امامت و رهبری، حاکمان زمان

تلاش مامون برای شکست امام جواد

زمانی که مامون خواست تلاشهای خود را برای شکست «امامت» از راه تهی جلوه دادن آن از محتوای علمی، در تلاشی که با درخواست از یحیی بن اکثم که امام (علیهالسلام) را در یک مساله محکوم و مجاب کند، به عمل آورد، تکرار کند، امام (علیهالسلام) را مجهز به جواب قاطع و برهان ساطع یافت. تو گویی امام (علیهالسلام) با تبسمی تلخ و سخریهآمیز، این زبان حال را دارد: «اگر عقرب به سوی ما بازگردد، ما نیز به سوی او بازمیگردیم و کفش برای آن آماده است». [۹۴] و در ماجرایی دیگر نیز، یحیی بن اکثم، در حضور جمع بسیاری از آن جمله مامون، [۹۵] به طرح سوالاتی مربوط به مناقب ابوبکر و عمر، از امام (علیهالسلام)، اقدام میکند و ما معتقدیم که اگر او به رضایت مامون و موافقت او با این امر، علم و یقین نداشت، جرات اینکه در حضور مامون به چنین اقدامی دست بزند نداشت. قضیه [ صفحه ۹۸] از این قرار است: نقل شده است که مامون بعد از آنکه دخترش امالفضل را به نکاح ابوجعفر جواد (علیهالسلام) درآورد، در مجلسی که ابوجعفر علیهالسلام و یحیی بن اکثم و جماعتی بسیار بودند، حضور داشت، یحیی بن اکثم به ابوجعفر (علیهالسلام) گفت: «یابن رسولالله چه میگوئی در مورد خبری که روایت شده که «جبرئیل (علیهالسلام) بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نازل شد و عرض کرد: خدا سلامت میرساند و به تو میگوید: من از ابوبکر راضی هستم از او بپرس که آیا او هم از من راضی هست؟». ابوجعفر گفت: من منکر فضیلت ابوبکر نیستم ولی کسی که این خبر را نقل میکند لازم است خبر دیگری را اخذ کند که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در حجه الوداع فرمود: «کسانی که بر من دروغ میبندند بسیار شدهاند و بعد از من نیز بسیار خواهند شد، هر کس بر من دروغ ببندد، جایگاه او از آتش پر میشود، پس چون حدیث از من برای شما نقل شد، آن را بر کتاب خدا و سنت من عرضه کنید، آنچه که موافق کتاب خدا و سنت من بود بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب و سنت من بود رها کنید». و این خبر (دربارهی ابوبکر) با کتاب خدا سازگار نیست. خداوند فرموده است: «ما انسان را آفریدیم و میدانیم در دلش چه چیز میگذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم – سوره ق، آیه ۱۶». پس آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبکر بر خدای عزوجل پوشیده و مجهول بوده است تا از آن پرسیده باشد؟! این عقلا محال است. سپس یحیی بن اکثم گفت: و روایت شده است که: «مثل ابوبکر و عمر در زمین مانند مثل جبرئیل و میکائیل است در آسمان». ابوجعفر (علیهالسلام) فرمود: در این نیز باید دقت شود، چرا که [ صفحه ۹۹] جبرئیل و میکائیل دو ملائکه مقرب هستند که هرگز گناهی از آن دو سر نزده و یک لحظه نیز از دائره طاعت خارج نشدهاند، ولی ابوبکر و عمر به خدای عزوجل شرک ورزیدهاند، هر چند بعد از دوران شرک اسلام آوردند، ولی بیشتر دوران زندگیشان را در شرک به سر بردهاند، پس محال است که این دو به آن دو تشبیه شوند. یحیی گفت: و نیز روایت شده که: «ابوبکر و عمر دو آقای پیران بهشتند» در این باره چه میگوئی؟ آن حضرت (علیهالسلام) فرمود: این خبر نیز غیرممکن است زیرا تمامی بهشتیان جوان هستند و پیری در میان آنان نیست. این خبر را بنوامیه در مقابل خبری (صحیح و مشهور) که از رسولالله (صلی الله علیه و آله) است که فرمود: «حسن و حسین دو آقای اهل بهشتند» جعل کردهاند. پس یحیی گفت: و روایت شده که «عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است»؟. ابوجعفر (علیهالسلام) فرمود: این نیز محال است. زیرا در بهشت ملائکه مقرب خدا، آدم، محمد (صلی الله علیه و آله) و همهی انبیاء و مرسلین حضور دارند. چطور بهشت به نور هیچیک از آنان روشن نمیشود ولی به نور عمر روشن میشود؟!. یحیی گفت: و روایت شده که: «سکینه» به زبان عمر سخن میگوید. فرمود: من منکر فضائل عمر نیستم ولی ابوبکر از عمر بود و همو بالای منبر گفت: «من شیطانی دارم که مرا منحرف میکند، هر گاه از راه راست منحرف شدم مرا استوار سازید». یحیی گفت: و روایت شده که: پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اگر من به پیامبری مبعوث نمیشدم عمر مبعوث میشد»؟ [ صفحه ۱۰۰] فرمود: کتاب خدا از این خبر راستتر است. خدای تعالی میفرماید: «و آنگاه که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو و از نوح – احزاب، ۷» پس خداوند از پیامبران پیمان گرفته است پس چگونه پیمان خود را عوض میکند؟! و هیچ یک از انبیاء به اندازهی چشم بر هم زدنی به خدا شرک نورزیدهاند، پس چگونه خدا کسی را به پیامبری مبعوث کند که به خدا شرک ورزیده و بیشتر روزگار خود را با شرک به خدا گذرانده است و نیز پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «در حالی که آدم بین روح و جسد بود (هنوز آفریده نشده بود) من پیامبر شدم». یحیی گفت: و روایت شده که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «هرگز وحی از من قطع نشد مگر آنکه گمان بردم که بر آل خطاب نازل شده است – یعنی اگر وحی بر من نازل نمیشد بر آل خطاب نازل میشد -». ابوجعفر (علیهالسلام) فرمود: این نیز محال است: زیرا جایز نیست که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) در نبوت خود شک کرده باشد، خدای تعالی فرموده: «خدا از ملائکه و از مردم پیامبرانی برمیگزیند – حج، ۷۵» پس چگونه ممکن است که نبوت از کسی که خدایش برگزیده به کسی که به خدا شرک ورزیده منتقل شود؟! یحیی گفت: روایت شده که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرموده است: «اگر عذاب فرود میآمد کسی جز عمر از آن نجات نمییافت». حضرتش (علیهالسلام) فرمود: این هم محال است، زیرا خدای تعالی میگوید: «خداوند آنان را عذاب نمیکند در حالی که تو در میان آنان هستی و خداوند آنان را عذاب نمیکند تا زمانی که از خداوند طلب بخشش میکنند – انفال، ۳۳» پس خدای سبحان خبر داده است که تا زمانی که پیغمبر در میان آنان است و تا زمانی که استغفار میکنند ایشان را عذاب نمیکند». [ صفحه ۱۰۱] طبیعی بود که اگر امام (علیهالسلام) در جواب به آن سوالات، آن کرامات و فضائلی را که به ابوبکر و عمر نسبت داده میشود بپذیرد، شیعیان و پیروان او دچار شک و تردید میشوند، زیرا یقینا این خلاف آن چیزی است که تاکنون از خود آن حضرت و از پدران او علیهمالسلام فراگرفتهاند و شناختهاند و مخالف چیزی است که در این مورد برای آنان ثابت شده است. بنابراین به زودی تناقضی آشکار بین امام با شیعیانش پدید میآمد. و اگر آن کرامات انتسابی را منکر شود و رد کند، عامهی مردم و پیروان فرقههای دیگر، – و شاید به تحریکات پشت پردهی خود مامون – علیه او میشورند و در چنین شرایطی، دیگر مردم به اینکه امام از موقعیتی که حکومت به ناچار او را در آن موقعیت و مکانت قرار داده است، برکنار شود راضی نمیشوند و اقدامات شدیدتر و مهمتری را نه فقط علیه شخص امام جواد (علیهالسلام) بلکه علیه تمامی پیروان و دوستان او در همه جا خواستار میگردند. ولی میبینیم که امام (علیهالسلام) در جوابهایش به آن پرسشها، از یک سو توانست خط صحیح خود را حفظ کند و از طرف دیگر، در مورد امور مطرح شده، رای صحیح خود را ارائه دهد و نیز توانست راه را بر بروز هر گونه تشنج غیر مسوولانه، چه در سطح عموم مردم و چه در سطح اهل علم و معرفت، آنانکه در این مسائل، مخالف رای اویند، بست. علاوه بر اینها هیچ فرصتی را برای بهرهبرداری مغرضانه، از سوی کسانی که مترصد چنین فرصتی بودند و شخص مامون در راس آنان بود، باقی نگذاشت. چرا که آن حضرت علیه الصلاه و السلام، مساله را به صورت علمی و دور از هیجان، و متکی بر منطق و برهان، به گونهای که برای احدی راه [ صفحه ۱۰۲] گریز نماید، مطرح نمود و بیانات خود را با رعایت ادب و استحکام سخن و روانی و سادهگوئی و با شرح صدر و خوی نیکو ادا کرد.
برگرفته از کتاب نگاهی به زندگانی سیاسی امام جواد (ع)نوشته آقای علامه سید جعفر مرتضی عاملی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *