احادیث و سخنان

حدیث امام جواد سلاح پیامبر

[۲۱۹] ۱ – صفار گفته است: از ابراهیم بن ابی البلال نقل شده است که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: آیا به نوشته های پدر بزرگوارت می نگری؟ حضرت فرمود: آری، عرض کردم: شمشیر و زره رسول خدا کجا است؟ حضرت فرمود: در فلان جا و فلان جا، پس (خادم امام رضا علیه السلام بنام) مسافر و محمد بن علی علیهما السلام به آنجا رفتند، آنگاه سکوت فرمود. [۲۲۰] . مرحوم علامه ی مجلسی بعد از نقل این حدیث این چنین توضیح داده است: ابو جعفر در متن حدیث، همان امام جواد علیه السلام است و ابراهیم، راوی حدیث از اصحاب امام صادق علیه السلام و امام کاظم علیه السلام و امام رضا علیه السلام بوده و از روایت معلوم می شود که امام جواد علیه السلام را هم درک کرده است و مسافر، خادم امام رضا علیه السلام است. و روایت شده که مسافر گفت: امام رضا علیه السلام دستور داد که به خراسان سفر کنم، سپس فرمود: به پیش پسرم محمد (امام جواد علیه السلام) برو که تو را به او بخشیدم. [۲۲۱] . [۲۲۲] ۲ – و نیز آورده است: ابراهیم بن هاشم از امام جواد علیه السلام روایت کرده که فرمود: همانا «سلاح» در میان ما، به منزله ی «تابوت» در بنی اسرائیل است، امامت در میان ما دائر مدار سلاح است، چنان که در بنی اسرائیل، دائر مدار تابوت بود. [۲۲۳] . [ صفحه ۸۱] [۲۲۴] ۳ – راوندی گفته است: از محمد بن فضیل صیرفی نقل شده که گفت: در پایان نامه ام به امام جواد علیه السلام نوشتم، پرسیدم آیا سلاح رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم نزد شماست؟ و یادم رفت که نامه را برایشان بفرستم. حضرت نامه ای، برای سفارش مایحتاج خود برایم فرستاد و در پایان آن نوشته بود سلاح رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم نزد من است و آن سلاح در میان ما، به منزله ی تابوت در میان بنی اسرائیل است و دائر مدار (امامت) ماست (یعنی با هر امامی هست) و نیز وقتی در مکه بودم و مطلبی با خود اندیشیدم که هیچ کس جز خدا آنرا نمی دانست، هنگامی که به مدینه رسیدم و بر حضرت وارد شدم، نگاهی به من افکند و فرمود: از خدای متعال به خاطر آنچه با خود اندیشیده ای، بخشش بخواه و دیگر به آن باز مگرد. بکر (که در شمار راویان حدیث است) گفت: از محمد بن فضیل پرسیدم: چه مطلبی را با خود اندیشیده بودی؟ در جوابم گفت: هرگز به کسی اظهار نخواهم کرد، راوی (محمد بن فضیل) گفت: یکی از دو پایم مبتلا به بیماری «عرق مدنی» شد در حالی که پیش از این بیماری و هنگامی که با او خداحافظی می کردم به عنوان آخرین سخن فرمود: در آینده نزدیک دچار بیماری می شوی، پس بر آن بردباری کن، چه اینکه هر مردی از شیعیان ما مبتلا شود، پس صبر کند و به خاطر خدا راضی باشد، خدای متعال پاداش هزار شهید به او می دهد. وقتی به منطقه ی «بطن مر» (اطراف مکه) رسیدم، درد به پایم اصابت کرد و مبتلا شدم و مدت چند ماه از بابت آن شکایت داشتم، در سال دوم عازم حج گردیدم و در مدینه بر حضرت وارد شدم و عرض کردم: خدا مرا فدای شما گرداند! برای درد پایم، دعایی بخوانید و پای دردناکم را به حضرت نشان دادم، امام فرمود: این پا نگرانی ندارد، بلکه آن پای دیگر سالمت را پیش بیاور، پس آنرا دراز نمودم و بر آن دعا خواند و چون از خدمتش بیرون آمدم، درد به پای سالمم منتقل گردید، پس سر در گریبان فرو بردم و با خود اندیشیدم و فهمیدم حضرت برای آن دعا خوانده و بعد از آن، خدایم عافیت بخشید. [۲۲۵] . [ صفحه ۸۲]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *