از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – آتش به دلم زد و به آهم خندید

آتش به دلم زد و به آهم خندید
گفتم جگرم سوخته از غم ، خندید

شد قصه دست و پا زدن تکراری
آن لحظه که دست و پا زدم هم ، خندید

لبهای من از عطش ترک خورد ولی
آبی به زمین ریخت به حالم خندید

می دید که سایه بان ندارد جسمم
بر سوختن برگ و بهارم خندید

من غسل و کفن شدم ولی عاشورا
لشگر به تنی بی کفن از دم خندید

شعله به تن خیمه و دامن افتاد
دشمن که شنید وای گوشم ، خندید

خون می چکد از گوشه سوغاتی شان
با دیدن خون عمه جانم خندید

می گفت رقیه العجل یا مهدی(عج)
سیلی زد و طعنه گفت و کم کم خندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *