ولادت، از کودکی تا بزرگسالی

شان امام جواد در کودکی

حضرت امام محمد تقی علیه السلام فرمود: مومن به سه خصلت نیازمند است: توفیقی از خداوند و اندرز کننده ای از درون خویش و پذیرش از کسی که وی را پند می دهد.
حافظ ابونعیم – از علمای سنیان – در کتاب حلیه الاولیاء – به طوری که من به خط بعضی اصحاب خود یافتم که از آن جا نقل می کند – می گوید: حکایت شده که ابویزید بسطامی گفت: از بسطام به قصد زیارت خانه ی خدا حرکت کردم، از شام عبور کردم و هنگامی که به دهی از دهات غوطه ی دمشق (یکی از شهرستان های آنجا) رسیدم، تلی از خاک دیدم که بچه ای چهار ساله بر آن نشسته و مشغول خاک بازی بود. با خود گفتم: این بچه است، اگر به او سلام کنم، جواب نمی داند و اگر سلام نکنم واجبی را ترک کرده ام. تصمیم گرفتم که سلام کنم. سلام کردم، سر برداشت و گفت: به آن کسی که آسمان را برافراشته و زمین را گسترده، اگر خداوند جواب سلام را واجب نکرده بود، جواب تو را نمی دادم. شان مرا کوچک شمردی و مرا به جهت کودکی حقیر دانستی؟! علیک السلام و رحمه الله و برکاته و تحیاته و رضوانه. سپس گفت: خداوند درست فرموده: «چون شما را درود گویند، درودی بهتر از آن بگوئید، سوره ی نساء آیه ۸۶» و ساکت شد.
من بقیه ی آیه را خواندم، گفتم: یا همان را باز گوئید.
گفت: این کار مقصری مانند تو است.
فهمیدم که او از قطبهای موید از جانب خدا است.
گفت: ای بایزید! چرا از شهر بسطام به شام آمدی؟
گفتم: سرور من! قصد زیارت خانه خدا را دارم – تا آنجا که گوید: – برخاست و گفت: وضو داری؟ گفتم: نه، گفت: همراه من بیا. به مقدار ده قدم همراه او رفتم و نهری بزرگتر از فرات دیدم. نشست و نشستم؛ وضویی بسیار نیکو گرفت. و من هم وضو گرفتم.
ناگاه دیدم قافله ای می گذرد. پیش یکی از آنها رفته و پرسیدم این نهر چیست؟ گفت: جیحون است و ساکت شد. سپس او به من گفت: بلند شو، بلند شدم و بیست قدم دیگر همراهش رفتم و به نهری بزرگتر از فرات و جیحون رسیدم. گفت: بنشین، نشستم و خود رفت. گروهی از آنجا عبور می کردند، پرسیدم: اینجا کجاست؟ گفتند: رود نیل مصر است و از اینجا تا مصر یک فرسخ یا کمتر است و رفتند.
ساعتی بیشتر نگذشت که آمد و گفت: بلند شو. بلند شدم و به قدر بیست گام دیگر با او رفتم. هنگام غروب به نخل های زیادی رسیدیم. نشستیم. سپس برخاست و گفت: برو. اندکی پشت سرش رفتم. ناگاه دیدم در کعبه هستم – تا آنجا که گوید: – از آن مردی که در کعبه را گشود پرسیدم: این کیست؟ گفت: این سرور من امام جواد علیه السلام است. گفتم: خدا بهتر می داند رسالت های خود را کجا قرار دهد.
(با یزید بسطامی از اقطاب صوفیه است و حرف های بسیار نامناسبی از او نقل می کنند که با مبانی اسلامی سازشی ندارد و موافق مسلک خودش از حضرت جواد علیه السلام تعبیر به قطب کرده است.)
—————————————————————————————————————————————–
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم ۱۳۸۴٫
برگرفته از کتاب دانشنامه امام جواد علیه السلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *