احادیث و سخنان, گسترش و ترویج علوم

امام جواد و مناظره با یحیی بن اکثم

یعقوبی قشمه ای اصفهانی
وقتی مامون از طوس به بغداد آمد نامه ای برای حضرت جواد (ع) فرستاد و امام را به بغداد دعوت کرد.
حضرت پذیرفت و بعد از چند روز وارد بغداد شد، مامون او را به جایگاه خود دعوت کرد و پیشنهاد تزویج دختر خود «ام الفضل» را برای امام جواد (ع) مطرح کرد.
امام در برابر پیشنهاد او سکوت کرد … مامون از این سکوت رضایت حضرت را استنباط کرد و تصمیم گرفت مقدمات این امر را فراهم سازد.
او در نظر داشت مجلس جشنی تشکیل دهد ولی انتشار این خبر در بین بنی عباس انفجاری به وجود آورد، بنی عباس اجتماع کردند و با لحن اعتراض آمیزی به مامون گفتند این چه برنامه ای است؟!
اکنون که علی بن موسی از دنیا رفته و خلافت به عباسیان رسیده، باز می خواهی خلافت را به آل علی برگردانی؟ اما بدان که ما نخواهیم گذاشت، آیا عداوتهای چند ساله ما بین ما را فراموش کرده ای؟
مامون پرسید سخن شما چیست؟
گفتند این جوان خردسال است و از علم و دانش بهره ای ندارد.
مامون گفت شما این خانواده را نمی شناسید کوچک و بزرگ اینها بهره عظیمی از علم و دانش دارند و چنانچه حرف من مورد قبول شما نیست مرد دانشمندی را که قبول دارید بیاورید تا با این جوان بحث کند.
عباسیان از میان دانشمندان «یحیی بن اکثم» را انتخاب کردند و مامون جلسه ای برای آزمون علم و آگاهی امام جواد ترتیب داد، و مناظراتی بین این دو انجام گرفت که هم اکنون از نظر خوانندگان محترم می گذرانیم، ولی پیش از آنکه متن مناظره را بنویسیم شایسته است خوانندگان گرامی با شخصیت یحیی بن اکثم آشنا شوند:
یحیی بن اکثم کیست؟
یحیی یکی از دانشمندان نامی زمان مامون خلیفه عباسی بود که شهرت علمی او در رشته های گوناگون علوم آن زمان، زبانزد خاص و عام بود، او در علم فقه تبحر فوق العاده ای داشت و با آنکه مامون خود از نظر علمی وزنه بزرگی بود ولی چنان شیفته مقام علمی یحیی بود که اداره امور مملکت را به عهده او گذاشت و با حفظ سمت، مقام قضاء را نیز به وی واگذار نمود یحیی علاوه بر اینها دیوان محاسبات و رسیدگی به فقراء را نیز عهده دار بود.
خلاصه آنکه تمام کارهای کشور زیر نظر او بود و چنان در دربار مامون تقرب یافته بود که گوئی نزدیکتر از او به مامون کسی نبود.
اما متاسفانه یحیی با آن مقام بزرگ علمی، از شخصیت معنوی برخوردار نبود او علم را برای رسیدن به مقام و شهرت و به منظور فخر فروشی و برتری جوئی فرا گرفته بود، هر دانشمندی به دیدار او می رفت، از علوم گوناگون از وی سئوال می کرد تا طرف به عجز او در مقابل وی اقرار کند.
اما روزی مردی از خراسان به دیدار او رفت و با وی مناظره نمود، در اثنای بحث، یحیی پرسید آیا علم حدیث هم می دانی؟ او گفت آری حدیثی حفظ دارم به این مضمون که علی (ع) در زمان حکومت خود در مورد مردی که انحراف جنسی داشت، حد جاری کرد.
اینجا بود که یحیی سکوت کرد و دیگر سخن نگفت.
یحیی بیست و یکساله بود که به مقام قضاوت رسید، بزرگان «بصره» او را مورد استهزاء قرار دادند و خواستند او را آزمایش کنند، به این منظور از وی پرسیدند، سن قاضی چقدر باید باشد؟
گفت به اندازه سن «عتاب بن اسید» که پیغمبر (ص) بعد از فتح مکه او را به اداره امور مکه منصوب کرد.
یحیی در روزهای اول قضاوت، شاهد نمی پذیرفت تا اینکه قضاوت مختل شد، یحیی حق فقراء را پایمال می کرد تا اینکه فقراء جمع شدند و حق خودشان را مطالبه کردند، در جواب گفت مامون چیزی پیش من نگذاشته که شما مطالبه می کنید و به حرف آنها گوش نداد و دستور بازداشت آنها را صادر کرد.
یادآور شدیم که مامون برای نمایاندن مراتب علم امام مجلسی ترتیب دادکه در آنجا علم امام برای عباسیان روشن گردد اینک مذاکرات این مجلس را به صورت فشرده نقل می کنیم:
به دعوت مامون مجلس ترتیب داده شد و دو نفر مناظر رو در روی یکدیگر قرار گرفتند.
یحیی رو به مامون کرد و گفت اجازه می دهی سئوالی از این جوان بنمایم.
مامون گفت از خود او اجازه بگیر.
یحیی از امام جواد (ع) اجازه گرفت.
امام فرمود هر چه می خواهی بپرس
چه می گوئید درباره شخصی که محرم بود و در آن حال صید کرد
این مسئله چند صورت دارد:
آیا خارج حرم بوده یا داخل؟
عالم به مسئله بود یا جاهل؟
عمداً چنین کاری انجام داده یا از روی نادانی؟
بر این عمل اصرار داشته یا پشیمان گشته بود؟
این کار در شب اتفاق افتاده یا در روز؟
در احرام عمره تمتع بوده یا در احرام حج؟
یحیی از شنیدن این فروع حیرت زده شد و از تعیین یکی از شقوق بازماند
در پایان این مجلس مذاکره بود که مامون دختر خود «ام فضل» را به تزویج امام جواد (ع) در آورد
دومین مناظره
در مناظره اول یحیی از امام سئوال کرد ولی این بار امام از یحیی سئوال می کند در این جلسه وقتی که مجلس آماده شد، و سکوت مجلس را فرا گرفت صدای امام سکوت مجلس را شکست، و خطاب به یحیی فرمود:
اگر سئوال کنم حاضری جواب دهی؟
آری.
خبر ده مرا از شخصی که نگاه کرد به زنی در اول روز و برای او حرام بود، هنگام عصر برای او حلال گشت، هنگام غروب آفتاب حرام شد، عصر آن روز حلال گردید، نزدیک غروب آفتاب حرام گشت، موقع نماز عشاء حلال شد، نیمه شب همان شب حرام گشت. در وقت طلوع آفتاب حلال؟
اینک بگو اینهمه حلال و حرام چگونه بود و چرا این چنین حالاتی پیدا شد؟
به خدا سوگند نمی دانم.
امام: این زن کنیزی بود و مالکی داشت مردی بیگانه به آن کنیز نگاه کرد و نگاهش حرام بود، عصر آن روز کنیز را از مالک خریداری کرد و حلال شد، روز بعد هنگام ظهر آن کنیز را آزاد کرد و حرام گشت هنگام عصر با هم ازدواج کردند، موقع غروب او را ظهار کرد و زن بر او حرام شد هنگام عشاء کفاره ظهار را پرداخت و زن بر او حلال گشت. نیمه شب آن شب او را طلاق داد باز حرام شد، و چون طلاق رجعی بود صبح رجوع کرد و حلال گردید.
حاضرین از عظمت فقهی امام به حیرت فرو رفتند و مامون هم مجبور شد مقام علمی امام جواد (ع) را بستاید.
اعتراف قاضی
از تاریخ بر می آید که میان امام جواد و یحیی بن اکثم که از دشمنان خاندان نبوت و منکر امامت بود، بارها بحث و مناظره پیش می آمد، ولی همیشه یحیی محکوم می شد، خود یحیی به یکی از این مناظرات اشاره می کند و می گوید:
روزی نزدیک تربت حضرت رسول (ص) (محمد بن علی امام جواد) را دیدم با او درباره مسائل مختلفی به مناظره پرداختم و همه را پاسخ داد، گفتم به خدا سوگند می خواهم چیزی از شما بپرسم ولی شرم دارم.
او گفت:
من پاسخ را بدون آنکه پرسش را به زبان آوری می گویم تو می خواهی بپرسی امام کیست؟
گفتم آری به خدا سوگند پرسشم همین است
گفت امام منم…
برگرفته از کتاب دانستنیهای امام جواد علیه السلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *