امامت و رهبری، حاکمان زمان

رهبری امام جواد بین مردم

ما نیز امامت را شاخه ای از پیغمبری می دانیم و امام باید برترین کس باشد و علامه ی حلی عالم بزرگوار در کتاب خود (الفین) دو هزار دلیل بر ضرورت وجود امام و لزوم عصمت او و علم او به خاطر رهبری مردم بیان فرموده و اینکه فرد نادان کجا می تواند راهنمایی توده را بر عهده داشته باشد و نوشته اند: [۵۶۹] . «لا یصلح الناس فوضی لا سراه لهم و لا سراه اذا جهالهم سادوا» هرگز نابسامانی های مردم به سامان نمی رسد مگر آنکه رهبری اصیلی راهنمایشان باشد و هرگز مردمی که جاهلان بر آنها حکومت کنند به مقامی والا نمی رسند. مبادا به ذهن آید که چون امامان معصوم کمتر بر اریکه ی حکمرانی نشستند و فرمان روایی و سلطنت ظاهری نداشتند بدین جهت گنجی بودند که بدون استفاده ماندند، البته این طور نیست، مگر هر کس سر نیزه دارد و بر تخت تکیه زده حاکم است؟ چون ما بر این وضع و طرز تفکر عادت کرده ایم بدین صورت توجیه می کنیم. مگر موسی، عیسی، محمد علیهم السلام اینها سلطنت داشتند که هنوز بر جهان هستی فرمانفرمایی دارند؟ برخی سلطنت های موضعی و ملوک الطوایفی در سرزمینهای خاصی است، اینها برای چند روز است و برای همان منطقه، ولی امام، رهبر امت و پیشوای جامعه، خیلی بالاتر و فوق این بازیگری های ارباب زور و زر است. او جامعه را حرکت می دهد. چه ترک و چه تازی، چه ایرانی و چه فرنگی، همه در ایام حج گرداگرد خانه ی خدا می گردند، از همه جای دنیا، سیاه و سفید، زشت و زیبا، زن و مرد، همه یکسان و با یک حرکت و با یک زبان [ صفحه ۲۹۱] «لبیک اللهم لبیک» می گویند. بدین سان همه ی مردم از نور خورشید معرفت بهره مند می شوند و امام آن منبع نوری است که همه را مستفیض می سازد و نباید مقام او را با مقایسه با حکومت و سلطنت و خلافت تنزل داد و کوچک کرد، اگر چند روزی گامی در آن راه نهادند به خاطر احقاق حق و ابطال باطلی بوده. [۵۷۰] رهبر تئوری می دهد و انسان می سازد و ایدئولوژی ها را تثبیت و تایید می کند و در آن راه می کوشد و چنان بود که امامهای بزرگوار ما می کردند و اگر مستقیما در انقلابها شرکت نداشتند برای آن بود که رنگی نگیرند و دشمن آنها را به سلطنت خواهی متهم نکند، بلکه آنها سلطنت واقعی داشتند و آن سلطنت ولایت الهی و حکومت بر دل ها، حکومت جامع بر ارواح انسانها بود، و نمی توان خرده گرفت که امام جواد علیه السلام در آن عمر کوتاهشان بر شهر بغداد حکومت نداشتند، حضرت بر بغدادها و مدینه ها و مصرها حکومت داشتند، حکومت بر امت اسلامی بود نه بر همج الرعاء، و بر دریوزگان و فرومایگان و بوقلمون صفتان، پیامبر اکرم فرموده اند: «حسن و حسین هر دو پیشوای امتند اگر برای اقامه ی حق برخیزند و یا به مصلحتی در خانه بنشینند» و این مقام را خدا باید تعیین کند، رهبریهای موضعی و سرزمینی با مردم همان منطقه است که افراد اصلح و آشنا به محیطشان را برمی گزینند تا منافع جامعه شان را تامین کنند، عاقل و کاردان و مطیع اوامر الهی، و تابع مردم باشند، و افتخار خدمتگزاری به مردم را به او می سپارند و این بستگی به لیاقت آن کس دارد. میخانه اگر ساقی صاحبنظری داشت میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت بیدادگری شیوه ی مرضیه نمی شد این شهر اگر دادرس دادگری داشت یک لحظه نمی ماند بر این بام بلاخیز مرغ دل غمدیده اگر بال و پری داشت برخیر جماعت چه سخنها که نگفتیم ای کاش اگر زین همه گفتن اثری داشت [۵۷۱] به گفتاری از حضرت علی علیه السلام توجه شود: [۵۷۲] «و الله لان ابیت علی حسک السعدان [ صفحه ۲۹۲] مسهدا و اجر فی الاغلال مصفدا…» (به خدا قسم اگر بر روی خارهای بیابان سعدان شبی را تا به صبح بیدار بمانم و مرا در غل و زنجیر بسته به هر طرف بکشند، برای من محبوبتر است تا خدا و پیغمبرش را در روز قیامت ملاقات کنم در حالی که درباره ی یکی از بندگانش ظلم کرده باشم)، چگونه انسان ستم می کند؟ و حال آنکه بدنش به سرعت رو به مرگ می رود و سالیانی دراز در زیر خاک خواهد ماند، به خدا قسم برادرم عقیل را دیدم که آن قدر فقر بر او فشار آورده بود که تقاضای پیمانه ی بیشتری از گندم بیت المال را می کرد، کودکانش را دیدم که از گرسنگی موهایشان پریشان و غبار فقر و تنگدستی بر چهره ی آنها نشسته بود، مثل آنکه چهره شان را سیاه کرده بودند، اما عقیل گمان می کرد با این برنامه من دینم را خواهم فروخت و به دنبالش خواهم رفت، من آهنی را داغ و به بدن او نزدیک کردم، او فریاد کشید، گفتم: گریه کننده ها بر تو بگریند، تو از آهنی که انسانی به بازی گرم کرده فریاد می کشی و مرا به سوی آتش سوزانی می کشانی که از خشم پروردگار افروخته شده، تو از آزار مختصری می نالی و من از زبانه ی دردناک آتش دوزخ ننالم. این رهبر مردم است. حتی به خاطر منافع جامعه جلو برادر بزرگش می ایستد و آهن داغ شده را به دست او نزدیک می کند، باشد که او و دیگران همه حساب کار خودشان را بکنند و به بیت المال مردم چشم طمع ندوزند. علی علیه السلام تا این حد و حتی بیش از این از منافع مردم دفاع می کند. این زمامدار خدایی است و دیگر زمامداران باید از او پیروی کنند، در نامه ای به یکی از حکامشان می نویسند: [۵۷۳] «الا و ان لکل ماموم اماما یقتدی به و یستضی ء بنور علمه…» حضرت به یکی از حکامش به نام عثمان بن حنیف می نویسد: «هر کس باید از پیشوا و رهبر خود پیروی کند و از انوار دانش او بهره مند گردد، امام و پیشوای شما از دنیای شما تنها به دو جامه ی کهنه و دو قرص نان اکتفا کرده، شما باید در این راه مرا همراهی کنید… و من که به دنیا نمی پردازم از عسل مصفای آن و جامه ی ابریشمینش استفاده نمی کنم فکر می کنم که مبادا در حجاز و یمامه که مردم نیازمندی داشته کسی باشد که نتواند همین [ صفحه ۲۹۳] دو قرص نان جوین را تهیه کند و خود را سیر کند، آیا این درست است که من با شکم انباشته بخوابم و در اطرافم کسانی باشند که گرسنه و تشنه باشند، آن وقت دلم خوش باشد که به من امیرمومنان گفته شود، و در سختی ها و گرفتاری ها با مردم دمساز نباشم و…» . از مجموعه ی این بحثها به این نتیجه می رسیم که علی علیه السلام امام است نه سلطان، امام حسین علیه السلام امام است نه امپراتور، امام رضا علیه السلام امام است نه قیصر و کسری، امام محمدتقی علیه السلام امام است نه خلیفه ی اصطلاحی، اگر هر خلیفه ای ارزش داشت و امام بود، به خمیرگیرهای اصفهان خلیفه و به شیرینی پزهای یزد نیز حاج خلیفه می گویند. همان طور که پیش از این بیان شد آن امامت است و ولایت که انتصاب آن به اراده ی خداوند است، و این سلطنت ها انتخابش به دست مردم است، اشتباه نشود امام سلطان السلاطین است. چون که صد آمد نود هم پیش ماست، امام فوق همه و بالاتر از همه است، اگر چند روزی نگذارندش و ابرها جلوی خورشید را بگیرند باز هم خورشید اثر خود را دارد، کار خود را می کند اصلا وجود روز در اثر بودن خورشید است چه ابر باشد، چه نباشد، و امام باید که باشد چه خلیفه باشد چه مامونها و معتصمها چون غباری تیره رنگ جلوی جلوه های وجود امام بزرگواری مثل حضرت جواد علیه السلام را بگیرند و چه نگیرند، اینها همان مگسانی هستند که عرض خود را می برند و در مقام سیمرغ عرض اندام می کنند، آری آن امامان بزرگوار دارای مقام معظم ولایت هستند. [۵۷۴] . و دنیا هیچگاه از امام و حجت و دارنده ی مقام ولایت حقه خالی نمی شود، دنیا نیاز به پیشوا و رهبر دارد، تا انسان را به مرحله ی کمال قرب الهی برساند که همان حد نهایی تکامل است، و امام است که میزان و معیار بندگی را مشخص می کند، همان صفت شاهد و شهید؛ به وسیله ی امام زودتر و بهتر می توان به خدا رسید «و بکم عبد الله» [۵۷۵] و به وسیله اینهاست که واقعا خدا عبادت می شود، و در سایه ولایت آنها است که آدمی به حق نزدیک می شود و بالاخره انسان واقعی می شود، بدان سان که باید باشد، انسانی که بر طبیعت هم حکم [ صفحه ۲۹۴] براند، پیش از آنکه بر نفس خویش و ستمکاران دوران خود پیروز شود، و در احوالات امام نهم حضرت محمدتقی علیه السلام و دیگر پیشوایان راستین، این مساله را به کرات مشاهده می کنیم که آنان، آن انسانهای فوق العاده، اکثر فوق زمان و مکان بودند و فاصله ی زمانی و مکانی گاهی برای آنها مطرح نبود، یعنی هر وقت که اراده می نمودند، و برای هدایت مردم از هر حادثه و موقعیتی استفاده می کردند، زیرا آنها رهبر و هادی واقعی توده ها و خلق ها بودند و هستند.
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی و دوران امام محمد تقی علیه السلام نوشته: فضل الله صلواتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *