ازدواج و همسران

بعد از ازدواج امام جواد

طبری در تاریخ خود مینویسد [ ۶۹ ] بعد از مجلس جشن و ازدواج امام جواد علیه السلام امالفضل را در منزل احمد بن یوسف بن
صبیح رئیس دیوان رسائل مامون که در کنار دجله بود جای دادند و در آن خانه بودند تا موسم حج فرا رسید در آن وقت امام
علیه السلام با خانواده به مکه و از آنجا به مدینه مسافرت فرمود. یعقوبی در تاریخ خودش مینویسد [ ۷۰ ] مأمون دختر خودش
امالفضل را به ازدواج حضرت محمد بن الرضا علیه السلام درآورد و امر کرد برای او هزار درهم و گفت من دوست دارم جد مردی
شوم که از اولاد رسول خدا و علی بن ابیطالب علیه السلام باشد ولی امالفضل را از آن [ صفحه ۷۰ ] حضرت اولادی بوجود نیامد
مجلسی در بحارالانوار [ ۷۱ ] از کتاب مشارق الانوار حافظ برسی از ابیجعفر هاشمی روایت کرده که گوید من در خدمت ابیجعفر
ثانی علیه السلام در بغداد بودم روزی یاسر خادم بر امام علیه السلام وارد شده عرض کرد سیدنا خانم ما امجعفر از حضرتت اجازه
خواسته که به منزل او تشریف فرما شوید، حضرت به خادم فرمود برو که من در دنبال تو خواهم آمد، پس از آن حضرت برخاسته
بر استر سوار گردیده رو به جانب منزل امجعفر نمود لدی الورود امجعفر خواهر مامون بیرون آمده و از حضرتش استقبال نمود و بر
او سلام داد و درخواست کرد که امالفضل را هم با خود همراه بیاورد و عرض کرد سیدی دوست دارم که من تو را با دخترم در
یکجا ببینم و چشمم به دیدار شما روشن شود امام وارد شده و پرده آویخته بود طولی نکشید که امام علیه السلام بیرون آمده و
میفرمود (فلما راینه اکبرنه) پس از آن جلوس کرد امجعفر دامن کشان بیرون آمده عرض کرد یا سیدی نعمت تشریف فرمائی خود
درباره من انعام فرمودی ولیکن به اتمام نرساندی، حضرت فرمود، اتی امر الله فلا تستعجلوه اینک پیش آمدی که اعاده آن پسندیده
نیست اکنون تو نزد امالفضل برو و چگونگی را از او جویا شو، امجعفر نزد امالفضل رفته و آنچه را که امام جواد علیه السلام فرموده
بود، برای او اعاده کرد امالفضل گفت، ای عمه، چه چیز او را به این حادثه آگاه گردانید گویا که علم سحر دارد، من چگونه پدرم
را نفرین نکنم که مرا به ساحری تزویج نموده، ای عمه به خدا قسم وقتی که جمال تابان ابنالرضا بر من نمایان شد برای من روی
صفحه ۳۸ از ۱۱۱
داد آنچه که عارض زنان میشود [ صفحه ۷۱ ] (یعنی دچار عادت زنانه شدم، و آنگاه من دست به جامه و لباس خود زده و آن را
به تن خود چسبانیدم، امجعفر گوید من از گفته دختر برادرم مبهوت گردیدم پس از آن با حالت دهشت و بیم بیرون آمدم و عرض
کردم یا سیدی چه امری حادث شد امام فرمود آن را از اسرار زنانه است امجعفر عرض کرد یا سیدی علم غیب میدانی، فرمود نه،
باز پرسید وحی به حضرتت نازل شد فرمود نه باز پرسید پس این علم که جز خدا کسی بر آن آگاه نمیشود تو از کجا دانستی،
امام فرمود من نیز آن را از علم خدا میدانم، یاسر گوید وقتی که امجعفر برگشت از امام پرسید که عارضه زنان و اکبار ایشان کدام
است امام فرمود همان علت که به امالفضل رخ داده و آن حیض و عادت زنانه بود
برگرفته از کتاب سرور الفؤاد یا، زندگانی حضرت امام جواد محمد بن علی التقی علیه السلام نوشته: ابوالقاسم سحاب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *