امامت و رهبری، حاکمان زمان

امام جواد و روز وداع یاران

از رفتار پدرش فهمیده بود که این سفر ، بی بازگشت است. هنگامی که پدرش با چشمی گریان کنار کعبه ایستاده بود و مانند کسی که می خواهد از عزیزترین محبوبش جدا شود می گریست ، او زیر چشمی مواظب بود.
بعد از دیدن چنین صحنه ای ، او نیز کنار حجر اسماعیل [۱] رفت و همان جا نشست. بعد دست های کوچکش را به سوی آسمان بلند کرد و زیر لب زمزمه کرد ، سپس دست هایش را پایین آورد و بی حرکت نشست .
هر چه منتظر شدم ، برنخاست و نشستن او طول کشید. وقتی جلو رفتم ، دیدم دیدگانش را به پرده ی خانه ی خدا دوخته و چشم های معصومش پر از اشک است. هنگامی که پلک زد ، اشکش روی گونه اش سرازیر شد ، پهنای صورتش را طی کرد و سپس روی پیراهنش نشست. گفتم :
– برخیز ! فدای تو شوم ! برخیز تا برویم.
– هیچ دوست ندارم از این جا جدا شوم ، مگر این که خدا بخواهد.
هر کار کردم ، نتوانستم او را از اندوه و بغض درآورم. نزد امام رضا علیه السلام رفتم و گفتم :
– آقا ! پسرتان کنار حجر اسماعیل نشسته و بسیار ناراحت است.
– چرا ؟
– نمی دانم. اما وقتی گفتم برخیزد، در جوابم گفت :« هرگز برنمی خیزم مگر این که خدا بخواهد ».
هر دو پیش کودک شش ساله رفتیم. امام علیه السلام به من فرمود : «موفق ! تو عقب تر بایست ». سپس رو به فرزندش کرد و گفت :
– عزیز دلم ! برخیز . چرا گریه می کنی ؟ چرا اندوهگینی ؟
– نه ، نمی خواهم از این جا دور شوم.
– چرا ؟
– این بار طواف شما با طواف های دیگر فرق داشت. طوری با خانه ی خدا وداع کردید ، گویی دیگر برنخواهید گشت. شما از دوری کعبه ناراحت اید و من از غم دوری شما! پس چگونه برخیزم ؟
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
امام رضا علیه السلام جوادش را در آغوش گرفت و هر دو برخاستند [۲] .
—————————————————————————————————————————————–
پی نوشت ها:
[۱] حجر اسماعیل محلی است کنار خانه ی خدا که دیواری کوتاه و به شکل نیم دایره دارد و محل دفن حضرت اسماعیل علیه السلام و هاجر علیهاالسلام و هفتاد پیغمبر است.
[۲] کشف الغمه ج ۳، ص ۱۵۵٫
منبع: حیات پاکان (داستانهایی از زندگی امام جواد)؛ مولف: مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم ۱۳۸۵٫
برگرفته از کتاب دانشنامه امام جواد علیه السلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *