها و مشاوره ها و سایر امور مربوطه غوطه ور می شوند، اما علم کلی که در نهانگاه درون خود دارند کوچکترین تزلزلی به جهت آن امور نداشته است.» [۵۵۰] . و اینها همان تسلط آن انسانهای فوق العاده بر طبیعت و جهان است و به طوری که یادآور شدیم گاهی برای غیر امامها نیز کشفیاتی در این خصوص پیش می آید و در مورد شخص امام کلمه ی گاهی، دیگر مطرح نمی شود، آنها همان طور که خودشان فرموده اند «ان شاءوا علموا» هر وقت بخواهند هر چیزی را می دانند، و این علم غیب نیست. حضرت علی علیه السلام در یکی از خطبه های خود پیش بینی ها و پیش گویی هایی در خصوص حمله و قیام صاحب الزنج و ترکها و مغولها می فرمایند، و مسائلی را در آن موارد بیان می دارند، [۵۵۱] یکی از اصحاب آن بزرگوار که مردی از قبیله ی کلب بوده می پرسد: ای امیرالمومنین آیا خداوند به شما علم غیب عطا فرموده است؟ حضرت می فرمایند: «یا اخا کلب لیس هو بعلم غیب و انما هو تعلم من ذی علم و انما علم الغیب علم الساعه و… فهذا علم الغیب الذی لا یعلمه احد الا الله، و ما سوی ذلک فعلم علمه الله نبیه صلی الله علیه و آله فعلمنیه، و دعالی بان یعیه صدری و تضطم علیه جوانحی.» «ای برادر کلبی این مطالبی را که گفتم علم غیب نبود، بلکه مسائلی بود که از صاحب [ صفحه ۲۸۳] دانش واقعی «پیغمبر گرامی» فراگرفته ام، و علم غیب آگاهی به قیامت است و آنچه خداوند ویژه ی خود دانسته است به درستی که آگاهی به قیامت تنها نزد خداوند است و بس» [۵۵۲] و این آیتی از قرآن کریم است و باز تنها خداوند است که می داند جنس جنین چیست؟ پسر است یا دختر، زشت است یا زیبا، بخشنده است یا بخیل، بدبخت است یا خوشبخت و باز تنها خدا می داند که چه کسی هیزم جهنم است یا در بهشت همنشین پیامبران است، پس اینها علم غیب است که هیچ کس جز خداوند بر آن آگاهی ندارد، و غیر از اینها هر چه باشد دانشهایی است که خداوند به پیامبرش آموخته است و او نیز به من آموخت و خواست که این دانشها را در سینه ی خود نگاه دارم و آن را حفظ کنم و اسرار آن را برای کسی بازگو ننمایم جز آنها که برای رهبری و هدایت جامعه تعیین شده اند. علاقه مندان را به کتابهای ویژه ای که با همین عناوین نگاشته شده ارجاع می دهم، امید است که خداوند ایمان و توفیق عنایت فرماید تا بتوانیم بارقه ای از دانش امامان بزرگوار را در وجود خویشتن جلوه گر سازیم و خوشه ای از خرمن علم و آگاهی آنان برگیریم. آمین.
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی و دوران امام محمد تقی علیه السلام نوشته: فضل الله صلواتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *