از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – دردا که گشت با من بیگانه یار جانی

دردا که گشت با من بیگانه یار جانی
با دست خود مرا کشت لب تشنه در جوانی

من از نفس فتادم بر خاک رخ نهادم
او می زند به مرگم لبخند شادمانی

دردا که گشت با من بیگانه یار جانی
با دست خود مرا کشت لب تشنه در جوانی

ای بلبلان بنالید ای لاله ها بریزید
شد باغبان دل را گلزار جان خزانی

دردا که گشت با من بیگانه یار جانی
با دست خود مرا کشت لب تشنه در جوانی

غم ها به دل نهفتم ، دردم به کس نگفتم
بردم به گور با خود صدغصه نهانی

دردا که گشت با من بیگانه یار جانی
با دست خود مرا کشت لب تشنه در جوانی

لب تشنه ام ثوابی ای ام فضل آبی
بالله این نباشد پاداش مهربانی

دردا که گشت با من بیگانه یار جانی
با دست خود مرا کشت لب تشنه در جوانی

عمرم چو عمر یک آه کوتاه بود کوتاه
شد اول حیاتم پایان زندگانی

دردا که گشت با من بیگانه یار جانی
با دست خود مرا کشت لب تشنه در جوانی

دردا که رفتم از حال از بس زدم پر و بال
در لانه اوفتادم از فرط ناتوانی

دردا که گشت با من بیگانه یار جانی
با دست خود مرا کشت لب تشنه در جوانی

گوئید تشنه جان داد خاموش شد ز فریاد
از این غربت تنها پرسند اگر نشانی

دردا که گشت با من بیگانه یار جانی
با دست خود مرا کشت لب تشنه در جوانی

جانم به لب رسیده میثم بگو که دیده
مرغی به لانه اینسان افتد ز نغمه خوانی

دردا که گشت با من بیگانه یار جانی
با دست خود مرا کشت لب تشنه در جوانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *