احادیث و سخنان

حدیث امام جواد پیامبر اکرم و ابوذر غفاری

[۱۳۴] ۲ – امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: پدرم از پدر بزرگوارش امام جواد علیه السلام روایت کرده است که: ابوذر غفاری، یکی از برگزیدگان اصحاب و یاران رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بود؛ یک روز خدمت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم رسید و عرض کرد: ای [ صفحه ۴۰] رسول خدا! همانا من، گوسفندانی به اندازه شصت عدد دارم و نمی خواهم سرگرم آنها شده و از محضر مبارکتان، دور باشم و از طرفی هم مایل نیستم آنها را به شبانی بسپارم، مبادا در حق آنها ظلم و ستم نماید و رسیدگی به آنها را از یاد ببرد، بفرمائید من من چکار کنم؟ سپس رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: سرگرم آنها باش (و ابوذر، سرگرم رسیدگی به آنها گردید.)؛ چون روز هفتم فرا رسید، ابوذر خدمت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم شرفیاب شد و رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم به او فرمود! ای ابوذر! ابوذر عرض کرد: بلی، ای رسول خدا! حضرت فرمود: با گوسفندانت چه کردی؟ ابوذر عرض کرد: ای رسول خدا! آنها داستان عجیبی دارند! سپس حضرت فرمود: داستانشان چیست؟ ابوذر عرض کرد ای رسول خدا! در حالی که من، به نماز ایستاده بودم، گرگ به گوسفندانم زد و من گفتم: پروردگارا! نمازم؛ پروردگارا! گوسفندانم و نمازم را، بر گوسفندانم ترجیح دادم؛ در همین حال شیطان ملعون خطوراتی به خاطرم دمید که ای ابوذر! کجا هستی، اگر گرگها به گوسفندانت حمله کنند، در حالی که تو مشغول نمازی؛ همه را نابود می سازند و در دنیا، چیزی برای تو باقی نخواهد ماند تا هزینه ی زندگی خود را تامین کنی. اما به شیطان گفتم: یگانگی خدای متعال و ایمان به حضرت محمد پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم و ولایت برادرش، سرور آفریدگان بعد از او، حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام و ولایت و محبت امامان پاک و راستین از فرزندان آن حضرت و دشمنی با دشمنان ایشان، برایم باقی خواهند ماند و با وجود این سرمایه های عظیم، از دنیا هر چه از دست بدهم باکی نیست. سپس با دل و جان به نمازم پرداختم پس گرگی آمد و در حالیکه من متوجه بودم بره ای را گرفت و برد، ناگهان شیری به گرگ رو آورد و آن را نصف کرد و بره را به گله برگردانید سپس مرا ندا کرد: ای اباذر! به نمازت رو کن خداوند تا زمانی که تو مشغول نمازی، مرا به گوسفندانت گمارده است. پس با دل و جان به نمازم پرداختم و آنچنان شگفتی یی مرا فرا گرفت که جز خدای متعال، احدی بر آن واقف نیست تا اینکه از نماز فارغ شدم؛ در این حال، شیر نزد من آمد و به من گفت: پیش حضرت محمد برو و او را با خبر ساز که خدای متعال، به یقین صحابه ی تو را که نگهبان شریعت توست، تکریم و احترام فرمود و شیری را بر گوسفندانش گمارد تا [ صفحه ۴۱] حافظ و نگهبان آنها باشد. همه ی کسانی که در محضر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بودند، دچار شگفتی شدند و رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: راست گفتی، ای اباذر! و بی گمان، من و علی و فاطمه و حسن و حسین (درود خدا بر آنان باد.)، به این حقیقت ایمان داریم. اما یکی از منافقان اظهار داشت: این ماجرا، بیانگر تبانی محمد صلی الله علیه و اله و سلم و ابوذر است؛ محمد صلی الله علیه و اله و سلم می خواهد با نیرنگش ما را بفریبد و بیست نفر از منافقان، هم پیمان شدند و گفتند: پیش گوسفندان ابوذر می رویم و تماشا می کنیم که آیا هنگام اقامه نماز ابوذر، شیری می آید و از گوسفندانش محافظت می کند یا نه و بدینگونه، دروغش را آشکار می سازیم؛ سپس آنها رفتند و اتفاقا ابوذر، به نماز ایستاده بود و آن شیر، پیرامون گوسفندانش می گشت و از آنها، محافظت می کرد و اگر یکی از آنها، از گله جدا می شد؛ آن را به گله باز می گردانید تا وقتی که ابوذر، نمازش را به پایان برد؛ در این حال، شیر او را آواز داد: بیا این گله گوسفندانت، را صحیح و سالم و بی کم و کاست. آنگاه آن شیر، منافقان را آواز داد که: ای گروه منافقان! موالی و پیرو حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم و علی علیه السلام و خاندان پاکیزه ی او و نیز کسی که به خدای متعال به وسیله ی آنان متوسل گشت که خدای متعال و پروردگار من، مرا به نگهبانی گوسفندانش به گمارد را، انکار نمودید! سوگند به آن کسی که محمد صلی الله علیه و اله و سلم و خاندان پاک و پاکیزه اش را گرامی داشت! خدای متعال اختیار مرا به ابوذر داده است، تا جایی که اگر به من دستور دهد که شما را پاره پاره کنم و هلاک سازم، هر آینه چنین خواهم کرد؛ سوگند به کسی که به فراتر از او، سوگندی یاد نمی شود! اگر از خدای متعال خواسته شود که به حق محمد صلی الله علیه و اله و سلم و خاندان پاکش، آب دریاها را به روغن «زنبق» و «بان»، مبدل سازد و کوهها را مشک و عنبر و کافور، گرداند و شاخه های درختان را به «زمرد» و «زبر جد»، بدل فرماید، خدای متعال این خواسته را رد نخواهد کرد. وقتی ابوذر خدمت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم آمد، حضرت به او فرمود: ای ابوذر! همانا خدای متعال را نیک بندگی کردی، در نتیجه خداوند هم کسی را فرمانبردار تو ساخت، تا دشمنان را از تو دور سازد؛ بنابراین، تو از برترین کسانی هستی که خدای متعال آنان را به نماز گزاردن، ستایش نموده است. [۱۳۵] . [ صفحه ۴۲]
برگرفته از کتاب فرهنگ جامع سخنان امام جواد (ع) گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم (ع)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *