احادیث و سخنان

سخن امام جواد در باره ی زکریا بن آدم

[۴۱۵] ۲۲ – شیخ طوسی گفته است: از احمد بن محمد بن عیسی قمی روایت شده که گفت: امام جواد علیه السلام خدمتکار خود را با نامه ای، نزد من فرستاد و دستور داد که خدمتش شرفیاب شوم، خدمت حضرت که در مدینه و در خانه «بزیع» بود، رسیدم و داخل شده، سلام دادم، پس حضرت در مورد «صفوان»، «محمد بن سنان» و غیر آنها، سخنانی فرمود که خیلیها شنیده اند. با خود گفتم: خاطر حضرت را، به زکریا بن آدم جلب کنم، شاید راجع به او هم از همین سخنان بگوید، سپس به خودم آمدم و گفتم: من، کی باشم که در این مورد و موارد شبیه آن، حرفی به زبان آورم؟! مولا و آقایم، خود آگاهتر است به آنچه انجام می دهد. پس حضرت به من فرمود: ای ابو علی! بر کسی مثل «ابو یحیی» [۴۱۶] ، شتاب نمی شود، او که خدمت زیادی به پدرم کرد و نزد او و بعد از وی، پیش من قدر و منزلت بلندی داشت، جز این که من، به مالی که پیشش بود نیاز پیدا کردم، عرض کردم: فدایت شوم! مال را برایتان خواهد فرستاد و به من گفت: اگر زیارتتان کردم، به عرضتان برسانم که اختلاف نظر «میمون» و [ صفحه ۱۴۶] «مسافر» [۴۱۷] ، مانع من از فرستادن مال خدمت شماست. حضرت فرمود: نامه ی مرا به او برسان و وادارش کن تا مال را برایم بفرستد، نامه ی حضرت را به زکریا رساندم و او هم مال را برای حضرت فرستاد. راوی گفت: امام جواد علیه السلام، بدون مقدمه به من فرمود: شک و تردیدش بر طرف شد، پدرم جز من، فرزندی ندارد، عرض کردم: راست فرمودی، فدایت گردم!. [۴۱۸] .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *