اخلاق و فضائل, ولادت، از کودکی تا بزرگسالی

شجاعت امام جواد در کودکی

مسعودی نقل کرده است:
مامون بر امام جواد علیه السلام که کودکی در میان کودکان بود، گذشت؛ جز آن حضرت، همه کودکان پا به فرار گذاشتند؛ مامون گفت: او را نزد من بیاورید و از او سوال کرد: چرا تو با دیگر کودکان نگریختی؟ حضرت فرمود: اولا – گناهی نداشتم که لازم باشد بگریزم؛ ثانیا – راه تنگ نبود که با فرار خود بر تو فراخ سازم، از هر کجا بخواهی می روی؛ مامون پرسید: تو کی هستی؟ حضرت فرمود: من محمد پسر علی، پسر موسی، پسر جعفر، پسر محمد، پسر علی، پسر حسین، پسر علی، پسر ابو طالب هستم.
مامون پرسید: از علم و دانش، چه می دانی؟ حضرت فرمود: اخبار آسمانها را از من سوال کن؛ در اینجا مامون با او خداحافظی کرد و رفت، در حالی کهک باز شکاری در دست خود داشت؛ وقتی از امام جواد علیه السلام دور شد، باز شکاری از دست مامون بالا رفت؛ مامون در این حال به راست و چپ نگریست، اما شکاری نیافت و باز شکاری از دست او می جست و بالا و پایین می آمد پس باز را رها کرد و آن هم پرید و بالا رفت و بالا رفت تا از چشم وی ناپدید گشت؛ باز بعد از ساعتی بازگشت، در حالی که ماری در منقار داشت؛ مامون مار را گرفت و در محل نگهداری خوراکیها نهاد و به همراهان خود گفت: هنگام سر افکندگی آن کودک به دست من، فرا رسیده است؛ آنگاه مامون مراجعت کرد، در حالی که فرزند برومند امام رضا علیه السلام همچنان در میان کودکان بود؛ مامون به او رسید و پرسید: از اخبار آسمانها، چه می دانی؟
امام جواد علیه السلام فرمود: بله ای امیر مومنان! پدرم به نقل از پدرانش، به نقل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم، به نقل از جبرئیل امین، به نقل از پروردگار جهانیان روایت کرده است که فرمود: در میان آسمان و زمین، دریایی خروشان و پر سر و صدا با امواج متلاطم قرار دارد؛ در میان آن امواج دریا، مارهایی وجود دارند که زیر شکمشان سبز و پشتشان دارای خالهای سیاه و سفید است و پادشاهان به وسیله بازهای شکاری، آنها را صید نموده، دانشمندان را بدان می آزمایند؛ مامون با شنیدن سخنان امام جواد علیه السلام گفت: راست گفتی تو و راست گفتندپدرانت و راست گفت جد تو و راست گفت پروردگارت؛ پس او را سوار مرکب کرد و سپس دخترش «ام الفضل» را به همسری او در آورد.[۱] .
اربلی روایت کرده است:
که ابو جعفر امام جواد علیه السلام بعد از شهادت پدر بزرگوارش امام رضا علیه السلام، در بغداد به سر می برد؛ بعد از گذشتکسال، مامون به شهر بغداد در آمد و روزی به قصد شکار خارج شد و در راه خود بر کودکانی گذشت که بازی می کردند و امام جواد علیه السلام که حدودازده سال داشت، در میان آنها بود؛ وقتی مامون رسید، کودکان پا به فرار گذاشتند؛ ولی امام جواد علیه السلام در جای خود ایستاد و از آنجا نرفت؛ خلیفه به او نزدیک شد و در سیمایش نگریست و گویا خدای متعال اندکی مهر امام جواد علیه السلام را در دلش افکند؛ لذا ایستاد و از او سوال کرد: ای پسر! چرا با دوستانت متواری نشدی؟ حضرت بی درنگ فرمود: ای امیر مومنان! اولا – راه تنگ و باریک نبود که با رفتنم، بر تو فراخ سازم؛ ثانیا – خطا و گناهی نداشتم که بر آن ترسیده، و گریزان شوم؛ ثالثا – نسبت به تو خوش گمانم که بی گناه را آزار نمی رسانی.
خلیفه با شنیدن این سخنان، ایستاد و از سخنان و سیمای نورانی امام جواد علیه السلام، در شگفتی فرو رفت و از وی پرسید: اسم تو چیست؟ فرمود: محمد؛ گفت: نام پدرت چیست؟
فرمود: ای امیر مومنان! من پسر، رضا هستم؛ پس مامون بر امام رضا علیه السلام ترحم نمود و به راه خود رفت، هنگامی که خلیفه از محله فاصله گرفت، باز شکاری خود را از روی خرک (یا چرخ مانندی) رها ساخت و مدتی دراز از چشمش ناپدید گشت؛ آنگاه از هوا باز آمد، در حالی که ماهی کوچک و نیمه جانی در منقار خود داشت؛ خلیفه از این شکار بی سابقه، دچار شگفتی فوق العاده شد؛ شکار را در دست خود گرفت و روانه کاخ خود، از همان راهی که رفته بود برگشت؛ چون به همانجا رسید، کودکان را مشاهده کرد که مانند دفعه قبل، پا به فرار گذاشتند و امام جواد علیه السلام دوباره، در جای خود ایستاد؛ وقتی خلیفه به او رسید، گفت: ای محمد! حضرت فرمود: بله، ای امیر مومنان! خلیفه گفت: در مشت من چیست؟ حضرت با الهام خدای متعال فرمود: ای امیر مومنان! بهقین خدای متعال با اراده خود، در دریای قدرتش ماهیهای کوچکی آفریده است که بازهای شکاری پادشاهان و زمامداران، آنها را صید می کنند و خرد خاندان پیامبر را بدان می آزمایند؛ مامون از شنیدن این سخن در شگفتی فرو رفت و مدتی در سیمای حضرت نگریست و گفت: به راستی تو فرزند [امام] رضا علیه السلام هستی و بر نیکیهای خود به حضرت افزود.[۲] .
—————————————————————————————————————————————–
پی نوشت ها:
[۱] المناقب۴: ۳۸۸٫
[۲] کشف الغمه ۲: ۳۴۴٫
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان ۱۳۸۷٫
برگرفته از کتاب دانشنامه امام جواد علیه السلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *