از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – در حقیقت رنگ غم تغییر کرد

در حقیقت رنگ غم تغییر کرد
آخرین انگور هم تغییر کرد

در میان چشم انگور سیاه
جای آب و جای سَم تغییر کرد

در زد آقا از صدای در زدن
زود رنگ متّهم تغییر کرد

پس به روی زن نیاورد و نشست
اینچنین نوع کرم تغییر کرد

دانه ی انگور را برداشت و…
گفت شاید که “زنم” تغییر کرد

زن ولی وقت تعارف هم که شد
“یا جوادی” گفت و کم تغییر کرد

دم که پایین رفت آقا خوب بود
حال او در باز دم تغییر کرد

چون حسن مثل حسین و مثل خویش
حالتش در هر قدم تغییر کرد…

پس غریبی در وطن تکرار شد
شمع بودن سوختن تکرار شد

یک حسینِ تشنه در هنگام زهر
بعد از آن صدها حسن تکرار شد

چونکه ام الفضل ام الرّذل گشت
باز نامردیِ زن تکرار شد

چون که مثل طوس در بغداد هم
زهر و انگور و دهن تکرار شد

پس غریب بی کفن در دشت…نه
پس غریبِ با کفن تکرار شد

با دهان و با گلو و با جگر
یک نبرد تن به تن تکرار شد

اربا اربا…نه ولی سرخ و کبود
ماه زیر پیرهن تکرار شد

با چه توجیهی مداد از هم نریخت؟
هرقَدَر توضیح داد از هم نریخت

با وجودی که گذشت از جسم تو
ازچه خاک و ابر و باد از هم نریخت؟؟؟

باورش سخت است که با حرز تو
آیه آیه “ان یکاد” از هم نریخت

کربلا تکرار شد اینجا ولی
پیکر بغداد…داد از هم نریخت!

درقیاس “اکبر” و فرزند تو
لااقل جسم “جواد” از هم نریخت

کربلا در کوچه و در طوس بود
با “جواد” این امتداد از هم نریخت

شکر که پیراهنش بر پیکرش
هر قَدَر هم شد گشاد از هم نریخت

اربا اربا گشت آقا از درون
از برون شاید زیاد از هم نریخت

سخت برهم ریخت در مشهد”رضا”
با وجودی که “جواد” از هم نریخت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *