امامت و رهبری، حاکمان زمان

مامون طاغوت زمان امام جواد

چند سال آخر عمر مامون مقارن اوایل زندگی امام جواد علیه السلام بود، عبدالله مامون دومین فرزند هارون الرشید و در سال ۱۷۰ هجری از مادری ایرانی زاده شد، گرایش او به ایرانی ها و توجه او به اینان بیشتر به خاطر نیمه ایرانی بودنش می باشد. هارون این پسر را حکومت نواحی خراسان بخشید، پس از مرگ پدرش که در خراسان اتفاق افتاد، او همچنان در ولایت خراسان باقی ماند و برادر بزرگش امین که ولیعهد بود رسما در بغداد خلیفه شد. بین این دو برادر بر سر قدرت و حاکمیت بر مردم، اختلاف افتاد و مامون با کمک ایرانی ها با فرماندهی سر سلسله ی طاهریان، برادر را از میان برداشت و خود مدعی خلافت شد. برخی مورخین به خصوص مستشرقین علل پیروزی مامون را بر امین یکی این دانسته اند [ صفحه ۲۲۸] که مامون شیعه مسلک بوده و ایرانیان نیز که حامیان علویان و شیعه بودند از او حمایت کردند، تا بر برادرش امین پیروز شد و خلافت را به چنگ آورد. [۳۹۶] . مامون برای اینکه از ایرانی ها دلجویی کرده باشد و در ضمن بهانه های شورش را از دست مردم و علویها بگیرد و نیز محبوبیتی برای خود دست و پا کند، حضرت رضا علیه السلام را با تجلیل و تبلیغ و جنجال، و با این عنوان که امام را برای خلافت و واگذاری این مقام به او به این سرزمینش فراخوانده ایم، از مدینه به خراسان فراخواند، اما امام که از پیش فکر مامون را خوانده بود چنانکه در تاریخ آمده از قبول مقام خلافت سرباز زد و وسیله ی سوءاستفاده ی مامون قرار نگرفت، اما بدون اینکه حضرت رضایت داشته باشند مقام ولایتعهدی را به زور و برای سیاسی کاری بر او تحمیل کرد و اجازه نداد که امام اعتراضی بفرمایند، مامون کار خود را انجام داد، نیروها و افکار مردم را به نفع خود جلب کرد، مامون تصمیم داشت، خلافت را برای چند روزی هم که شده رسما به نام مبارک حضرت رضا علیه السلام نماید و خود ولیعهد امام و همه کاره ی کشور باشد، و چون آبها از آسیاب ریخت و همه ی سر و صداهای انقلابیون در گوشه و کنار سرزمینهای اسلامی خاموش شد با یک ترور مخفیانه کار حضرت را بسازد، و خود نیز با عوام فریبی بیشتر و محبوبیت کار را دنبال کند. اینجا دیگر جانشین امام معصوم و فرزند پیامبر می شد، هر کار و هر سخنی را به نام اسلام و امام زمان می توانست انجام دهد، که چقدر وحشتناک می شد و چه بسیار جنایتهایی که می خواست مرتکب شود، ولی امام آگاهتر از آن بودند که مامون فکر می کرد، حتی وقتی حضرت را مجبور به پذیرفتن ولیعهدی کرد فرمودند: به شرطی که هیچ گونه دخالتی در امور نداشته باشم و هیچ کس را از مقامی عزل یا به مقامی نصب نکنم و اگر زنده باشم با بنی عباس بر مبنای اطاعت از خدا رفتار خواهم کرد. مثل آنکه امام از همه ی برنامه ها و اهداف مامون آگاهی دارند و نقشه های خائنانه او را از پیش خوانده اند، در هر صورت امام وسیله ای برای اجرای مقاصد ستمکارانی مانند مامون آن طوری که او مایل بود نشدند، برنامه ها و روشهای امام هشتم آنقدر عمیق و حساس و حساب شده و برای جامعه ی اسلامی دارای [ صفحه ۲۲۹] اهمیت بود که اگر مورد تحلیل و تفسیر قرار گیرد از جهاتی شاید اثرش برای دنیای اسلام کمتر از نهضت امام حسین علیه السلام نباشد، و متاسفانه در جامعه ی شیعی ما پس از دوازده قرن هنوز نسبت به آن تلاشها شناختی پیدا نشده است و شاید بیشتر به خاطر درگیری عالمان و محققان شیعه با مخالفان و معاندان بوده است. الله اعلم. مامون نیز مانند پدران زشت طینت خود در سال ۲۰۲ هجری امام هشتم را در راه بازگشت به بغداد شهید می کند و برای آنکه خویشتن را در این کار نادرست بی گناه جلوه دهد سر و پای برهنه، بر سر زنان و مویه کنان دنباله جنازه امام حاضر می شود و باز چه ریاکاریها و عوام فریبی ها که انجام می دهد! امام را پهلوی پدرش هارون دفن می کند، که آنجا قبله گاهی دیگر و پناهگاهی برای توده های مردم شد، مامون بعد از شهادت حضرت رضا علیه السلام نامه ای برای عباسیان بغداد که علیه او به خاطر ولیعهدی امام رضا علیه السلام شورش کرده بودند نوشت و به آنان یادآور شد که: [۳۹۷] «ان علیا الذی اظهروا سخطهم و تبرمهم من اسناد ولایه العهد له قد قضی فلا شیی ء اذا یمنعهم الان من العوده الی طاعته و موالاته» آن علی که به خاطر ولیعهدی او شما ناراحتی خود را ابراز می داشتید درگذشت، دیگر چیزی نیست که مانع شما از بازگشت به اطاعت و دوستی من باشد، با تمام این ظاهرسازیها و حمایت از امامان و دیگر علویان، مورخین نوشته اند: [۳۹۸] که مامون به علویان سخت بدبین بود، همان طور که علی بن موسی الرضا علیه السلام را مسموم کرد، و زید بن موسی بن جعفر علیه السلام را کشته و خانه بسیاری از آنها را آتش زد… چه بسیاری از فرزندان حضرت موسی بن جعفر علیه السلام و دوستداران آنها که در زمان او و به دستور او شهید شدند. [۳۹۹] . مامون پس از آنکه حضرت رضا علیه السلام را مسموم و شهید کرد، به عراق رفت و فضل بن سهل را که علاقه مند به شیعیان بود کشت، بعد هم برای اغفال مردم قاتلان او را به کیفر [ صفحه ۲۳۰] رسانید. [۴۰۰] نوشته اند که مامون امام رضا علیه السلام را به مجلس خود دعوت کرد، امام هشتم پیش بینی کرده بودند مامون قصد شهید کردن ایشان را دارد و حضرت به برخی یاران خود از پیش فرموده بودند. حضرت رضا علیه السلام در منزل مامون سه دانه انگور و یا مقداری انار مسموم شده تناول فرمودند و باقی را انداختند و برخاستند مامون پرسید کجا می روید؟ حضرت جواب دادند: به آنجایی که مرا فرستادی، و عبا بر سر کشیدند و از منزل مامون بیرون آمدند. [۴۰۱] . مامون هنگامی که در مرو بود همه ی اولاد عباس را دور خود جمع کرد و گویند که سی هزار کس شدند، [۴۰۲] بیشتر برای آن بود که خیالش از طرف آنها آسوده باشد و در گوشه و کنار داعیه ای به پا نکنند، با این حال آنهایی که در بغداد بودند او را از خلافت خلع کردند و ابراهیم بن مهدی بن منصور عباسی را به خلافت برگزیدند و او خود را مبارک نامید و عباسیان بغداد و عده ای از مردم با او بیعت کردند و این نیز به خاطر توجه ظاهری مامون به حضرت رضا علیه السلام بود. [۴۰۳] بیچاره ها می ترسیدند که خلافت از دست غاصبان عباسی بیرون شود و دیگر نتوانند سربار اجتماع باشند و اموال مردم را تاراج نمایند. گویند که مامون بسیار دانا و زیرک بود، درس خوانده و علم آموخته بود. از همه خلفای عباسی سیاستمدارتر و نسبت به اوضاع زمان و نیاز مردم و خواستهای آنها آگاه تر بود، از اموال بیت المال بی مهابا می بخشید و اموالی را که می بایست صرف نیازهای جامعه ی اسلامی شود، به هر شاعر مداح، متملق و چاپلوس و خدمتگزاران شخص خودش و درباریانش می بخشید. در زمان او در جامعه ی اسلامی علم و دانش به اوج ترقی و تعالی خود رسید، و دربار خلافت او مرکز تجمع دانشمندان بزرگ جهان از ادیان و ملل مختلف شده بود. اجازه می داد که هر کدام بدون ترس و واهمه افکار و عقاید خود را مطرح سازند. امام هشتم در زمان مامون بزرگترین شخصیت علمی جهان بودند، و در چند سال آخر عمر شریفشان که [ صفحه ۲۳۱] در خراسان حضور داشتند بر مسیر علمی زمان نظارت می نمودند، و پشتوانه ی محکمی برای نهضت علمی موجود به حساب می آمدند. در آن دوران چه بسیار اختراعات و اکتشافات و اندیشه های تازه ای که پیدا شد و مامون پیوسته مشوق این کارها بود. مامون را مردی شجاع، خوش بیان، نویسنده، بخشنده، ادیب، باهوش دانسته اند خودش ادعا می کرد که هزارها حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله را از حفظ دارد. [۴۰۴] خویشتن را طرفدار علی علیه السلام و از پیروان حضرتش قلمداد می کرد، از بنی امیه مخصوصا معاویه سخت بیزار بود. در سال ۲۱۱ دستور داد که در تمام شهرهای مسلمان نشین ندا در دهند که کسی معاویه را به نیکی یاد نکند و برترین کس بعد از پیامبر علی علیه السلام بوده است، [۴۰۵] و حتی اعلام کنند که هر کسی معاویه را به نیکی یاد کند، یا او را بر دیگر اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله ترجیح دهد، امنیتی ندارد و بری ءالذمه است [۴۰۶] و در سال ۲۱۲ بود که گفتار در خصوص خلق قرآن را آشکار کرد و در همان سال بیان داشت که حضرت علی علیه السلام بهترین مردم بعد از پیغمبر بوده است، و این تحقیق برخی مورخین است. [۴۰۷] . و شاید روی همین عقیده، حضرت رضا علیه السلام را از مدینه به مرو که محل حکومتش بود فراخواند. بعضی نوشته اند که مامون دارای تالیفاتی نیز در دلایل نبوت و در وصف خلفای جانشین پیغمبر دارد. [۴۰۸] با تمام این ریاکاریها و تظاهرات در باطن از مجاهدان و مبارزان شیعه و فرزندان علی علیه السلام که تلاشگران زمان محسوب می شدند و مدعیان خلافت بودند، سخت نفرت داشت، که دلیل آن روشن است، و ما به چند مورد آن اشاره می کنیم: شاید این جنایات را هم به حساب زیرکی و دانایی و سیاستمداری خود می گذاشت که با برداشتن این مخالفان از میان پایه های حکومت خود را محکم تر سازد، وقتی تقوی و ایمان به خدا در کسی نباشد هر جنایتی، هر گناهی، هر کار خلافی امکان پذیر می گردد و توجیهی برای آن هست، و امروز مشاهده می کنیم که سخت ترین شکنجه ها در دخمه های [ صفحه ۲۳۲] ساواک شاه عمل می شود، زندانها و تبعیدهای غیرقانونی و بی حساب انجام می گردد و مردم را در شهرهای مختلف ایران به رگبار مسلسل می بندند باز هم دم از دین و آزادی و حقوق بشر و امثال اینها می زنند، و گمان می کنند که مردم فریب می خورند! [۴۰۹] . مامون یک روز ادعا می کند که علی علیه السلام بهترین افراد است، و سنگ علی علیه السلام را به سینه می زند و در همان حال دستهای آلوده اش از خون شیعیان علی علیه السلام رنگین است از یک طرف، اشعاری در مدح علی علیه السلام می سراید و با علمای سنی مسلک درباره ی شخصیت و حقانیت علی علیه السلام بحثهایی دارد و اثبات می کند که حضرت علی علیه السلام از هر لحاظ صلاحیت خلافت و وصایت پیغمبر را داشت و شایسته ی آن مقام بود و از لحاظ عقل و نقل، قرآن و حدیث این مطلب را اثبات می نماید [۴۱۰] و در پایان سخن می گوید: خدایا شاهد باش که فضیلت علی بن ابیطالب را اثبات کردم و مردم را به طریق حق دعوت نمودم ولی تو هادی هستی، و از طرف دیگر فرزندان علی علیه السلام را در زندان نگاه می دارد شکنجه می کند و آنها را به خاک و خون می کشاند، با همه ی این درایت و زیرکی، آگاهی و دانش، خود نیز خلافت پیغمبر را غصب کرد، امام هشتم را شهید نمود و دیگر فرزندان علی علیه السلام را آزرد. [۴۱۱] . «بسم الله الرحمن الرحیم و العصر، ان الانسان لفی خسر، الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» ، به نام خداوند بخشنده ی مهربان، قسم به عصر، همانا انسان در خسران و زیان است، مگر آن کسانی که به خداوند ایمان آورده اند و کار نیک انجام می دهند و یکدیگر را به حق و پایداری وادار می کنند. وای که این بشر اگر ایمان به خدا نداشته باشد و متقی و نیکوکار نباشد چقدر خطرناک می شود! چقدر بدبخت است! چقدر در معرض فنا و نابودی است! «یقولون بالسنتهم ما لیس فی قلوبهم» [۴۱۲] مردم گاهی آن اندازه منحط و بدبخت می شوند که به زبانشان سخنی می گویند که در دلهاشان نیست و قلبها و دلهایشان غیر آن را گواهی می دهد، مامون [ صفحه ۲۳۳] سوالهای بسیاری از محضر مبارک حضرت رضا علیه السلام نموده و استفاده های شایانی می برد، موقع را مغتنم می شمرد و تا حد امکان از محضر مبارک امام استفاده می کند. [۴۱۳] . و باز از امتیازات مامون آن دانسته اند که به بردباری و گذشت و کرم شهره بود. دید سیاسی وسیعی داشت و مسائل را می توانست به خوبی پیش بینی کند، بسیار خویشتن دار بود و به علم و ادب و بحثهای علمی اشتیاق وافر داشت، و یکی از علل تحولات علمی در زمان او را همین علاقه او به دانش گفته اند. [۴۱۴] . وقتی از استاد پورداود [۴۱۵] پرسیده شد در صورتی که غالب نسکهای اوستا در عهد مامون موجود بود و براساس آنها مجموعه ی دیگری تنظیم و تدوین شد، مسلم است که غلبه ی اسلام موجب منع استعمال اوستا نبوده و نسخه های آن از میان نرفته بود، در این صورت چه پیش آمد که بعدها از شماره ی نسکهای موجود اوستا کاسته شد، تا به صورت زننده ی اوستای موجود درآمد؟ پورداود جواب داد مسامحه و بی علاقگی کسانی که بایستی نگهبان و ناقل آن با دیگران باشند در ضبط و نقل حفظ متون، چنین وضع اسفباری را به وجود آورد. [۴۱۶] . مامون پس از شهادت حضرت رضا علیه السلام متوجه حضرت امام محمدتقی علیه السلام شد، باز همان برنامه های علمی و همان بحث و جدلها را دنبال می کند، با یک تیر چند نشان می زند، مشغول کردن همه مخصوصا روشنفکران را تنها به مسائل علمی و تحقیقی، زیرنظر داشتن و کنترل کامل امام، تظاهر به دوستی آل علی علیه السلام و طرفداری از آنها و در نتیجه کشتن انقلابها و … او برحسب ظاهر امام جواد علیه السلام را مورد مهر و محبت خود قرار می دهد، حضرت را از مدینه به بغداد فرامی خواند، دختر خود را به عقد امام درمی آورد، در این میان تنها برخی از بنی عباس که بقایشان را در فنای آل علی علیه السلام می دانستند با این رفتار مامون مخالف بودند، [ صفحه ۲۳۴] زیرا آنها درک سیاسی و روشن بینی عمیق مامون را نداشتند، بیچاره ها گمان می کردند اظهار علاقه ی مامون به امام رضا علیه السلام و امام جواد علیه السلام واقعی است، و سلطنت و موقعیت خود را در خطر می دیدند، غافل از آنکه مامون با این اعمال و رفتار پایه های حکومت بنی عباس را محکم تر می کند و انقلاب واقعی مردم را به عقب می اندازد. در حدود سال ۲۰۹ هجری بود که مامون خیالش از بسیاری جهات مخصوصا از نظر شورشیان آسوده بود، به فکر ازدواج با پوراندخت دختر فضل بن سهل وزیر ایرانی اش افتاد [۴۱۷] این دختر از نظر دانش، سیاست، زیبایی و… فوق العاده بود، جشن ازدواج مامون را با این دختر در تاریخها عجیب نوشته اند، این مراسم عروسی در تاریخ بی نظیر است، آنها که می خواهند روی انحرافهای خلفا از مسیر اسلام و منحرف کردن مسیر اسلام مطالعه کنند، و کسانی که می خواهند از درآمد سرشار دار و دسته خلافت آگاه شوند، و آنها که معنی ثروت اندوزی و سرمایه داری را می خواهند بدانند و به اسراف و افراط پی ببرند، لازم است روی این قسمت دقت بیشتری بنمایند که مسلمان هیچ، بلکه کافرترین افراد اگر وجدان داشته باشد تا این حد افراط کاری نمی کند، راستی که اسراف و انحراف بزرگی بود … اکنون به گوشه هایی از این برنامه توجه کنید: [۴۱۸] . حسن بن سهل در جشنی که برای عروسی دخترش با خلیفه برپا کرده بود برای نخستین بار از زغفران و مشک دانه ای برای نثار ساخت و توی آن دانه ها نام املاک و غلامان و کنیزان را نوشته بود هر کس آن دانه را برمی داشت صاحب آن می شد، وقتی عروس و داماد دست به هم دادند، روی حصیری ایستاده بودند که از طلای ناب ساخته و بافته شده بود، و حسن بن سهل مروارید نثار سرشان می کرد که هر کدام به درشتی تخم گنجشک بود، درختها و سبزه هایی از طلا و جواهر درست کرده بودند و چراغهای عجیب و غریب و رنگارنگ که چشم از دیدن آن خیره می شد، مامون مست شراب و شهوت بود، قهقهه می زد، شعر می خواند که چگونه دانه های مروارید بر فرش طلا می غلتید و چه [ صفحه ۲۳۵] منظره ی بدیعی ایجاد می کرد، فرشها، و لباسها که دیگر عجیب تر، چه بسیار قریه ها و ده ها که بخشیده می شد و… از مال چه کسی؟ معلوم نیست. مسلم از بیت المال مسلمین، خود کشاورزی که در آن روستا کار می کند و صاحب و مالک اصلی زمین است، در سرما و گرما زحمت می کشد هیچ محلی از اعراب ندارد، سرنوشت او را برای عروسی دخترشان مفتخورها دست به دست می گردانند، وای به حال این سردمداران که بدین سان به اسلام و مسلمانی و سرنوشت مردم دهن کجی می کنند و کسی هم اعتراضی ندارد و بلکه به صورت داستان و افسانه برای یکدیگر بیان می کنند و از آن لذت می برند!! آیا پیغمبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام هم بدین سان رفتار می کردند؟ بدا به حالشان که هم در این دنیا و هم در دنیای دیگر باید پاسخگوی این اسرافکاریها و بی بند و باریها باشند! نوشته اند: پنجاه میلیون درم مخارج این جشن شد [۴۱۹] با این تشریفات پوراندخت را به کاخ خلیفه آورده و در آغوش آلوده ی مامون انداختند، تا وقتی مامون زنده بود این زن نفوذ بسیاری در او و دستگاه خلافت داشت و خلیفه را مطیع خود ساخته بود و با طنازی و دلبری سرنوشت مردم و جامعه ی اسلامی را تعیین می کرد، بدا به حال مردم و جامعه ی اسلامی که بدین سان سرنوشتش تعیین گردد، پس از مرگ مامون این زن از قدرت و اعتبار افتاد و عمرش طولانی نشد و اندکی بعد از مامون مرد. مامون نخستین کس بود که دستور داد کتابهای فلسفی یونانی را به عربی ترجمه کنند و حتی کتابهای ریاضی و پزشکی را به عربی برگردانند، به دستور او کتاب اقلیدس را از روم آوردند و ترجمه کردند. [۴۲۰] . و دستور داد کسانی که به مخلوق بودن قرآن اعتقاد ندارند مسلمانشان ندانند و به مسجدها راهشان ندهند، (روی این مطلب پیش از اینها بحث داشتیم) در هر صورت این برنامه هم یکی دیگر از عوامل سیاستمداری مامون بوده است که اختلاف بیندازد و آقایی کند، مردم را، عالمان را، آگاهان را به این مسائل مشغول کند تا برای بیداری مردم نکوشند [ صفحه ۲۳۶] و جامعه متوجه نشود که مامون چه می کند؟ چکاره است؟ و چرا باید چنین کرد؟ مگر نیست که در روزگار ما از طرف عوامل طاغوت مستقیم و غیرمستقیم هر روزی به نوعی بانگهای مشابهی بلند می شود که مثلا امام علم غیب می داند یا نمی داند؟ چه کسی دارای ولایت است و چه کسی ولایتش ضعیف است؟ چه کسی وهابی است و چه کسی مرتجع؟ و… چنانکه یادآوری شد مامون به ظاهر از شیعیان حمایت می کرد، رهبران آنها امام رضا علیه السلام و امام جواد علیه السلام را به ظاهر مورد احترام قرار می داد، بحثهای ولایتی می کرد، از افکار شیعیان دفاع می نمود، متعه را که عمر حرام کرده بود حلال کرد، گرچه دیری نپایید، همه جا از دوستی علی علیه السلام و فرزندانش دم می زد، از دشمنان علی علیه السلام مخصوصا از معاویه اظهار بیزاری می کرد، برحسب ظاهر باغ فدک را که مزرعه ای در کنار شهر مدینه بود و پیغمبر آن را به دخترش زهرا (س) هدیه کرده بود و توسط خلفای نخستین گرفته شده بود، به فرزندان زهرا (س) بازگردانید، که البته در زمان او دیگر مورد لزوم نبود! و اینها برخی عواملی بودند که عده ای بر آن باور شدند که مامون در سلک شیعیان است، [۴۲۱] عده ای گفته اند چون مامون معلمی شیعه مذهب داشته است به این راه کشیده شد، و برخی گفته اند چون به مقام والای امام موسی بن جعفر علیه السلام پی برده بود و پدرش هارون در بدترین شرایط امام را شهید ساخت و این باعث توجه مامون به امامان شیعه شد، اینها همه اش عوام فریبی بود! حقه بازی! به نعل و به میخ زدن بود! دروغ بود! ریا بود! چه بسیار لشگریانی که برای سرکوب و نابودی شیعیان ایران، یمن، آفریقا بسیج کرد، و تا حد امکان جلوی نفوذ تشیع را گرفت، در هر گوشه ای شیعه ای آگاه و مبارز می یافت بلافاصله می کشت، این همه امام زاده که از اولاد و ذریه موسی بن جعفر علیه السلام و وابستگان به آنها که در گوشه و کنار ایران و سایر بلاد اسلامی شهید شده اند در زمان چه کسی و به دستور چه کسی بود؟ به شرح حال و بیوگرافی هر کدام نظر بیندازید، زندگانی هر کدام را که مطالعه کنید از شرح حال امام هشتم علیه السلام و حضرت احمد شاهچراغ در شیراز و دیگر کسان جز [ صفحه ۲۳۷] ظلم و جنایت و خونریزی ایادی و عمال مامون چیزی نخواهید دید، تظاهر مامون به شیعه بودن و طرفداری از شیعیان و آل علی علیه السلام و حمایت از امام هشتم و امام نهم یکی آن بود که مبارزین و مجاهدین شیعه از پناهگاهها بیرون شوند، و آفتابی گردند، با مردم رفت و آمد عادی پیدا کنند تا اولا از معنویت و روحانیت آنها کاسته شود و مردم برای آنان شخصیت فوق العاده قایل نباشند و ثانیا در موقع لزوم دستگیری آنها و کشتنشان آسان باشد، ثالثا در اثر تماس با خلفا و درباریان، کم کم آلوده به مال و جاه و مقام بشوند و از خداپرستی و انسان دوستی به دنیاپرستی و مال اندوزی روی آورند، و خواهی نخواهی توجه مردم از آنها برگردد، چون می دانستند که نزدیک شدن به دستگاه خلافت باعث آبروریزی و کم ارج شدن نزد مردم می شود، در آن صورت پایگاهی در میان مردم نخواهند داشت، و نه اتکایی بر آنها، و اگر دستگاه بتواند از وجود برخی از این علویها سوءاستفاده ای هم بکند که کاملا به هدف خودش رسیده و یک باره آنها را تباه کرده، دیگر نه خدا را دارند و نه خلق را، باید سر خویش گیرند و راه جهنم را در پیش، و مامون می خواست چنین کند، البته تا حدی هم موفق بود، و کار خود را انجام داد. بعضی از تاریخ نویسان معتقدند که در زمان عباسیان، مخصوصا دوران مامون انقلابها و شورشها بیشتر به خاطر فشاری بود که بر قشرهای پایین اجتماع مثل کشاورزان و خرده مالکین وارد می آمد و مردم برای نجات از این همه ستم، حاکمی عادل می خواستند و چه حاکم عادلی ارزنده تر و شایسته تر از اولاد علی علیه السلام بود؟ گرچه عمال حکومت هر انقلابی را با وحشیانه ترین روش سرکوب می کردند، مثلا یزید بن مهلب پس از آنکه قیام گرگان را فرونشانید برای اینکه مردم را بترساند، دستور داد از خون مردم بی دفاع آسیاب بگردانند [۴۲۲] ، در سال ۲۰۱ هجری بود که بابک خرم دین علیه خلیفه قیام کرد، و گویند که حاتم بن هرثمه چون پدرش کشته شد از تمام آزادیخواهان و پادشاهان نواحی خواست که علیه مامون قیام کنند، بابک نیز به این ندا جواب مساعد داد و در اولین مرحله شهر «بذ» را گرفت (در سواحل غربی دریای خزر مابین آران و آذربایجان «منتهی الارب») که مامون [ صفحه ۲۳۸] سپاهی به فرماندهی یحیی بن معاذ برای جلوگیری او فرستاد ولی کاری از پیش نبرد. [۴۲۳] و در احوالات بابک به برخی از آن نبردها اشاره کردیم. در دوران مامون بود که نصر بن شبث [۴۲۴] یکی از عربهای متعصب برای حمایت از ناسیونالیسم عربی قیام کرد (همان برتری نژاد عرب) و مدتها مزاحم خودکامگی خلیفه بود. نصر بن شبث العقیلی، [۴۲۵] ، در ولایت کیسوم در شمال حلب اقامت داشت، و چون هارون الرشید درگذشت و بین امین و مامون نزاع برخاست و امین کشته شد، نصر از بیعت با مامون سرباز زد و در کیسوم قیام کرد و بر بلاد مجاور خود استیلا یافت و گروه کثیری از اعراب بر او جمع آمدند و او از رود فرات گذشت و به طرف مشرق پیش رفت، وی نه به آل علی علیه السلام ارادتی داشت و نه مایل به بیعت با امویان بود و نه به عباسیان تسلیم می شد، بیعت مامون را هم نمی پذیرفت به بهانه ی آنکه عباسیان عجم را بر عرب مسلط کرده اند. مامون به سال ۲۰۶ هجری قمری عبدالله طاهر را به سرکوب نصر فرستاد و عبدالله وی را در کیسوم محاصره و سرانجام اسیرش کرد و او را به بغداد نزد مامون فرستاد (به سال ۲۱۰ هجری قمری) بعد از این سال دیگر از سرگذشت وی خبری در دست نیست. [۴۲۶] گروه زط دسته ای دیگر از غاصبان زمان مامون بودند که خلیفه را آسوده نمی گذاشتند، و اینها آوارگان و کولیان جنوب ایران و عراق بودند و گویند که نژادشان اصلا هندی بوده است. [۴۲۷] . در سال ۲۱۰ مصریها شورش کردند و عبدالله طاهر به فرمان مامون به جنگشان رفت و موقتا آرام شدند، پس از مدتی دوباره سر به عصیان برداشتند که افشین آرامشان کرد، ابوالسرایا نیز در اطراف کوفه به حمایت از علویان قیام کرد و مدتها فکر خلیفه را مغشوش [ صفحه ۲۳۹] داشت که در جای دیگر به مناسبت، در خصوص هر کدام از این شورشها و حرکتها مطالبی آورده شد. با همه ی این کشت و کشتارها مامون را مردی ملایم و باگذشت توصیف کرده اند، چون در مقابل آن همه کشتار یکی دو نفر را شاید بخشوده باشد. طبق نظر اکثر تاریخ نویسان مامون در فقه و حدیث کاملا وارد بود و اطلاعات وسیعی داشت، به شاعران و ادیبان احترام فوق العاده ای می گذاشت، او با معتزلیان هم عقیده بود، و در زمان او بود که علمای عقلی پدید آمدند که عقل را مبنای استنباطهای خود قرار می دادند، و دیگران نیز هر چه خلیفه می گفت، چشم بسته و گوش بسته، بدون درک، همان را می گفتند، در خصوص وابستگی مامون به معتزله یکی از نویسندگان می نویسد: [۴۲۸] در زمان مامون هفتمین خلیفه ی عباسی مذهب معتزله رسمیت یافت و مذهب دولتی خلافت گشت، انگیزه ی مامون در این اقدام علل سیاسی بود. اکثر سنیان و بر روی هم اعراب، از استقرار مامون که برادر خویش امین را به یاری بزرگان ایرانی سرنگون و مقتول ساخته بود، ناراضی بودند. مامون خواست که به شیعیان میانه رو تکیه کند، ولی این امر با مخالفت و مقاومت شدید سنیان و حتی قیام مسلحانه آنها در بغداد و دیگر نواحی عربی مواجه شد، بدین سبب مامون به اجبار روش خویش را به یک باره تغییر داد و اتحاد با شیعیان را برهم زد و به بغداد بازگشت. مامون می کوشید تا مذهبی واحد و اجباری برای همه ی مسلمانان مقرر سازد، این روش به ویژه بدان سبب ضرورت داشت که مخالفان سیاسی خلافت در زیر لفافه ی دین اقدام به مبارزه می کردند و نهضت های خلقی که نیمه دوم قرن اول هجری به بعد هرگز متوقف نشده بودند، در زیر لوای خوارج و یا شیعیان و گاه هم خرم دینان وقوع می یافتند. خلیفه معتقد بود که برای فرونشاندن نهضت های مردم و پایان بخشیدن به مخالفت بخشی از بزرگان فئودال استقرار مذهب واحد دولتی ضرورت دارد و … خلیفه مامون تعلیمات معتزله را همچون مذهب دولتی بدان سبب پذیرفت که مدون ترین و منظم ترین مکتب الهیان بوده و از دیگر مذاهب دقیق تر و با روح اندیشه های [ صفحه ۲۴۰] فلسفی که در قلمرو خلافت انتشار یافته بود سازگارتر به نظر می رسیده … مامون تعلیمات معتزله را برحق تر از دیگر مذاهب دانسته، ایشان را تحت حمایت دولت قرار داد و به مردم توصیه کرد که اصول معتزله را بالتمام یا لااقل اصل توحید را که حاوی روحانیت مطلق خداوند و غیرقدیم بودن و مخلوقیت قرآن است، بپذیرند … فرمان مربوط به مخلوقیت قرآن را در سال ۲۱۸ هجری صادر کرد و… [۴۲۹] . در سال ۲۰۰ هجری بود که مامون دستور قتل مردی به نام یحیی بن عامر بن اسماعیل را صادر کرد زیرا او برخلاف همه ی تبلیغات و ظاهرسازیها و بله قربان گوها و چاپلوسها هر روز خلیفه را با عنوانی تازه مخاطب قرار می دهند، به مامون خطاب کرد «یا امیر الکافرین» [۴۳۰] و این برای مامون خیلی گران بود، زیرا از شروع کار خلفا به بعد نهایت سعی شده بود که عنوان امیرالمومنین در غیر موضع خودش به کار برده شود، حالا یک نفر با نهایت شهامت همه ی آن ساخته ها را خراب کرده و به خلیفه می گوید: ای پیشوای کافران، آیا نباید او را کشت؟ در سال ۲۱۰ هجری بود که مامون بر ابن عایشه (ابراهیم بن محمد بن عبدالوهاب بن ابراهیم) پیروز شد و چون او و یارانش را دستگیر کردند، با بدترین وضعی آنها را کشتند. [۴۳۱] این مرد از بنی عباس بود و داعیه ی خلافت داشت و هم در این سال بود که ابراهیم بن مهدی که در حال فرار بود در جامه ی زنان دستگیر شد و مدتی زندان بود و بالاخره به شفاعت پوراندخت همسر جدید مامون از زندان آزاد گشت و به سلک مداحان و ریزه خواران خوان مامون درآمد و این همان کس بود که عباسیان بغداد در آن هنگام که مامون در مرو بود به خلافتش برگزیده بودند. [۴۳۲] . در روزگار مامون دامنه ی فتوحات اسلامی پیشرفت بسیاری داشت، مخصوصا شرق و جنوب اروپا به دست مسلمانها افتاد، در سال ۲۱۸ که مامون برای آرام کردن شورش منطقه ی آسیای صغیر بدانجا رفته بود، و جنگی نیز با رومیان داشت، هنگام بازگشت [ صفحه ۲۴۱] سرمست از باده ی پیروزی در محل زیبایی به نام بدندون، [۴۳۳] ، حدود و نواحی طرطوس، [۴۳۴] مدتی اقامت کرد و در آنجا به تفریح و خوش گذرانی پرداخت، نوشته اند: [۴۳۵] روزی به سرچشمه ای که آنجا بود رفت، آب چشمه بسیار سرد بود، مامون ماهی سفید و بزرگی را در آب دید، گفت تا ماهی را گرفتند، ماهی از دست خادم پرید و خود را در آب انداخت، آب به سر و روی مامون پاشیده شد، خادم به آب رفت و ماهی را گرفت، مامون گفت تا آن ماهی را برایش کباب کنند، پیش از آنکه ماهی سرخ شود، لرزه بر اندامش افتاد، چندین لباس به او پوشانیدند باز فریاد می زد که سردم است، او را به خیمه بردند، آتش روشن کردند ولی فایده ای نداشت و مامون از سرما می لرزید، ماهی پخته را پیش او آوردند، ولی نتوانست حتی به آن نگاه کند، طبیبانی را به بالینش حاضر کردند، پس از معاینات لازم، همه از او قطع امید کردند و مرگش را نزدیک اعلام نمودند، مامون چون دانست که مرگش فرارسیده است گفت: «یا من لا یموت ارحم من یموت» ای کسی که مرگ نداری رحم کن به آنکه می میرد. با همه ی قدرت و توانایی که در برابر مظلومان داشت اکنون که خود را اسیر چنگال مرگ می دید با نهایت ضعف و زبونی و پشیمانی از گذشته سیاهش و در خلال وصیتنامه اش می نویسد: [۴۳۶] «مرا ببینید، من که در عزت خلافت آن چنان شریف و منیع می زیستم و آن همه شوکت و حشمت داشتم، به چه روزی افتاده ام، آیا آن همه شرف و مناعت و حشمت و شوکت در چنین روزی به چه کارم می آید؟ و چه سودی به من رسانیده است؟ جز مسئولیت شدید و رنج حساب چه حاصلی از عزت خلافت و شوکت سلطنت می برم؟ ای کاش عبدالله پسر هارون، اصلا انسان نبود، بلکه ای کاش به وجود نمی آمد، ای کسانی که بر بستر من حاضرید از سرنوشت من درس عبرت بگیرید…» سپس [ صفحه ۲۴۲] به برادرش معتصم که ولیعهدش نیز بود، سفارش مردم را می کند و می گوید: آیا می دانی که خلافت حق فرزندان علی علیه السلام است که من به تو می سپارم؟ و… بالاخره آن خلیفه ی بزرگ و به اصطلاح امیرالمومنین! در نهایت زبونی و ضعف و منتهای پشیمانی جان می سپارد و بار سنگین گناهان خود را با خویشتن برای عقوبت به جهانی دیگر می برد، جهنم او را به سوی خود می کشاند، و کیفر ستمهایش و حق کشی هایش را می بیند. او را در طرطوس به خاک سپردند. او ۴۸ سال عمر کرد و بیست و پنج سال خلافت داشت و هفتمین خلیفه از بنی عباس بود. از شخصیت ها و رجالی که در زمان مامون بودند و او را در کارش تقویت می کردند، عبارت بودند از حسن بن سهل، احمد بن ابی خالد، احمد بن یوسف، عباس بن مسیب بن زهیر (رئیس شرطه)، طاهر بن حسین، عبدالله طاهر، اسحاق بن ابراهیم که این چند نفر هر کدام مدتی مقام ریاست پلیس زمان او را دارا بودند، شبیب بن حمید بن قحطبه، قومس، هرثمه بن اعین، عبدالواحد بن سلامه الطحلاوی، علی بن هشام و ولی بن عنبسه که این چند نفر هر کدام مدتی ریاست نگهبانان مامون را برعهده داشتند، به اصطلاح گارد محافظ او بودند، احمد بن هشام و علی بن صالح و پسران او هر کدام تا شانزده نفر و چند نفر دیگر پرده داری او را می کردند. [۴۳۷] و برخی ریاست حرمسرا را به عهده داشتند و هر وقت جناب مامون اراده می فرمودند شکار جدیدی در اختیارشان می گذاشتند! والیان و حکام و به اصطلاح استان دارانش عبارت بودند از مالک بن دلهم، حاتم بن هرثمه، جابر بن اشعث، عباد بن محمد، مطلب بن عبدالله، عباس بن موسی، سری بن حکم، سلیمان بن غالب، محمد بن سری، عبیدالله بن سری، عبدالله بن طاهر، عیسی بن یزید، عمر بن ولید و عبدویه بن جبله. [۴۳۸] . چهار چیز را بدعت مامون در حکومت عباسی ها نسبت به خلفای پیشین می دانستند، یکی پوشیدن لباس سبز به خاطر گرایش به علویان و پیشنهاد حضرت رضا علیه السلام، دوم مطرح کردن فتنه ی خلق قرآن، سوم، گرفتن سپاهیان را با گفتن تکبیر پس از نماز جمعه و [ صفحه ۲۴۳] نمازهای روزانه، و چهارم اینکه متعه را مباح دانست، پس از آن که عمر بن خطاب تحریم کرده بود. [۴۳۹] به اراده ی خود در احکام اسلامی دخالت می کرد و حلال و حرام تعیین می نمود، مگر نیست؟ «حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه» [۴۴۰] هر چیزی را که پیامبر گرامی حلالش دانسته تا قیامت حلال است و هر چه را او حرام دانسته برای همیشه حرام خواهد بود. از وزیران مامون که مملکت پهناور او را اداره می کردند از این کسان نام برده شده است: فضل بن سهل و حسن بن سهل، احمد بن ابی خالد، احمد بن یوسف، یحیی بن اکثم، اباعباد ثابت بن یحیی، و اباعبدالله بن یزداد و عمرو بن مسعده. [۴۴۱] . حقوق سپاهیان جزء در ابتدای کار مامون ۲۴۰ درهم بود که هنگام پیش آمدن جنگ بر این مبلغ افزوده می شد، که تا ۶۰ و ۸۰ دینار نیز می رسید، و این بستگی به آن داشت که تا چه اندازه می خواستند از آنها بهره کشی کنند، [۴۴۲] ، و این مبلغ علاوه بر غنایم جنگی بوده که به دست می آمده، و می گویند هر گوسفند را ده درهم می دادند که تقریبا به بهای امروز در این نوشته بررسی می شود بهای هر گوسفند تقریبا هفتصد تومان است و چون در این زمان هر ساعت و هر لحظه قیمتها تغییر می کند، بهای ثابتی را نمی توان در نظر گرفت و با آن زمان مقایسه کرد، به طوری که گاهی افزایش قیمتها نسبت به سال قبل و ماه قبل چند درصد می باشد، [۴۴۳] ، در مقام مقایسه با پول ایران در این زمان حقوق هر سرباز ماهیانه تقریبا ۰۰۰ / ۱۶۸ ریال می شده و مسلم است که در آن زمان پول ارزش داشته و گرانی تا این حد نبوده است! در بررسی کلیات زمان بنی عباس آورده شد که، در آن دوران مخصوصا زمان مامون به مسائل قضاوت و دادرسی اهمیت بسیار می دادند. به همه مسائل توجه می شد جز همان [ صفحه ۲۴۴] امامت و سرپرستی اسلامی که اصل کار بود. دیوان قضا، دیوان مظالم، دیوان حسبه، شاید تا حدی وسیع تر از برنامه های زمان ما که گاهی ماهها و سالها متهمی در بند و زندان می ماند تا وقتی از همه چیز ساقط شد آنگاه معلوم می شود که بی گناه بوده یا گناهکار، و شعاع و وظایف کار هر کدام از این دادگاهها مشخص بود و نوشته اند که: [۴۴۴] حقوق قاضی در زمان مامون چهار هزار درهم بوده است که البته برحسب درجه و مقام افراد کم و زیاد می شد. گرفتن مالیات در زمان مامون بسیار دقیق انجام می شد و ابن خلدون در تاریخ خود مفصلا در این خصوص بحث کرده است. به طوری که مردم کلیه کشورها و شهرهایی که زیر نظر این حکومت بود تماما از پول نقد و اجناس موجود در کشورشان مالیات می پرداختند. [۴۴۵] . آنها نیز در میان مردم جاسوسهایی داشتند و از افکار و اندیشه های مردم آگاهی پیدا می کردند و در موقع لزوم اقدام مقتضی به عمل می آوردند. مخصوصا مامون در این خصوص کارش کامل و دقیق بود و اسرار حکومتی چه در مسائل اجتماعی و چه در مسائل سیاسی یا نظامی کشور کاملا محفوظ بود. [۴۴۶] و مامون این را برای کشورداری یک نوع موفقیت می دانست که اسرارش کاملا پوشیده و پنهانی بماند و چنین می کرد، و به شکایات رسیدگی می شد. و از گفتار مامون است که پادشاهان در برابر سه کار تحمل ندارند، یکی آنکه اسرارشان فاش گردد، دوم آنکه به مملکتشان تجاوز شود و سوم آنکه به حرم آنها تعرض بشود. [۴۴۷] و باز بدانسان که نوشته آمد، از لحاظ علمی و تحقیقات وسیع در فلسفه و حکمت و رشته های مختلف علمی زمان مامون واقعا بی نظیر بود، و با آنکه در زمانهای بعد از او برخی امکانات فراهم تر بود، ولی اصلا پیشرفتی بدین صورت پدید نیامد و این دوران از هر جهت زبانزد شد و چه بسیار از مورخین که در تاریخهایشان مفهوم این جمله را آورده اند که «ان عصر خلافته کان بوجه الاجمال من ازهی عصور التاریخ الاسلامی» [۴۴۸] زمان مامون مجملا آنکه از درخشانترین دورانهای تاریخ اسلامی [ صفحه ۲۴۵] است. در تواریخ مخصوصا نویسندگان، کتابها، ترجمه ها، تحقیقهای آن روزگار را با جزئیات آن آورده اند. [۴۴۹] حتی یادآور شده اند که چگونه مامون روی آن نظارت داشت؟ چگونه از گوشه و کنار جهان کتاب و نویسنده جمع آوری می کرد، به کتابهای ادیان مختلف توجه خاصی می کرد، و اگر امروز چیزی از آن کتابها به جا مانده به خاطر فعالیت مامون بوده و حتی کتابهایی که منسوب به ایرانیان پیش از مسلمان شدنشان است، حمایت مامون بود که هنوز آثاری از آن کتابها وجود دارد، برخی از لحاظ علمی دوران مامون را با رنسانس اروپا در قرنهای اخیر مقایسه می کنند. عده ای علاقه مامون را به مذهب معتزله به خاطر آن دانسته اند که مدتی معلم او یحیی بن مبارک زیدی، بوده است که از معتزله بوده و باز افرادی چون ثمامه بن اشرس، ابی الهذیل علاف و ابراهیم بن سیار و چند نفر دیگر که همه از پیشوایان معتزله بودند، با او مراوده و مباحثه داشتند [۴۵۰] و از این لحاظ مامون برخی نظریات خود را بر اساس عقیده ی معتزله ابراز می داشت. خراج و مالیات در زمان مامون از مردم بسیار زیاد و کمرشکن بود، قبلا به گوشه هایی از آن اشاره کردیم [۴۵۱] تا جایی که دیگر مردم تحمل نداشتند، در نهایت رنج و سختی به سر می بردند، و متاسفانه یک باره فریاد برنمی آورده و ریشه طاغوت را از بن برنمی کندند و نهضت های موضعی و کوچک هم با آن قدرت عجیب دستگاه حکومتی همیشه منکوب و مغلوب می شد. بالاخره هزینه ی خودکامگی ها، مسافرتها ریخت و پاشها، جشنها و عروسی ها با آن مخارج سنگین از جایی باید تامین شود!
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی و دوران امام محمد تقی علیه السلام نوشته: فضل الله صلواتی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *