حوادث، وقایع، هجرت

قیام ابن موسی بن عبدالله زمان امام جواد

از نوادگان حضرت امام حسن علیه السلام بود. او پس از اسماعیل بن یوسف در شهر مدینه سر به شورش برداشت و مدتها دستگاه خلافت را در [ صفحه ۱۶۵] رنج و عذاب قرار داد و خواب راحت و آسایش را از عمال خلیفه سلب کرد. [۲۳۳] . اینها فقط چند تن از کسانی بودند که حول و حوش زمان حضرت امام جواد علیه السلام حرکتهایی از خود نشان دادند، و این ادامه ی جریان تلاشهای تاریخی علویان و شیعیانشان بود. اکثر تواریخ اسلامی، به خصوص تواریخ شیعه به تفصیل روی این نهضت ها بحثها دارند و مطالب را عمیق تر و وسیع تر بیان کرده اند. [۲۳۴] و ما را بیش از این فرصت نیست که در تاریخها به غور و بررسی بپردازیم و دامنه ی سخن را گسترده تر کنیم. اگر خدایمان توفیق عنایت فرمود در آینده تحلیلی از انقلابات شیعیان و علویان داشته باشیم، گرچه در حال حاضر در ایران هیچ کس به یک ساعت دیگر خود اعتماد ندارد، هر لحظه ممکن است که دژخیمان رژیم شاهی بر سرت فرود آیند، بزنند، ببندند، غارت کنند، بکشند و به زندانت اندازند و… در هر صورت ما فرصتها را مغتنم می شماریم، و در اینجا به انقلابات علویها در آن زمان تنها اشاره ای کرده و می گذریم، همان طور که قبلا بیان مختصری شد هر چه سختگیریها و فشارها بیشتر و شدیدتر می شد، دامنه ی این نهضت ها گسترش می یافت. بیدادهایی که مخصوصا بر سر علویان روا می داشتند نتیجه اش این شورشهای مداوم بود. مثل آنکه کسی بخواهد به جای آب با نفت یا بنزین آتشی را خاموش کند، آتش را سوزنده تر و شعله ورتر می سازد. مثلا در زمان المنتصر خلیفه ی عباسی کمتر شورشی اتفاق افتاد، چون او تا حدی به مردم آزادی داده بود و به شیعیان و علویان محبت می کرد، هیچ کدام از فرزندان علی علیه السلام را نکشت و زندانها را خالی کرد. دوری حکومت مرکزی از برخی نواحی دلیل دیگری بود که نتوانند شورشها را یکباره سرکوب کنند و آن مناطق را کاملا کنترل نمایند، و خود خلفا آنقدرها تدبیر نداشتند تا عوامل پیروزی و شکست را بررسی نمایند، بلکه کارگزاران آنها و اطرافیانشان که یا ایرانی بودند یا ترک، اوضاع را اداره می کردند و بیشتر حب و بغض های شخصی در کارها حاکم بود. [ صفحه ۱۶۶] اگر همه ی شورشگران در یک مسیر و با یک هدف نبرد می کردند، و یا اگر رهبری واحد داشتند مسلما به نتیجه می رسیدند و پیروزی سریع در اختیارشان قرار می گرفت، ولی هر گروهی برای هدفی می جنگیدند و منظوری خاص و منافعی ویژه داشتند. هدف مبارزه با کفر و ستم تنها نبود، البته علویون، همان سادات و نوادگان حضرت علی علیه السلام کم و بیش با اهداف الهی نبرد می کردند و اکثر سخنشان حق بود و مسیرشان رضای خدا، و خلاصه آنها خاری در سر راه ظالم ها و مانع خودکامگی بیشتر آنها بودند، و هر چه زمان می گذشت موفقیت آنها چشمگیرتر و محبتشان بین مردم بیشتر می شد، تا جایی که حتی پس از مرگشان در هر گوشه از ایران و یا سایر بلاد اسلامی به صورت قهرمانان تاریخ از آنان تجلیل به عمل می آمد، و همه حتی مردم عوامی که نه حکومت سرشان می شد و نه خلافت، آنها نیز در برابر مزار پاک و ضریح مطهر ایشان زانو زده و دعا می خواندند و شمع می افروختند، و این همه نشانه ی علاقه توده مردم به اینان بود، حتی اگر با روشن کردن شمعی و یا بستن پارچه ی کوچکی به در و یا حلقه های ضریح مقدس آنها بود و هر کس به نوعی در کنار مزار این قهرمانان عرض ارادت کرده و از درگاه خداوند استمداد می جوید، و خدا را به حق این مردان بزرگ قسم می دهد که حاجتهایش برآورده شود. یکی از کسانی که حول و حوش آن زمان قربانی کشاکش سیاسی علویها و عباسیان شد و سرش را در این راه از دست داد فضل بن سهل ذوالریاستین، وزیر مامون بود. [۲۳۵] او ایرانی و از اسلام اطلاعات وسیعی داشت. به همین جهت دل با علویان داشت و هم او بود که برای ولایتعهدی حضرت رضا علیه السلام فعالیت می کرد، و علاقه ی شدید او به امام باعث [ صفحه ۱۶۷] شد که او را به اصطلاح در سال ۲۰۲ هجری ترور کنند. [۲۳۶] . دولت ادریسیان که در مراکش تشکیل شد، از نوادگان دو تن علوی بودند که از نبرد فخ جان سالم به در بردند و راهی آفریقا شدند که یکی شان ادریس بن عبدالله بود که دولت ادریسیان را پایه ریزی کرد و از زیر یوغ عباسیان بیرون آمد. عباسیان با حیله و نیرنگ او را شهید کردند ولی نتوانستند از نهضتی که ایجاد کرده بود جلوگیری کنند، هم استقلال و هم آزادی و هم شیعه بودن از آن پس در آفریقا احیاء شد. این گروه تا حدی عدالت پیشه و درستکار بودند، و مردم زیر نفوذشان به آنها علاقه نشان می دادند. چون در خدمت مردم و برای مردم کار می کردند. امامان بزرگوار ما در بیشتر اوقات نهضت های علویون را تایید می کردند و برای پیروزی آنها دعا می نمودند و بر مرگشان تاسف می خوردند. گرچه خود مستقیما با آنها به میدان نمی آمدند ولی همیشه مورد لطفشان قرار می دادند و اکثر برنامه های آنها را مربوط به خود کرده و می فرمودند، که او برای ما می جنگد. مثلا در زمان حضرت صادق علیه السلام که زید بن علی بن حسین علیه السلام، انقلابی زمان، شهید شد، امام قیام او را جهاد، دانسته و او را سرباز خود شمردند: «رحم الله عمی زیدا لوفی انها دعا الی الرضا من آل محمد و انا الرضا» [۲۳۷] خدا عمویم زید را بیامرزد اگر پیروز شده بود به عهد خود که انتخاب بهترین و نیکوترین فرد از آل محمد بود وفا می کرد، زیرا من همان کس بودم. علویها نه تنها در میدان پیکار دلیر بودند، بلکه در عرصه ی سخنوری و ادب قدرتی فوق العاده داشتند. سخنگویان، شاعران و نویسندگان بزرگ این گروه پیوسته در مورد عقیده و مرام خود داد سخن می دادند و به آگاه کردن مردم می پرداختند از جمله: کثیر عزه، کمیت اسدی، سید حمیری و دعبل خزاعی بودند. و از شاعران و سرسپردگان عباسی کسانی بودند که با اینان به مقابله برمی خاستند و آنان را هجو می کردند، از جمله مروان بن ابی حفصه و دیگر کسان که نامشان و دریوزگی شان و تملق گویی شان ثبت تاریخ است. علویها در بحثها و سخنان کلامی نیز بسیار [ صفحه ۱۶۸] قوی بودند، حتی معتزله که فرقه ای بودند با عقایدی خاص از ایشان طرفداری می کردند و خود را به آل علی علیه السلام منتسب می نمودند، که قبلا در خصوص عقاید و نظریات ایشان و دسته مقابلشان که اشاعره بودند سخنی آورده شد، این اشاره به خاطر آن است که اعتزالیها که به آزادی اراده ی آدمی و داشتن اختیار، عقیده داشتند ابتدا از علویها طرفداری می کردند و اشعری ها که طرفدار قضا بوده و هر چیز را منتسب به حق می گفتند، مخالف علویها بودند، که بحثهای بسیاری به میان کشیده می شد و اشعری های زمان ما نیز که تحولات و دگرگونیها و پیشرفتها و همه چیز را مربوط به خواست خدا می دانند و با آن دسته که معتقدند در آینده تحولات را خود به خود جامعه ایجاد می کند (جبر زمان) هر دو گروه خطرناک و برای رسیدن به تعالی و تحول مانع راهند. گاهی امامان ما از جمله حضرت رضا علیه السلام از برخی علویها انتقاد می کردند و این نه برای قیام آنها و یا مبارزاتشان علیه قدرتها بود، بلکه به خاطر اشتباهات و گناهانی بود که در ضمن فعالیتهاشان مرتکب می شدند، مثل قتل ها و غارتهای نابجایی که انجام می شد. امام هشتم علیه السلام در گفتارشان با زیدالنار نفرمودند که چرا بر ضد ظلم قیام کردی؟ حضرت روی اعمال زشت او دست گذاشتند و او را توبیخ نمودند، امامها که هر کدامشان فرمایشهای بسیاری دارند در تحریک مردم علیه ستمکاران و اینکه تا حد امکان باید جلوی ستم را گرفت و بدین ویسله غیرمستقیم از انقلاب علویها حمایت می کردند و کمک های لازم را می فرمودند و مردم را به همکاری با ایشان تشویق می نمودند، اما به طوری که گفته آمد، خودشان مستقیم و راسا نمی توانستند با آنان همکاری داشته باشند، چون بیشتر مبارزات علویان حساب نشده و گاهی با اهداف غیر اسلامی توام می شد و مبارزه و تلاش امام که تنها شمشیر زدن نبود، بلکه برنامه های دیگری هم داشتند که می بایست انجام شود و باید با مرگ یک مجاهد علم سرنگون نشود و کارها تعطیل نگردد، که در نتیجه پیروزی از آن غاصبها گردد و امام را کارهای بسیاری بود. [۲۳۸] . و امام که آینده نگر است و بر اوضاع مسلط و شرایط زمان و مکان را خوب [ صفحه ۱۶۹] می شناسد، و به روحیات و نیروهای انقلابیون واقف است، و امام می داند که در چه زمانی قیام با شمشیر به نتیجه می رسد و در کجا نهضت غیرمسلحانه موفق است. امام معصوم نمی تواند بیهوده گام بردارد، و راه خطا بپوید، و خودش و دوستانش را فدای عملیاتی کند که نتیجه ی آن حتمی نیست، ولی در عین حال آن کسانی را که خواب خوش را از ظالم می گیرند، تنش را می لرزانند، به مردم آگاهی می دهند و… آن مجاهدان پاک اندیشه را دوست دارد، تاییدشان می کند، و برای آنها طلب مغفرت نیز می نماید. اگر این مبارزات طبق موازین اسلامی باشد که فوق العاده است، خودپرستی و ریا نداشته باشد که چقدر ارزنده است، اگر پیروزی بر کافر ستمکار به دست آید که این نهایت آرزوست و اگر در راه حق، انسان به شهادت برسد که آن هم از همه چیز بهتر و بالاتر و فوق همه چیز است، و خوشا به حال آنهایی که در این مسیر قرار می گیرند. [۲۳۹] . تلاش و حرکت و مبارزه، وظیفه ی همه ی مسلمانهاست لحظه ای نباید درنگ کرد. همه ی مردم باید جنبش داشته باشند چه پیروزی ظاهری به دست آید و چه نیاید، ولی امام زمان در قیامش و در شهادتش باید مسلم باشد که برای اسلام و مسلمانها دارای ارزش است، مفید واقع می شود، موفقیت برای امام زمان باید حتمی باشد، و از علل دیگر عدم دخالت مستقیم ائمه در سایر نهضت ها یکی هم این بوده است، و گاهی در تاریخ دیده می شود که امامان برخی از مبارزان را مورد نکوهش قرار می دهند و آن به خاطر انحراف از هدف و یا همان که گفته شد ارتکاب برخی گناهان و انجام ستمهایی بوده است که مرتکب می شدند. گویند مامون به حضرت رضا علیه السلام گفت: اگر امروز برادرت زیدالنار قیام کرده قبلا نیز زید پسر علی بن الحسین علیه السلام قیام کرده بود، حضرت رضا علیه السلام فرمودند: این دو نفر را با هم مقایسه نکن، چون زید پسر امام زین العابدین علیه السلام از علمای آل محمد علیه السلام بود، او برای خدا انتقام می گرفت و غضبناک می شد و با دشمنان خدا جهاد کرد تا در راه خدا شهید شد و از پدرم حضرت موسی علیه السلام شنیدم که او از پدرش روایت کرد که حضرت صادق علیه السلام در حق زید بن علی علیه السلام دعا کردند و فرمودند: اگر او پیروز شده بود، وظیفه ی خود را که پیروی از من [ صفحه ۱۷۰] باشد، انجام می داد، و چون مرا برای همکاری دعوت کرد گفتم ای عمو این برنامه ی تو شهادت در مزبله های کوفه است و چون از خدمت امام صادق علیه السلام بیرون رفته بود، امام فرموده بودند وای بر حال آن کسی که درخواست این مرد را بشنود و اجابت نکند. و امام رضا علیه السلام ادامه دادند: که زین بن علی علیه السلام جز حق نمی گفت و او پرهیزکار بود و او نیز تابع این شعار بود «الرضا من آل محمد» و به خدا قسم زید مخاطب این آیه بود که خداوند در قرآن می فرماید «و جاهدوا فی الله حق جهاده هو اجتباکم» [۲۴۰] و در راه خدا جهاد کنید آن سان که باید و شاید حق جهاد او را به جای آرید او شما را برمی گزیند و برتری می دهد. [۲۴۱] . و خود این بنی عباس در ابتدای کار از مبارزان علوی بودند، علیه ظلم بنی امیه جهاد می کردند ولی چون قدرت را در دست گرفتند، دیگر سنگ خود را به سینه زدند و خویشتن را خلیفه کردند و روی دست بنی امیه را از ظلم و ستم آوردند، و در برخی مجلسهایی که حتی خود منصور دوانیقی یا عبدالله سفاح نشسته بودند از امام خواسته می شد که با انقلابیون همکاری کنند، ولی حضرت صادق علیه السلام خودداری کردند، و آیا این بجا بود که امام صادق علیه السلام مبارزه کند که حکومت بنی امیه ورافتد و بنی عباس روی کار آیند؟ برای امام که اینها را خوب می شناخت همکاری صحیح نبود، و برای دیگر امامها هم همین طور. حضرت جواد علیه السلام نیز از اموال فراوانی که در اختیار داشتند به علویان و سادات انقلابی کمک می کردند، با اینکه مامون در خفا بسیاری از آنها را کشت و یا وادار به فرار کرد، و بعد از شهادت حضرت رضا علیه السلام می خواست خیالش از ناحیه اینها راحت باشد ولی امام جواد علیه السلام باعث تقویت آنها شدند و تا حدی پراکندگی آنها را جمع کردند. [۲۴۲] . عده ای گمان می کنند که برتری سادات در برخی موارد به ویژه در مساله خمس برتری نژادی است، در صورتی که این با روح اسلام و نص صریح قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله مغایر است. سادات به خاطر روح قبیله ای و نژادی، خانواده بزرگی بودند که محورشان علی علیه السلام بود و به قول آن دانشمند بزرگ [۲۴۳] «توجه به سادات و بنی علی علیه السلام، نفی بنی امیه و سپس بنی [ صفحه ۱۷۱] عباس بود. سادات خود پایگاهی علیه حکومتها و طبقات و رژیم حاکم بودند، پس بی جهت نیست که بنی امیه و بنی عباس فرمان قتل عام سادات علوی را صادر می کردند و می خواستند که هر کجا نشانی از آل علی یافتند محو کنند. برای فهم این مدعا، در ایران و هند تا شمال آفریقا و الجزایر بگردید و بپرسید که چرا در هر تنگنا، هر گردنه، هر نقطه استراتژیکی و هر کوه و کمری، امامزاده ای مدفون است. اینها برای انتساب خانوادگی نبود. در همان ایام سادات سازشکار، نزد حکام عزیز بودند، ولی هر کدام که عضو گروه انقلاب علوی بودند، و حکومتها را نمی پذیرفتند و حکام را غاصب می دانستند، با آنان می جنگیدند و آنها از کمک مردم عدالتخواه و مظلوم برخوردار بودند. برای این است که با آمدن ساداتی چند حسینی ها و طالبی ها به شمال ایران و پشت کوههای البرز، آنهایی که با مسلمان شدن تمام ایران تا قرن چهارم و پنجم هنوز مسلمان نشده بودند و حکومت خلفا را نپذیرفته بودند، در این موقع به تشیع می گروند و شیعه می شوند، و چون سید علوی را یک ضد خلیفه و ضد حکومت می شناختند و به همین دلیل پول و کمک می دادند، و حکومت شمال و گرگان را بدانها وامی گذارند، پس این همه حرمت به سید و کمک قانونی و شرعی و اخلاقی به سادات به دلیل نژادی نبود بلکه برای کمک به جبهه ی ضد دستگاه، و مبارزات و مجاهدات بود. سادات تا این اواخر نیز در کشورها حزب رسمی و ارگانیزاسیون داشتند، به نام اصل نقیب و نقایب، و صاحب تشکیلات منظمی بودند. تشکیلات بخارا، تشکیلات بلخ، تشکیلات نیشابور… و نقباء مختلف با امام ارتباط داشتند و به منزله ی دستهای امام و دستهای تبلیغاتی، اقتصادی و سیاسی بودند، که از مرکز هر تشکیلات پول به مرکز می فرستادند و از مرکز و امام دستور مبارزه و مجاهده در محیط را می گرفتند، و به تشکیلاتشان می رسانیدند. نقباء، فقه و فرهنگ اهل بیت را که قاچاق و مورد تعقیب بود در اذهان و سینه های مردم پخش می کردند و با حکومتهای ظالم و تبلیغات گسترده و وسیعشان می جنگیدند.» [۲۴۴] . [ صفحه ۱۷۲]
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی و دوران امام محمد تقی علیه السلام نوشته: فضل الله صلواتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *