ازدواج و همسران

محتوای سیاسی ازدواج امام جواد

مامون مقام ائمه (صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین) و منزلت ایشان را میشناخت و میدانست که حق با آنان است و نه با دیگران و آگاه بود از اینکه آن حضرات امامان هدایت و رشتهی محکم الهی و حجت خدا بر مردم دنیا هستند و میدانست که این همه اوصاف به تصریح پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) و تایید قرآن کریم ثابت گردیده است. و نیز میدانست که ایشان، داناترین، پارساترین، خداپرستترین، کاملترین و با فضیلتترین مردم روی زمین میباشند. با این حال، او برای خاموش کردن نور حق و نابود ساختن آثار و نشانههای آن از هر راه و وسیلهای، کوشش میکند. و اکنون که میبیند امام از اهلبیت (علیهمالسلام)، خردسال است و احتمال میدهد که نتوانسته باشد از پدرش، که جز مدتی ناچیز با او زندگی نکرد، علم و معرفت فراگرفته باشد. یا اینکه دست کم، گمان میکند که او در سطحی نباشد که بتواند مسائل دقیق و مشکل علمی را بفهمد… بنابراین، میبایست به تجربهای کوچک در این زمینه دست بزند و چنین هم شد. چرا که میبینیم خود او از عباسیان میخواهد که ابوجعفر (علیهالسلام) را بیازمایند و در عین حال، خود را مطمئن به توانائی آن حضرت (علیهالسلام) به جواب دادن به سوالات آنان، علیرغم خردسالیش، نشان میدهد. مامون، با این تظاهر به اطمینان، علاوه بر اینکه عباسیان را تحریک میکرد و بر پافشاری آنان در مورد ساقط نمودن امام (علیهالسلام) و کوبیدن شخصیت او، میافزود، خود را نیز از مسوولیت مستقیم چنین [ صفحه ۹۲] رویدادی با هر نتیجه و پیآمدی، برکنار ساخته و در صورتی که در نتیجه این آزمون ناخوشایند او باشد، فرصت و بهانه به دست میآورد تا به خط مشی خود که محاصرهی امام (علیهالسلام) با ماموران مراقبت و کنترل حرکات و سکنات او ادامه دهد، تا اینکه برای وارد آوردن ضربهی آخر، که تصفیهی فیزیکی امام (علیهالسلام) بود، فرصت مناسب به دست آورد و در شرائط مقتضی، آن را به اجراء آورد. گذشته از تمام اینها، مامون با اتخاذ این شیوه، فرصت را برای استفاده از روشهای دیگر، به منظور کوبیدن و ساقط کردن شخصیت امام (علیهالسلام)، محفوظ نگاه میداشت، به زودی به آنها روشهای دیگر اشاره میشود انشاءالله. مامون، کسی است که به آن همه نیرنگ و توطئه، در مقابل امام رضا (علیهالسلام) دست زد تا اینکه بالاخره به شیوهای که کمترین وصف آن این است که بگوئیم روش ترسویان و ناتوانان، دست یازید و ناجوانمردانه امام را به شهادت رسانید، این مامونی که اکنون در مورد امام جواد (علیهالسلام) طرح و نقشه میریزد، همان مامون است. بلکه حالا در تعقیب خط مشی مزورانه خود با هدف پایان دادن به «امامت» و «امام» که همچنان آن را خطر جدی که هستی و آیندهی حکومت خود و پدرزادگان عباسیاش را تهدید میکرد میدید، مصرتر شده بیشتر پافشاری میکند. و ما در متون موجود، شاهدی بر اینکه مامون، یک شبه عوض شده، تقوا پیشه و معتقد به امامت ائمه (علیهمالسلام) و مصمم به اظهار و اشاعهی علوم و معارف آنان که خداوند متعال ایشان را بدان اختصاص داده است، شده باشد، نمییابیم. اما در مورد اقدام مامون به تزویج دخترش امالفضل برای امام [ صفحه ۹۳] جواد (علیهالسلام) [۹۰] و تظاهر به دوستی و احترام آن حضرت، این رفتار بیش از آن چیزی نیست که پیش از او، در مورد پدرش امام رضا (علیهالسلام) انجام داده بود و دخترش را به همسری آن حضرت درآورده و اظهار احترام و تعظیم او میپرداخت تا آنجا که برای ولایت عهدی او بیعت گرفت، همانطور که آن اقدامات و اعمال قطعا و یقینا از روی زیرکی و تزویر و سوء نیت بوده است، در این مورد نیز باید همینطور باشد، به خصوص که دلائل و توجیهات برای ادامهی آن مکر و فریبها همچنان وجود دارد. یکی از قرائن و شواهد اینکه ماجرای آزمودن امام (علیهالسلام)، از نقشهها و نیرنگهای مامون بوده است – و «مکر بد، جز در مکار کارگر نمیافتد» همانطور که در عمل چنین شد – این است که خود او نیز به یحیی بن اکثم گفت: نزد ابوجعفر، محمد بن الرضا (علیهماالسلام) مسالهای عنوان کن که در آن محکوم و ساکتش کنی… پس یحیی گفت: ای ابوجعفر، چه میگویی دربارهی مردی که با زنی زنا کرده، آیا میتواند با او ازدواج کند؟ [ صفحه ۹۴] امام (علیهالسلام) فرمود: او را رها میکند تا استبراء شود… [۹۱] تا اینکه روایت میگوید: پس یحیی از سخن بازماند… [۹۲] . این به این معنی است که خود مامون درصدد بوده است تا امام (علیهالسلام)، اگر چه در یک مساله درمانده و محکوم شود، چنانچه پیشتر – چنانچه توضیح دادیم – در مورد پدرش امام رضا (علیهالسلام) نیز مامون چنین مقصدی داشت. در هر صورت پیشبینیها، چه پیشبینی مامون و یا پیشبینی پدرزادگان عباسیاش، در این جهت بود که معتقد بودند، یا لااقل احتمال میدادند که کودکی در این سنین – هر چند در قضیه شکار باز، به حقیقت لب گشود و شاید آن یک مورد تیری به تاریکی بوده یا اینکه همانطور که در همان جواب بدان اشاره کرد در آن مورد از پدرانش خبری به او رسیده بوده است – نمیتواند به مسائل پیچیده و مشکل جواب بدهد. زیرا – به نظر آنان – بعید بود که آن حضرت (علیهالسلام) در مدت ناچیزی که در کنار پدرش زندگی کرد علوم و معارف کافی کسب کرده باشد، چون از یک طرف آن مدت بسیار ناچیز بوده و از طرف دیگر بنابر عادت و طبق معمول کودکی چون او، قادر به فراگرفتن همهی علوم و معارف نبود. بنابراین، چرا فرصت به دست آمده را برای وارد ساختن ضربهی [ صفحه ۹۵] شکننده و تعیین کننده و نهائی غنیمت نشمارند؟ زمانی که یحیی بن اکثم پارهای از مسائل مشکل و پیچیدهاش را در حضور بزرگان و فرماندهان و درباریان و دیگران، برای این امام خردسال مطرح سازد و او از جواب و حل مسائل عاجز گردد، به زودی برای همهی مردم آشکار میشود که امام شیعه و رهبر آنان، کودک خردسالی است که درک ندارد و چیزی نمیداند و آنچه شیعیان دربارهی امامان خود ادعا میکنند، بیپایه، بیدوام و عاری از حقیقت و دور از واقعیت است. آری، این رویداد به شکلی دقیق و جالب، طرحریزی شده بود، به گونهای که به مامون، فرصت و بهانه بدهد تا از تسلیم همسر امام جواد (علیهالسلام) (امالفضل) به او، امتناع ورزد، همسری که از سالها پیش او را برای آن حضرت عقد کرده یا حداقل در یک محفل عمومی او را برایش نامزد نموده است، حادثهی نادری که در سر تا سر کشور اسلامی کسی نماند مگر آنکه با آگاهی از آن متعجب شده و با منتهای دقت و حساسیت، اخبار مربوط به آن را پیگیری کرد. هنگامی که مامون توانست بهانهای برای خودداری از تسلیم همسر این مردی که نیمی از امت اسلامی به امامت او معتقدند، به او بیابد، این خیلی زود بین مردم در همه جا منتشر میگردد و در همهی محافل و مجالس میگویند: همسر امام شیعه را به او ندادند. به خصوص که همسر امام (علیهالسلام) دختر بزرگترین مرد در عالم اسلامی است که مردم به آنچه برای او اتفاق میافتد و او انجام میدهد، توجه و اهتمام دارند و دستگاههای تبلیغاتی و شهرتاندوزی در دست او است و میتوانند به سرعت در سطح وسیع این خبر را منتشر سازند علت آن را ناتوانی و جهل امام در مورد بزرگترین چیزی که برای خود ادعا میکند و تمامی پیروان و دوستدارانش برای او مدعی هستند (علم خاص)، اعلام بکنند، ولی… [ صفحه ۹۶] ولی پاسخهای همه جانبه، دقیق و قاطع امام (علیهالسلام) به مسائل مطرح شده، بر مامون و پدرزادگانش راه را بست و جریان امور را در جهت مخالف خواست و مصلحتشان و متضاد با آرزوها و امیال آنان به گردش انداخت. مردم و حتی در میان غیرشیعیان، از نخستین لحظات مقاصد سوء حکومت را درک میکردند و میدانستند که حکومت در اندیشهی نابودی امام و خلاص شدن از او است. حتی در آغاز نمایش ازدواج به این مقاصد آگاهی داشتند. حسین بن محمد از معلی بن محمد از محمد بن علی از محمد بن حمزهی هاشمی از علی بن محمد یا محمد بن علی هاشمی روایت میکند که گفت: «بامداد شبی که ابوجعفر (علیهالسلام) با دختر مامون عروسی کرد بر آن حضرت وارد شدم و در آن بامداد من اولین کسی بودم که بر او وارد شدم و من در شب دوائی خورده بودم (و بر اثر آن) عطش بر من عارض شده بود ولی نمیخواستم آب بخواهم. پس ابوجعفر (علیهالسلام) در روی من نگاهی کرد و فرمود: گمان میکنم تشنه هستی؟ گفتم: آری فرمود: ای غلام برای ما آب بیاور. پس من پیش خود گفتم الآن آب زهرآلودی برایش میآورند تا بدان مسمومش کنند و بدین جهت غمناک شدم. غلام آمد و آب آورد. حضرتش لبخندی به روی من زد و به غلام فرمود آب را به من بده، پس از آن آب نوشید و سپس آب را به من داد و من نوشیدم و زمانی دراز نزد او نشستم، دوباره تشنه شدم و نخواستم آب طلب کنم. پس او به همان نحو که پیشتر رفتار کرده بود رفتار کرد و آب خواست. چون غلام آمد و ظرف آب را آورد، باز من آنچه را که به ذهنم خطور [ صفحه ۹۷] کرده بود با خود گفتم و او ظرف آب را خود گرفت و نوشید و سپس به من داد و لبخندی به رویم زد». محمد به حمزه گفت: بعد از نقل این ماجرا محمد بن علی هاشمی به من گفت به خدا قسم، همانطور که رافضیها (شیعیان) میگویند من یقین دارم ابوجعفر از آنچه در دلها میگذرد آگاه است. [۹۳] .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *