احادیث و سخنان

حدیث امام جواد درباره جد بزرگوارش حضرت محمد

صفار گفته است:
حسن بن عباس بن حریش از امام جواد علیه السلام روایت کرده که فرمود:کی از نزدیکان امام صادق علیه السلام راجع به سوره (انا انزلناه فی لیله القدر) از حضرت سوال کرد حضرت در جوابش فرمود: وای بر تو! از حقیقت بزرگ و با عظمتی پرسش نمودی؛ از چنین پرسشهایی پرهیز کن؛ پس آن مرد بر خاست و رفت.
راوی گفت:ک روز خدمت حضرت رسیدم و راجع به سوره قدر از وی سوال نمودم، حضرت فرمود: این سوره شریفه نزد پیامبران و جانشینان آنها، «نور» است و آنان هیچ حاجت و خواسته آسمانی و زمینی را جز به آن نور نمی گویند و به آن می رسند؛ مثلاکی از خواسته های علی بن ابیطالب علیه السلام، این بود که روزی خطاب به «ابوبکر» این آیه را تلاوت فرمود! (و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهمرزقون) [۱] هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند!، بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.» و به او گفت: بدان که حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم با شهادت از دنیا رفت؛ مبادا بگویی او مرده است، قسم به خدا او نزد تو می آید؛ بنابراین از خدای متعال به پرهیز، هنگامی که شیطان بسوی تو می آید به شکل پیامبر در نمی آید. ابوبکر از این سخن، شگفت زده شد و گویا چنین گفت که: به خدا سوگند! هر گاه پیش رویم در آید، فرمانبرداریش می کنم و خلافت را وا می گذارم! راوی گفت: پس امیر مومنان علی علیه السلام نور سوره قدر رااد کرد و این نور تا جایگاه ارواح پیامبران بالا رفت و ناگهان حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم در حالی که آن نور هاله ای سیمایش را فرا گرفته بود، حاضر شد و فرمود: ای ابوبکر! به ولایت علی علیه السلام وازده فرزندش ایمان بیاور که آنان، جز در مقام پیامبری، چون من می باشند و به سوی خدای متعال، با رد خلافت به او، توبه کن و بدان که در مورد آن، هیچ حقی نداری. راوی گفت: سپس رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم رفت و دیده نشد و ابوبکر نیز چنین اظهار داشت که: ای علی! مردم را جمع خواهم کرد و طی خطبه ای، مشاهداتم را به آنها خواهم گفت و از غصب خلافت به خدا پناه خواهم برد، به شرطی که به من اعتماد کنی!، علی علیه السلام فرمود: تو چنین نخواهی کرد؛ و اگر مشاهدات خود را ازاد نبری، این کار را می کنی. حضرت فرمود: آنگاه ابو بکر نزد عمر رفت و نور سوره قدر، پیش علی علیه السلام بازگشت و به حضرت گفت: ابوبکر با عمر، خلوت کرده است!؛ عرض کردم: مگر، نور، دانش و آگاهی دارد؟ حضرت فرمود: البته او، دارای زبانی گویا و بینشی نقاد و نکته سنج است و اخبار و گزارشهای سری و مکتوم دشمنان را به دست می آورد و همراه با تفسیر و تبیین آنها به جانشینان پیامبران ارائه می نماید. چون ابوبکر، ماجرا را به اطلاع عمر رسانید، عمر به او گفت: او تو را سحر کرده و ساحری، در قبیله بنی هاشم قدیمی و سابقه دار است؛ امام فرمود: سپس ابو بکر و عمر برخاستند در حالیکه خطاب به مردم، سخنانی می گفتند که خود نمی فهمیدند! عرض کردم: چرا نمی فهمیدند چه می گویند؟ فرمود: به خاطر اینکه واقعه را ازاد برده بودند. و نور سوره قدر، ماجرای آن دو را خدمت علی علیه السلام گزارش کرد و حضرت فرمود: آن دو نفر از حق و حقیقت، چونان قوم ثمود دور گردند. [۲] .
—————————————————————————————————————————————–
پی نوشت ها:
[۱] آل عمران ۳ ۱۶۹٫
[۲] بصائر الدرجات: ۳۰۰ ح ۱۵٫
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان ۱۳۸۷٫
برگرفته از کتاب دانشنامه امام جواد علیه السلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *