حوادث، وقایع، هجرت

در پایان کار مامون و طرز رفتار او با امام جواد

مأمون تا بود درباره حضرت جواد به مهربانی و احترام رفتار میکرد تا پایان کار و اواخر زندگانی او آن حضرت در مدینه منوره
مقیم بوده و مزاحمتی از برای حضرتش نبود و در تواریخ مسطور است [ ۹۶ ] که مامون در پایان عمر برای جنگ با رومیان از بغداد
حرکت کرده و از سال ۲۱۵ بین او و رومیان اختلاف پیدا شد، اسحق بن ابراهیم مصعب را در بغداد به جای خود گذاشته و محرم
صفحه ۴۴ از ۱۱۱
سال مذکور به جانب کشور روم عطف عنان نمود و مرز دولت مامونی و کشور اسلام با خاک روم در آن وقت طرسوس بود،
مامون از راه موصل به جانب انطاکیه و طرسوس رهسپار شد و در نیمه جمادی الاولی به خاک روم حمله کرد و چندین قلعه از قلاع
آنجا را گرفت و آنها را ویران گردانید و پس از فراغت به شام برگشت و در آنجا به او خبر دادند که امپراطور روم جمعی از مردم
طرسوس و مصیصه را به قتل رسانیده و مردمی را که در حدود شش هزار و ششصد نفر بوده نفی و اعدام نموده مامون پس از
استماع این خبر دیگر بار به خاک روم حمله نمود و چند شهر از آن کشور را [ صفحه ۸۹ ] متصرف گردید و سی قلعه مهم از آن
حدود را به وسیله معاضدت ابواسحق معتصم برادرش فتح نمود و یحیی بن اکثم را که در اواخر کار مامون به وزارت رسید با
غنیمت زیاد که به دست آمده بود برگردانیده و دوباره خودش به جانب دمشق روانه گردید و از آنجا در ذیحجه ۲۱۶ به طرف مصر
رهسپار شد برای سومین بار مامون در دویست و هفده از مصر به دمشق آمده و مجدداً به خاک روم حملهور گردید و چند نقطه و
قسمتهاتی را از خاک روم متصرف شد و بین او با امپراطور روم مراسلات و مکاتباتی به عمل آمد در ۲۱۸ به طرف رقه رفته و در
جمادی این سال پسرش عباس را به خاک روم مامور گردانیده به او دستور داد که در طرانه فرود آید و در آنجا بنای آبادی و
عمران بگذارد [ ۹۷ ] . عباس به طرانه رفته دست به کار آبادی و عمران زد و بناهائی در حدود یک میل در یک میل بنیاد نمود و
باروهای آن را به اندازه سه فرسخ قرار داده و چهار دروازه گذارده و بر هر دری حصنی استوار بنا نمود. مأمون بعد از آن به کشور
روم رفته و در ناحیه ی طرسوس ورود کرد و در بدندون قسمت شمالی طرسوس فرود آمد، در آنجا او را تبی مزمن عارض شده و
طولی نکشید که بدرود زندگانی نمود ۱۸ رجب ۲۱۸ معتصم، برادرش جنازه او را از آنجا به طرسوس برده و به خاک سپرد و آن
وقت مامون چهل و هشت ساله بود و در این وقت بود که مامون قصد مراجعت به بغداد داشته. [ صفحه ۹۰ ] علت مرگ مامون
چنانکه نوشتهاند [ ۹۸ ] بین راه در کنار چشمه بدندون در نواحی طرسوس که مقر اردوی خلافت بود چند روزی مامون اقامت
گزیده و آن چشمه را آبی خیلی سرد بود و در لطافت و صفا به منتهی درجه میرسید، شبی مامون با خواص و ندمای خود در کنار
چشمه نشسته و به عیش و نوش بودند و سخن از هرجا میراندند که در این اثنا مامون غلام خود حافظ سعید را خواسته گفت چه
چیز برای من اکنون خوبتر از هر چیز است بخورم تا اشتها بیاورد، غلام عرض کرد آنچه میل شما است پس از آن خرمای تازه از
او خواست هنوز این سخن در میان بود که کاروانی از راه رسید و با آنان خرمای آزاد بود مامون از این پیش آمد زیاده خوشحال
گردیده از آن خرما خواست و سبد خرما را نزد خود گذاشته به حد افراط خورد و در همان ساعت او را تب شدید عارض شده به
شدت بیمار گردید. در این اثنا اسیری از اسرای روم را به حضور خواسته او پرسید معنی قشیره که این چشمه به آن نام موسوم است
چیست؟ اسیر گفت مدرجلیک یعنی دو پای خودت را دراز کن، مامون این خواب را به فال بد گرفت دیگر بار از همراهان خود
سؤال کن نام این منزل به عربی چیست؟ گفتند رقه مامون در زایچه طالع خود دیده بود که در رقه وفات او خواهد رسید از این
جهت هیچگاه در رقه داخل کشور عراق توقف نمینمود، وقتی که این سخن را شنید دانست که از قضای الهی چاره و گریزی
نیست همانجا دل به مرگ داده و پس از چند روز بیماری و رنجوری مزاج بدرود زندگانی نمود و جسد او را از آنجا به طرسوس
برده و به خاک سپردند [ صفحه ۹۱ ] المقرم در وفات امام الجواد مینویسد [ ۹۹ ] : تظاهری را که مامون در تقرب خود به حضرت
علی بن موسی الرضا علیه السلام به کار برده و تقریبی را که نسبت به حضرت جوادالائمه علیه السلام به خرج داده و دختر خودش
امالفضل را به ازدواج امام درآورده و اکرام و تبجیل او درباره این پدر و پسر و تفویض ولایت عهدی او با امام ثامن علیه السلام و
بالا بردن مقام او و پدرش را بین مردم و آنچه را که از وی در احتجاج با بنیعباس صادر شده اینها تمامی از روی ایمان خالص
نبوده و دوستی و ولائی نبود که آمیخته و مخلوط با اغراض سیاسی او نباشد بلکه هدف او چیز دیگری بوده و به آن تظاهر
مینموده چنانکه از گفتار خود او بعضی از اندیشه و افکار گاهبهگاه بروز نموده از جمله وقتی که خواست با حضرت ابیالحسن
علیه السلام عقد خلافت ببندد، عبدالله بن سهل بن نوبخت که از منجمین معروف و امین اسرار او بود خواسته و به او گفت وقتی را
صفحه ۴۵ از ۱۱۱
که ذوالریاستین فضل بن سهل وزیر از برای بیعت اختیار کرده این وقت جز به قتل معقودله و آن کس که این عقد به نام او بسته
شده تمام نشود زیرا که مشتری اگر چه در بیت الشرف خودش است ولیکن سرطان برجی منقلب است و در بیت العاقبه است که آن
بیتی نحس است و این امر بر ذوالریاستین پوشیده و پنهان بود، مامون رای او را تصویب نمود زیرا که برای خود او هم معرفتی در
علم نجوم بود ولیکن ترسی که داشت از اطلاع ذوالریاستین بود که شاید تصمیم او را نقض کند پس از آن نکته و سر دقیقی که در
این اقدام و بر عقد خلافت منظور داشت با او به میان آورد و آن نکته این بود که میدید از حکومت بنیعباس بیم سطوت خاندان
ابیطالب مختفی شده و عوام را با اعتقادی که به ایشان است مانند اعتقادی است که [ صفحه ۹۲ ] درباره انبیا دارند و در حق آنها
چیزهائی در حدود غلو و افراط میگویند که آنان را بس است از شریعت و دین خارج میکند و میخواست عامه را بر این عقیده و
اعتقاد عقوبت و مجازات نماید ولیکن چنین اندیشید که اگر این کار کند مردم ممکن است بر روی او ایستاده و بر او بشورند و از
طرفی از کوشش و مجاهدت طالبین در نقض دولت و شکست سلطنت و قدرت خود ایمن نبود و بیم زوال آن را داشت لذا با نظر
دقیق این عمل را پیش کشیده و این خدعه و نیرنگ را به کار زد و اگر نه این بود که مردم آشکارا به فسق و فجور او ستم و
بیدادش پی میبرند به یقین که از چشم مردم افتاده و مدح ایشان به ذم برمیگردد و اگر هم اعلان به آنان میداد و میخواست که
عقاید خود را علنی و آشکار کند بازهم مردم ترسیده و عقیده خویش را پنهان میداشتند و از این اعلان سوءظن پیدا میکردند پس
رأی صحیح و نظر صائب او این بود که بزرگ و عمید و مقدم و پیشوای آل ابیطالب را به ظاهر از برای امامت و خلافت مقدم دارد
تا اینکه موضوع را فراموش کرده عقیده خود را آشکار دارند و از وخامت عاقبت مطمئن شوند و آنچه را که خاطر و اندیشه از
جنبش و نهضت دارند علنی نمایند و آنگاه از برای عوام حالات و طرز رفتار ایشان بر اموری که منافی با شریعت است معلوم گردد
و آنها را طالب دنیا معرفی کند و آنگاه که این امر محقق شد برای مردم اولاد علی بن ابیطالب علیه السلام از ارتکاب شهوات و
عمل مناهی آشکار گردیده و آنها از آن مقامی که در انظار دارند نزول خواهند نمود و اوضاع به حالت اول خود برمیگردد. و
همین موضوع باعث بود که حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام از قبول خلافت امتناع نموده و به اکراه و اجبار ولایت عهدی
را به اصرار [ صفحه ۹۳ ] زیاد مامون اختیار فرمود وگرنه معقول نبود که از امام علیه السلام حق مشروع خود صرف نظر نموده و
امری را که بر او واجب است از خویشتن رد نماید. این رای و اندیشه در خاطر مامون قوت گرفته و باطن امر را حتی از خواص و
نزدیکان خود پوشید و پنهان داشت و تنها به فضل بن سهل اظهار کرد که او میخواهد امامی را از خاندان ابیطالب و اولاد علی قیام
دهد و چون زیاد اندیشید و اطراف کار را از هر حیث ملاحظه نمود کسی را که صلاحیت دارتر و مقدم تر از برای امامت باشد جز
حضرت ابیالحسن الرضا علیه السلام ندید و فضل بن سهل هم در این اندیشه به او موافقت نمود ولیکن او هم باطن امر را
نمیدانست و از این جهت در صدد برآمد تعیین وقت کند و ساعتی سعد را برای این کار اختیار نماید و وقت مذکور را اختیار نمود
که آن اختیار طالع سرطان و بودن مشتری در آن بود. این حدیث با نکته دقیق، تظاهر مامون و احسان او درباره حضرت ابیالحسن و
فرزند گرامش ابیجعفر جواد علیه السلام موافقت دارد و آن مبالغه و اصرار ظاهری او را بر امتیاز تفضیل ایشان به قوم و عشیره خود
از خاندان بنیعباس و دیگران به خوبی مامون را از اینگونه رفتار و تظاهرات منظوری جز آرامش و افکار و اسکات شیعیان
آلمحمد که دلهائی پر درد و سینهای پرجوش از ستم و بیدادی که از این خاندان نسبت به ایشان شده بود داشتند نبوده و
میخواست بلکه به این دسایس و تدبیر آن آتش را خاموش و به این دوستی ظاهری و تکریم و توقیر از ایشان گذشتهها مردم
فراموش کند و آن وقت درباره این دو امام بصورتی مرموز و مستور و نهایت محرمانه و پنهان کار خود را کرده و مقصود خود را
انجام داد و روی همین احترامات و تظاهرات دروغی هنوز هم دیده و شنیده میشود که مسمومیت امام هشتم [ صفحه ۹۴ ] حضرت
علی بن موسی الرضا را با شک و تردید القا میکنند و از مامون در این خصوص برائت ذمه مینمایند و اهل خبر و مورخین هم
اقوال مختلفه در صحت سقم و نفی و اثبات موضوع او را چنین و چنان میگویند که نگارنده قسمتی از آن اقوال و گفتار را از
صفحه ۴۶ از ۱۱۱
تواریخ مهمه و کتب اخبار و سیر در جلد دوم زندگانی حضرت علی بن موسی الرضا [ ۱۰۰ ] خود در چند فصل ایراد نمودهام
محققین از علماء و اهل خبر اغلب در این امر متفقاند که مامون حضرت رضا علیه السلام را مسموم نموده و آنانکه میخواهند دامن
او را از این عمل پاک سازند نسبت این جنایت را به دیگران از خواص و مقربان مامون دادهاند و سلمان مجوسی را متهم به قتل
حضرت امام ثامن علیه السلام نمودهاند [ ۱۰۱ ] . مطالعه در تاریخ احوال مامون جای تردید نمیگذارد که او در باطن قصد اسباب
چینی و زمینهسازی درباره دو امام داشته و میخواست به تدبیر و حیله محل و موقعیت ایشان را از دلها اسقاط نموده و به نوعی
وسیله اتهام آنها را فراهم کرده و مجوزی از برای قتل دو امام فراهم سازد. از این قسمت است خبری را که از محمد بن ریان روایت
شده که گوید: مامون هرگونه حیله و تدبیر را درباره حضرت ابیجعفر (ع) بکار زد و برای او مقدور نشد چنانکه وقتی خواست به
حضرتش درباره دختر خود بهانه پیدا کند صد کنیز از زیباترین کنیزان خود را به انواع زینتها [ صفحه ۹۵ ] و آرایش به خدمت
واداشت و به آنها دستور داد که از حضرت ابیجعفر استقبال کنند و خودنمائی در برابرش نمایند امام جواد (ع) به هیچ یک از آنها
اعتنا نفرمود [ ۱۰۲ ] . و نیز مردی که نام او مخارق و صاحب ساز و آواز وریشی دراز بود به مامون گفت که من کفایت امر او را
خواهم نمود و به امر مامون رفته نزد حضرت ابیجعفر و در برابر او بساز و آواز مشغول شده و جمعی را از اهل خانه و پردکیان
بدور خود جمع آورده که شاید آن حضرت را نیز بساز و آواز خود مشغول دارد ولیکن امام (ع) سربلند کرده و به او صیحهای زده
و فرمود اتق الله یا ذالغنون که در این اثنا عود از دست او افتاده و حرکت و رفتار او باطل شده و دستش از کار مانده تا مردنش دیگر
به کار نیفتاد، در خبر است که مامون مخارقی را خواسته از او سبب عارضه را پرسید او گفت وقتی که ابوجعفر به من صیحه زد مرا
ترس و وحشتی دست داد که مدهوش گردیدم و از آن به بعد دیگر به حالت خود نیامدم. اینها بود اثر مواخات ظاهری را که درباره
ابیجعفر و پدر بزرگوارش مینمود ولیکن خدای متعال حضرت ابیجعفر (ع) را از شر او نگاهداشته و مامون نتوانست به حضرتش
صدمهای وارد سازد و به خاتمه زندگانی آن بزرگوار بپردازد و تنها بغصب خلافت اکتفا نموده و عاقبت کارشان چنان شد که
مسطور گردید ولیکن این شقاوت و بیحیائی و بیرحمی و عداوت و رسوائی ابدی را برادر بیپروا و نابکار او ابواسحق معتصم
پسر هارون الرشید مرتکب [ صفحه ۹۶ ] شده و در دوره حکومت و بیداد خود بعد از مامون انجام داد و به تدبیر شوم خود آن امام
معصوم مظلوم را در عنفوان جوانی مسموم نمود
برگرفته از کتاب سرور الفؤاد یا، زندگانی حضرت امام جواد محمد بن علی التقی علیه السلام نوشته: ابوالقاسم سحاب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *