اخلاق و فضائل

امام جواد چشمه علم و مظهر فضیلت و کمال

وقتی «مامون» از «طوس» به «بغداد» آمد، نامه ای برای حضرت جواد علیه السلام فرستاد و امام را به بغداد دعوت کرد. البته این دعوت نیز مثل دعوت امام رضا علیه السلام به طوس، دعوت ظاهری و در واقع سفر اجباری بود.
حضرت پذیرفت و بعد از چند روز که وارد بغداد شد، مامون حضرت را به کاخ خود دعوت کرد و پیشنهاد ازدواج دختر خود «ام الفضل» را به ایشان داد.
امام در برابر پیشنهاد او سکوت کرد.
مامون این سکوت را نشانه ی رضایت حضرت شمرد و تصمیم گرفت مقدمات این امر را فراهم سازد. او در نظر داشت مجلس جشنی تشکیل دهد، ولی انتشار این خبر در بین بنی عباس موجی از ناراحتی و خشم را در میان آنان به وجود آورد. بنی عباس اجتماع کردند و با لحن اعتراض آمیزی به مامون گفتند: «این چه برنامه ای است؟ اکنون که علی بن موسی الرضا از دنیا رفت و خلافت به عباسیان رسیده، باز می خواهی خلافت را به آل علی برگردانی؟ بدان که ما نخواهیم گذاشت این کار صورت بگیرد، آیا عداوت های چند ساله ی بین ما را فراموش کرده ای؟!»
مامون پرسید: «حرف شما چیست؟»
گفتند: «این جوان (یعنی امام جواد علیه السلام) کم سن و سال است و از علم و دانش بهره ای ندارد.»
مامون گفت: «شما این خاندان را نمی شناسید، کوچک و بزرگ این ها بهره ی عظیمی از علم و دانش دارند.»
مامون چون این سخنان را بشنید سخت در غضب شد و گفت: «ای پسر عموهای من! اگر از حسب و نسب او می گویید او از همه ی شما شرافتمندتر و عالی نسبت تر است. ابوجعفر بر تمام اهل علم از معاصرین خود برتری دارد. این جوان علوی با این کمی سن اعجوبه ی زمان است. او جوانی است که از سرچشمه ی علوم غیبی آسمانی سیراب شده و در خاندان وحی و الهام رشد یافته است. او در ادب و آداب دین بر همگان برتری دارد. شما او را کودکی حقیر فرض می کنید ولی از عظمت درونی او ناآگاهید. آیا میل دارید او را بشناسید و امتحان کنید؟»
گفتند: «آری. ما چند سوال از فقه شریعت می پرسیم، اگر جواب داد اعتراض خود را پس می گیریم.» [۱] .
—————————————————————————————————————————————–
پی نوشت:
[۱] ارشاد، مفید، ص ۲۶۱ – احتجاج، طبرسی، ج ۲، ص ۲۴۰٫
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام محمد جواد؛ سید علی حسینی قمی ؛ نبوغ چاپ اول ۱۳۸۱٫
برگرفته از کتاب دانشنامه امام جواد علیه السلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *