از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار میلاد امام جواد (ع) – دلگیر تر از سینۀ تنگم قفسی نیست

دلگیر تر از سینۀ تنگم قفسی نیست
در خانۀ تنهایی من هم نفسی نیست

تنهاتر از این بی‌کس دلمرده کسی نیست
من یکسره فریادم و فریادرسی نیست

در حسرت آغاز بهار است کویرم
واکن دهن شیشۀ من را به لبی یا

دم کن نفس شرجی من را به تبی یا
پر کن بغل سرد مرا یک دو شبی یا

سر کن با من چند سحر در رجبی یا
فرصت بده تا پیش قدمهات بمیرم

وقتی که به موی تو مسیر دلم افتاد
صدها گرۀ کور سرِ مشکلم افتاد

شور لب تو بر بدن ساحلم افتاد
صد شکر که در خانۀ تو منزلم افتاد

در پیچ و خم عشق تو در آمده پیرم
آغاز بهار است صدای قدم تو

جنگل شدم از آب و هوای قدم تو
سر می‌دود از شوق، برای قدم تو

چشمان مدینه شده جای قدم تو
از هرچه به غیر از قد و بالای تو سیرم

جان همۀ شهر به گیسوی تو بسته است
نان همه بر همت بازوی تو بسته است

بند دل عیسی به دم هوی تو بسته است
طاقی است دل ما که به ابروی تو بسته است

با دست تو ورز آمد از آغاز خمیرم
با آمدنت ختم شده غصۀ بابا

لبخند تو شد ساحل آرامش دریا
شد بسته دَرِ تهمت بی ‌پایه و بی‌جا

مبهوت شد از ذره‌ای از علم تو یحیی*
گفتی که من از طایفۀ علم غدیرم

خورشید شدی ساقی این نور علی شد
نوری نبوی آمد و منشور علی شد

آتش خودِ حق بود ولی طور علی شد
تأکید به مستی شد و انگور علی شد

از عقل جدا شد سرِ این کوچه مسیرم
حرف از علی و آینه‌ها شد چه بجا شد

دستم پُر باران دعا شد چه بجا شد
غم، پشت سرم آبله‌ پا شد چه بجا شد

این شعر فقط صرف خدا شد چه بجا شد
از شعلۀ این راز گُل انداخت ضمیرم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *