از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – از دل چاهِ سینه ی بی تاب

از دل چاهِ سینه ی بی تاب
در شب غصه آه می کشد

تا که هم رنگ خاکیان بشود
آسمان هم سیاه می پوشد

چشم و بغضم دوباره همراهند
تا مرا سمت آسمان ببرند

زائرم دست بر دعا دارم
تا مرا لحظه ی اذان ببرند

گریه ارثیست مادرانه که هر
شیعه با آن همیشه مأنوس است

ولی این بار گریه ایرانیست
روضه اش از هوالی طوس است

دلشان می تپد کبوترها
خاک ماتم به بال و پر دارند

از روی گنبد امام رضا
عزم یک گنبد دگر دارند

ای عزادارهای پر خاکی
کمی آهسته تر که جا ماندم

کاظمینی کنید بال مرا
بشکن ای بغض بی صدا ماندم

السلام علیک جود خدا
آشنا هستم اهل ایرانم

پدرت آبروی کشور ماست
سائل سفره ی خراسانم

تو جوان مرگ دوم ایلی
پدرت پا به پات می سوزد

نوکرت هم دوباره با هرم
آتش روضه هات می سوزد

بگو از حجره ای که در بسته ست
چقدر روی خاک بی تابی

از همان پیچ و تاب معلوم است
جگرت پاره ،تشنه ی آبی

دست و پا می زنی و بیهوده ست
در حجره به روت می بندند

نفست را هدر نده اینها
پا به پای عزات می خندند

لب تو آب را صدا می زد
همسرت آب بر زمین می ریخت

به روی خاک خون لبهایت
بعد هر آه آتشین می ریخت

چه بدون ملاحظه بردند
بر سر بام شد شکسته پرت

فکر برخورد را نمی کردند
فکر برخورد پلکان سرت

گرچه مویت به حجره خاکی شد
پنجه ای لا به لاش دیده نشد

تن تو با طمع به پیروهنت
اینطرف آن طرف کشیده نشد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *