از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – قدمش ناگهان شتاب گرفت

قدمش ناگهان شتاب گرفت
طرفش رفت و ظرف آب گرفت

آ را بر روی زمین تا ریخت
در همان لحظه قلب زهرا ریخت

روضه کوتاه نکته سر بسته
حجره تاریک حجره در بسته

جگری رفته رفته سم می خورد
قصۀ تازه ای رقم می خورد

عرش را ناله ای تکان می داد
تشنه ای روی خاک جان می داد

زهر بی تاب کردش از داخل
سوخت تا آب کردش از داخل

مثل اکبر شده ولی بهتر
ظاهر جسمش از علی بهتر

این جوان آن جوان تفاوت داشت
زخم زهر و سنان تفاوت داشت

این جوان پیکرش که سالم بود
جگرش نه سرش که سالم بود

موقع دفن لااقل سر داشت
بدنش می شد از زمین برداشت

به تنش پای نیزه باز نشد
در نهایت عبا نیاز نشد

بگذرم؟ نگذرم؟ نمی دانم
وسط چند روضه حیرانم

تا بفهمم گریز آخر را
می روم بیت های دیگر را

تشنه در آفتاب بنویسم
از زبان رباب بنویسم

آدم تشنه تار می بیند
همه جا را بخار می بیند

بدتر اینکه غبار هم باشد
یک بیابان سوار هم باشد

تازه حالا حساب کن دورش
چند تا نیزه دار هم باشد

در میان هجوم نامردان
خواهری بی قرار هم باشد

وببیند که تیر با لبخند
باز کرده هزار و نهصد و چند…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *