حوادث، وقایع، هجرت, نقش اجتماعی

محاضره امام جواد و حکم آن حضرت درباره سارق

مجلسی در بحارالانوار از تفسیر عیاشی از زرقان صاحب قاضی احمد بن ابیداود [ ۱۰۷ ] روایت کرده دزدی را نزد معتصم آوردند
که به دزدی خود اقرار نمود معتصم خواست که او را به زدن حد تطهیر کند از جماعت فقهاء و اهل رای و فتاوی که در مجلس او
حاضر بودند از حد قطع ید پرسید هر کدام در این خصوص اختلاف نموده و رای مخالف یکدیگر دادند ابن ابیداود گفت باید از
صفحه ۴۸ از ۱۱۱
کرسوع (طرف زند و مچ دست از جانب خنصر (انگشت کوچک) بریده شود زیرا که دست عبارت است از انگشتان و کف تا
کرسوع و خدا در قرآن مجید فرموده و امسحوا بوجوهکم و ایدیکم یعنی دست بمالید بر صورتها و دستهایتان، جمعی از حضار با
او موافقت در این فتوی نمودند دیگران گفتند که باید دست او از مرفق بریده شود برای اینکه خدا میفرماید، و ایدیکم الی المرافق
در این اثناء معتصم روی خود را به امام جواد (ع) نموده و چگونگی حکم را پرسید امام (ع) از او استعفا خواست او نپذیرفت و
عرض کرد آنچه را که حکم الله نزد شما است بفرمائید امام فرمود درباره من [ صفحه ۱۰۰ ] اگر بخدا قسم میخوری میگویم که
آنها در این سنت به خطا رفتهاند زیرا که قطع ید واجب است از مفصل تا بیخ انگشتان شده و کف دست را واگذار کنند برای اینکه
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده السجود علی سبعۀ اعضاء: الوجه و الیدین و الرکبتین و الرجلین یعنی سجده بر هفت
عضو است رو و دو دست و دو زانو و دو پا و در صورتی که دست او از مچ یا مرفق بریده شود دیگر برای او دستی نمیماند که بر
آن سجده کند و خدای سبحان در قرآن مجید میفرماید و ان المساجد لله و منظور در آن سجده به این اعضای هفت گانه است و
میفرماید فلا تدعوا مع الله احدا معتصم از کلام امام علیه السلام تعجب نموده و امر داد که دست دزد را از مفصل اصول انگلشتان
قطع کنند و کف دست را باقی بگذارند (که حد سرقت بنابر تصریح وسائل شیخ حر عاملی ج ۳ نقل از تفسیر عیاشی چنین است)
ولیکن مجلسی [ ۱۰۸ ] ارزرقان خبر را بدین گونه از تفسیر عیاشی نقل نموده که روزی ابن ابیداود از خدمت معتصم به حالت اندوه
و غمگینانه به خانه برگشت من از او پرسیدم سبب گرفتگی و اندوه تو چیست؟ گفت امروز برای من پیش آمدی نموده که کاش
بیست سال پیش از این میمردم و این روز را نمیدیدم من گفتم آیا چه شده، گفت از ابیجعفر محمد بن علی بن موسی امروز در
برابر امیرالمؤمنین چنین و چنان دیدم و واقعه دزد و چگونگی احوال را برای من بیان کرد. آنگاه گفت امروز قیامت بر من قیام کرد
و آرزو کردم که کاش زنده نبودم زرقان گوید که ابن ابیداود گفت، من سه روز بعد از آن نزد معتصم رفتم و گفتم نصیحت
امیرالمؤمنین بر من واجب است و من با او از [ صفحه ۱۰۱ ] آنچه میدانم سخن میگویم در صورتی که میدانم به واسطه آن داخل
آتش جهنم میشوم، معتصم گفت، آنچه میدانی چیست؟ گفتم وقتی که امیرالمؤمنین در مجلس خودش فقهاء رعیت را با علمای
ملت برای وقوع امر از امور دین گردآورده و درباره حکم آن از ایشان سؤال نمود و او را به آنچه نزد ایشان از فتوا و حکم است در
این مورد خبر دادند و در آن مجلس از اهل خانواده و بستگان و سران سپاه و وزراء و رجال و نویسندگان درباری و منشیان حضور
داشتند و همه گوش به گفتار ایشان از حضور و وراء باب داشته و منتظر نتیجه کار بودند سزاوار نبود که گفتار تمامی آنها را
واگذار نموده و حرف کسی را بپذیری که درباره او میگویند نصف این امت به امامت او معترفند و ادعا میکنند که او اولی و
احق به این مقام است و با این وصف بگفته او حکم کرده و حکم فقها را واگذار نمائید. ابن ابیداود گفت، از این گفتار من رنگ
صورت معتصم متغیر گردیده و از این سخن که من او را به چگونگی آن بیدار و متنبه نمودم بخود آمده و هوشیار گردید و گفت
یعنی خدا تو را از این نصیحت خوبت پاداش خیر دهد، پس بنابراین سخنان من روز چهارم یک نفر « جزاک الله عن نصیحتک خیرا »
از منشیان وزرای خود را خواسته به او گفت امام جواد را در منزل خود دعوت کن و کار او را بساز وقتی که او از آن حضرت
دعوت کرد امام علیه السلام نخواست که دعوت او را بپذیرد و فرمود تو میدانی که من در مجالس شما حاضر نمیشوم، آن شخص
عرض کرد بدانید که من شما را دعوت به مهمانی و اطعام میکنم و دوست دارم که قدم رنجه فرموده و به منزل من تشریف فرما
شوید تا به قدوم مبارک تبرک یافته و افتخار کنم و فلان پسر فلان از وزرای خلیفه خواهان و دوستدار لقای شما است امام
علیه السلام با این اصرار دعوت او را پذیرفته و به مجلس آن مرد غدار نابکار تشریف فرما [ صفحه ۱۰۲ ] شد وقتی که خوان غذا
گستردند و لقمه از غذا تناول فرمود احساس سم در آن غذا نموده مال سواری خود را خواست و از مجلس درآمده و روانه گردید
صاحب منزل درخواست نمود که در آن خانه بماند امام علیه السلام فرمود بیرون رفتن من از خانه تو به خیر تو است و این زهر در
آن روز و شب در حلق مبارکش بود تا کار خودش را کرده و در اثر آن وفات نمود در خبر دیگر از احمد بن فضل بن خاقان از آل
صفحه ۴۹ از ۱۱۱
زرین روایت شده که گوید: [ ۱۰۹ ] . در جلو کاروان حاج و دیگر از اهل قافله را راه زنان زده و اموال ایشان به یغما گرفتند اهل
قافله شکایت را به عامل بلد برده او در سدد برآمده دزدان را دستگیر نموده گزارش حادثه را به معتصم خبر داد و آنها را به دربار
خلافت اعزام نموده معتصم مجلسی ترتیب داد و امر کرد فقها را گرد آوردند و ابن ابیداود نیز در میان فقها بود؟ معتصم حکم
مجازات دزدان را از ایشان سؤال نمود گفتند حکم الله در این خصوص سابقه دارد که فرموده؟ انما جزاء الذین یحاربون الله و
رسوله ویسعون فی الارض فسادان ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض (سوره مائده آیه ی
۳۷ ) یعنی پاداش و کیفر کسانی که محاربه با خدا و رسول او میکنند و در زمین به جانب فساد میشتابند و میروند این است که
کشته بشوند یا به دار آویخته گردند یا دستها و پاهای ایشان از این عمل خلاف بریده شود یا اینکه از زمین نیست و نابود شوند
اکنون اختیار با امیرالمؤمنین است که هر یک از این احکام را [ صفحه ۱۰۳ ] که خواهد درباره آنها اجرا فرماید حضرت جواد الائمه
علیه السلام نیز در آن مجلس حضور داشت معتصم متوجه به آن جناب شده عرض کرد حکم این قضیه نزد شما چیست؟ امام
علیه السلام فرمود، واجب است که دربارهی اینان که راهزنی کردهاند اعمال نظر نمود و دید اگر تنها در راه خوف و وحشت را
باعث شده و کسی را به قتل نرسانیده و مالی را از کسی نگرفتهاند باید آنها را به زندان و حبس درآورند و این است معنی نفی
ایشان از زمین بواسطه اینکه راه را بر عابرین مخوف و بیمناک نمودهاند و اگر باعث خوف راه شده و کسی را کشتهاند باید کشته
شوند و اگر باعث خوف راه شده و کسی را کشته و مالی را گرفتهاند باید دست و پای ایشان را از خلاف بریده و بعد از آن به دار
آویخته شوند معتصم به عامل خود نوشت که درباره ایشان همان حکمی را اجرا کند که ابوجعفر علیه السلام به آن حکم فرموده این
امر را بر ابن ابیداود که قاضی القضاه بود دشوار آمد چونکه خصومات و مرافعات و حدود را او را حکم مینمود و از این پیش
آمد آرزوی مرگ کرده بود چرا که تا آن وقت مانند آن را نشنیده بود و نفس خبیث و ذات شریر او نمیگذاشت که در برابر
حجت وقت بر تمکین و تعظیم سر فرود بیاورد و لذا کینه ی آن حضرت را در دل گرفته و بعد از سه روز نزد معتصم رفته به او
نصیحت لازمه نمود و گفت آنچه را که نباید بگوید از جمله اینکه حق امیرالمؤمنین بر من لازم است و نصیحت او در اموری که
موجب بقای دولت و استقرار امر او میباشد واجب و متحتم است اگرچه باعث دخول من در آتش جهنم باشد و معتصم از این
گفتار به خود آمده و از چگونگی موضوع را پرسش نمود، ابن ابیداود گفت وقتی که امیرالمؤمنین در مجلس خود فقها و علمای [
صفحه ۱۰۴ ] ملت را برای امری واقع در مسائل دینی جمع کرد و از حکم آن پرسید و آنها عقیده و رای خود را در حضور وزرایش
و سران سپاه و خاندان وی به عرض رسانیدند و عامه مردم هم از پشت در شنیدند نبایستی از آن حکم عدول نماید و گفته کسی را
بگیرد و نافذ حکم قرار دهد که بیشتر این مردم به امامت او تصدیق و اعتراف دارند و او را در این مقام و موقعیت از امیرالمؤمنین
شایسته و سزاوارتر میشمارند و با این وصف چگونه از شکست کار خود به واسطه بودن چنین شخصی اطمینان دارند
برگرفته از کتاب سرور الفؤاد یا، زندگانی حضرت امام جواد محمد بن علی التقی علیه السلام نوشته: ابوالقاسم سحاب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *