امامت و رهبری، حاکمان زمان

حاضر جوابی امام جواد به مامون

اسبش را به سمت کودک نه ساله راند و پس از این که حسابی وراندازش کرد ، گفت :
– پسر جان ! مگر مرا نمی شناسی ؟
– چرا. تو مامون ، خلیفه ی عباسی هستی .
– حال که می شناسی ، چرا این جا ایستاده ای ؟ تمام هم بازی هایت فرار کردند.
– آنان از تو ترسیدند و پا به فرار گذاشتند. کسی که مرتکب اشتباه و خلافی نشده باشد ، نه می ترسد و نه می گریزد. علاوه بر آن راه باز است و وجود من مزاحمتی برای عبور تو و همراهانت ایجاد نمی کند ؛ می توانید با همراهانتان بگذرید !
مامون با شنیدن سخنان کودک ، انگشت به دهان ماند. با خود می گفت : عجب بچه ی نترس و جسوری است و با این سن و سال کم چه حرف های منطقی و محکمی می گوید !
– اسمت چیست ؟
– محمد . فرزند علی بن موسی الرضا !
– عجب ! پس تو پسر امام رضا هستی ! خدا روح او را غریق رحمت گرداند !
این را گفت و رفت تا به شکارش برسد.
آن روز نتوانسته بود چیزی شکار کند. پرنده ی شکاری مامون فقط یک ماهی کوچک شکار کرده بود. در بازگشت ، دوباره از راه قبلی عبور می کردند. این بار نیز کودکان با دیدن او و همراهانش پشت در و دیوار مخفی شدند و دوباره فرزند امام رضا علیه السلام تنها ماند.
وقتی مامون به او رسید ، ماهی کوچک را به همراه داشت با خود گفت : اگر او فرزند امام باشد ، حتماً می داند در دستم چیست .
– آقا پسر ! محمد !
– بله !
– بیا این جا ببینم … اگر گفتی چه در دست دارم !
امام جواد علیه السلام با آرامش و متانت فرمود:
– خدای مهربان به خاطر قدرت و حکمت بی دریغش از موجوداتی که در خشکی ها و دریاها آفریده ، در آسمان هم قرار داده است ، و پرنده ی شکاری تو ، یکی از آفریده های کوچک خدا را شکار کرده تا خلیفه ، فرزند رسول خدا را امتحان کند و معلوماتش را بسنجد.
هنگامی که مامون چنین جوابی شنید ، گفت:
– احسنت مرحبا ! حقاً که تو از فرزندان پیامبر خدایی ! [۱] .
—————————————————————————————————————————————–
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم ۱۳۸۴٫
برگرفته از کتاب دانشنامه امام جواد علیه السلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *