حوادث، وقایع، هجرت, شهادت

روایت عیاشی در مورد قاتل امام جواد علیه السلام

زرقان دوست صمیمی ابن ابی دؤاد، بعد از نقل ماجرای قضاوت فقهاء و امام در مورد قطع دست دزد که به رسوایی قاضیان و
سربلندی امام انجامید، می گوید: سه روز بعد، ابی دؤاد نزد خلیفه رفت و گفت: حق امیرالمؤمنین به گردن من باشد، خیرخواهی در
بقاء حکومت و شما بر من واجب است و از این حق روی بر نمی گردانم، هرچند مرا در آتش بسوزانند. او گفت: آن چیست؟ ابن
ابی فضای تنگ و خفقان آلود حاکم بر جامعه چنان امام و یارانش را در تنگنا قرار داده بود که گاه افراد وابسته به طاغوت به آن
حضرت توهینهای سنگینی می کردند و امام تنها به شکوِه به درگاه الهی بسنده می کرد. دؤاد گفت: وقتی امیرمؤمنان در مجلس
فقها رعیتش را جمع می کند تا درباره مسئله ای حکم دهند، آن گاه آنان حکم را براساس آنچه نزدشان ثابت است، اعلام می
دارند و این در حالی است که وزیران و حاجبان و خانواده خلیفه در مجلس حضور دارند و مردم عوامی که در پشت درها هستند،
مطالب را می شنوند، آن گاه امیر از گفته ی فقهاء دربار روی بر می تابد و به گفته مردی عمل می کند که بیشتر این امت به
امامتش معتقدند و او را سزاوارتر از خلیفه می دانند، با همه اینها، امیرمؤمنان چگونه می تواند از عدم اطاعت مردم و شکست
معتصم روز چهارم به «. جزاک الله عن نصیحتِک خیرا » : حکومت عباسیان آسوده خاطر باشد؟ رنگ از چهره معتصم پرید و گفت
یکی از وزیران دستور داد حضرت را دعوت و مسموم کند و اگر قبول نکرد، بگوید: مجلس خصوصی است. وزیر چنان کرد و امام
چون لقمه اول را در دهان گذاشت و احساس مسمومیت کرد، دستور داد مرکبش را برای رفتن آماده کنند و در مقابل اصرار میزبان
. [۲۶] «. فرمود: خروج من از خانه به نفع توست. امام آن روز و شب را در اثر مسمومیت در بستر افتاد و سرانجام به شهادت رسید
برگرفته از کتاب امام جوادجواد علیهالسلام غریب بغداد نوشته: محمد عابدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *