امامت و رهبری، حاکمان زمان

دبیر مخصوص دربار معتصم مامور کشتن امام جواد

چگونگی شهادت را مورخان مختلف نوشتهاند: معتصم یکی از دبیران مخصوص دربار را دستور داد که حضرت را به مهمانی دعوت نماید و زهری در خوراکش بریزد. دبیر مخصوص امر مقام خلافت را اطاعت نمود و امام را به خانه خود دعوت نمود. او نپذیرفت، اصرار ورزید که مقصود از پذیرائی این است که با تشریف فرمائی شما خانه ما برکت یابد و یکی از وزیران هم آرزوی شرفیابی را دارد! آنقدر گفت و گفت و خواهش کرد تا حضرت را به خانه خود برد، بعد از پذیرائی، اثرات زهر در گلوی امام بروز کرد، برخاست و اسب خود را خواست تا سوار شود، صاحب خانه بر سر راه مهمان آمد و تکلیف ماندن کرد تا مژده شهید شدن امام را در خانه خود به خلیفه رساند و مقامی بالاتر در دربار به دست آورد! امام فرمود: آنچه بر سرم آوردی اگر در خانهات نباشم برایت بهتر است، صلاح تو نیست که در خانهات باشم. چون حضرت به خانه [ صفحه ۶۶] خود آمد آثار زهر در تن رنجورش بیشتر نمودار شد و شب و روز رنج کشید تا وفات یافت.
امفضل
مورخان حکایت کنند که امفضل به دستور عموی فاسد خود معتصم شوهر را مسموم کرد. از آغاز وصلت شاهزاده خانم عباسی از این ازدواج سیاسی سخت ناراضی بود و از امام هم فرزندی نیاورد، و امام از زن دیگر فرزند داشت و بیشتر به آنان توجه مینمود تا به دختری که قاتل پدرش بود! دختر بارها شکایت از روزگار و سرنوشت داشت، وصلت سیاسی را سبب تیرهبختی خویش میدانست. زن پارسا و باتقوا نبود که با شوهر شریف و متقی خود سازگار شود و عمری را با عزت و احترام و پاکدامنی گذران کند. مامون توجهی به شکایت دختر ننمود و مصلحت سلطنت و خلافت را میدید، از جنایتی که درباره پدر داماد خود مرتکب شده بود به عذاب وجدان گرفتار شده بود، و شیعیان علوی وی را جنایت کار و فاسد میدانستند، مامون بیشتر از آن آزار و فشار به خاندان نبوت را صلاح ندانست. امام رضا (ع) را به مهمانی دعوت نمود و از حجاز به خراسان خواست و فرمان ولایت عهدی او را اعلام کرد و بعد شهیدش کرد، حالا که برای آرامش خاطر پیروان مذهب جعفری دختر خود را به امام شیعه داده آیا سزاوار است که داماد خود را در پی پدر شهید کند. این گونه اخبار به اطلاع حضرت جواد (ع) میرسید و به خدا [ صفحه ۶۷] پناه میبرد و چارهای جز توکل به خدای یکتا نداشت، چه او پناهگاه بیپناهان است. مامون در حال جنون گویند شبی امفضل نزد پدر شتافت و شکوهها کرد که شوهرش دختری از فرزندان عمار یاسر را به زنی گرفت، با چنین شوهری او را چه مناسبت؟! خلیفه که مست و لا یعقل و خراب افتاده بود برآشفت، شمشیر برداشت و به سوی داماد رفت! درباریان پنداشتند که حالا بدن امام قطعه قطعه خواهد شد. شب به سر آمد، بامدادان دیدند که حضرت جواد (ع) سرگرم راز و نیاز به درگاه الهی است و نماز میخواند، نشانی هم از زخم شمشیر در بدن ندارد. معلوم نشد آن شب بحرانی بر امام و خلیفه و دخترش چه گذشت. خدا داناست.
برگزیده از کتاب زندگانی حضرت امام جواد (ع) و جلوههای ولایت نوشته آقای مرتضی مدرسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *