از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – غم به جان همه ی اهل ولا افتاده

غم به جان همه ی اهل ولا افتاده
آتشی بر جگر اهل سما افتاده

هیچ کس نیست بفهمد که در این شهر خراب
از دل تنگ زمان رنگ صفا افتاده

برده از یاد خدا را و همه در خوابند
از لب مردم این شهر دعا افتاده

تا کنون هر چه که بر آل علی آمده است
جام زهرش همه از دست ریا افتاده

همسری که همه ی دار و ندار مرد است
حال بر جان جواد ابن رضا افتاده

وسط حجره ی غربت زده ی دلتنگی
پسر فاطمه انگار ز پا افتاده

در هیاهوی کنیزان پس در از نای
جگر سوخته اش شور و نوا افتاده

مثل یک مار گزیده به خودش می پیچد
چهره اش زرد شده ، خسته به جا افتاده

نفسش تنگ شده ، سینه ی او سنگین است
نفسش در تپش ثانیه ها افتاده

آنچنان تشنه شده در نفس آخر که
یاد ظهر دهم خون خدا افتاده

بدنی هست که در تابش بی تاب غروب
غرق در خون شده ، بر خاک بلا افتاده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *