احادیث و سخنان, گسترش و ترویج علوم

مناظره امام جواد با مخالفان هنگام ازدواج

ریان بن شبیب روایت کرده و گوید : هنگامی که مامون تصمیم گرفت دخترش ام الفضل را به همسری امام جواد علیه السلام درآورد، و این خبر به گوش بنی عباس رسید بر آنان گران آمد و سرباز زدند، چرا که نگران بودند که خلافت همانگونه که به امام رضا علیه السلام رسید به فرزندش برسد، و این امر باعث انتقال حکومت به علویان گردد.
از این رو نزدیکان او نزد مامون رفته و گفتند : ای امیرالمومنین تو را به خدا سوگند می دهیم که از تصمیمی که در مورد ازدواج پسر امام رضا علیه السلام با دخترت گرفته ای بازگردی، چرا که می ترسیم امر خلافت که ما مالک آن گردیده ایم از دسترس ما خارج شود، و عزتی که بر ما خداوند پوشانده از ما برکنده شود، و تو خوب از سابقه ی گذشته و حال کنونی ما با علویان آگاهی، و از رفتار خلفاء سه گانه ی قبل از خود به آنان توجه داری که ایشان را تبعید می کرده و خوار می شمردند، و ما در مورد کاری که در برابر امام رضا علیه السلام انجام دادی در بیم و ترس بودیم که خداوند آن را از ما کفایت فرمود، پس تو را به خدا سوگند تو را به خدا سوگند که ما را در وهمی که از آن رهایی یافته ایم داخل نگردانی، و عقیده ات را در مورد پسر رضا بازگردان، و آن را نسبت به یکی از خاندان خودت که صلاح می دانی انجام ده.
مامون به آنان گفت : اما آنچه بین شما و علویان اتفاق افتاده شما مسبب اصل آن بوده اید و اگر انصاف را روا می داشتید آنان سزاوارتر از شما بودند، و اما آنچه خلفاء قبل از من انجام داده اند در حقیقت قطع رحم نمودند، و از این کار به خدا پناه می برم، و سوگند به خدا از آنچه قبلا انجام داده ام و آن ولایتعهدی رضا علیه السلام بود پشیمان نیستم، و از او خواستم که خلافت را به عهده گیرد و آن را از خود دور دارم، اما امتناع نمود و تقدیر الهی حتمی و لازم است، و اما ابوجعفر محمد بن علی من او را برگزیده ام زیرا با اینکه سن کمی دارد اما بر تمامی اهل فضل در علم و دانش برتری دارد و در این زمینه اعجوبه ای است، و من امیدوارم که آنچه از او شناخته ام برای مردم آشکار شود و بدانند که تصمیم بجا بوده است.
حاضرین گفتند : این جوان اگرچه رفتارش تو را به اعجاب واداشته اما او کودک است و شناخت و دانشی ندارد، او را مهلت ده تا ادب آموزد و در دین فقیه گردد، آنگاه بعد از آن تصمیم خود را بگیر.
مامون گفت : وای بر شما، به این جوان از شما آگاهترم و او از خاندانی است که دانش ایشان و مواد آن الهام شده از جانب خداوند می باشد، همواره پدرانش از دانش آموزی در دین و ادب نزد مردمی که از حد کمال ناقصند بی نیاز بوده اند، اگر می خواهید او را در مورد آنچه به شما گفتم آزمایش نمائید.
گفتند : ای امیرالمومنین ما نسبت به آزمایش او خشنودیم، پس ما را آزاد بگذار تا کسی را نزد تو بیاوریم تا او را از حکمی در مساله شرعی آزمایش کند، اگر جواب درست داد دیگر نسبت به این امر اعتراضی نداریم، و برای خواص و سایر مردم درستی عقیده ی امیرالمومنین آشکار می شود، و اگر از دادن پاسخ ناتوان گردید دیگر از بحث کردن با تو آسوده می شویم.
مامون گفت : نسبت به این امر آزادید و هرگاه خواستید این کار را انجام دهید، آنان از نزد مامون خارج شدند، و همگی بالاتفاق تصمیم گرفتند از یحیی بن اکثم – که قاضی آن زمان بود – بخواهند از او مساله ای را سوال کند که در جوابش بماند، و به او وعده ی اموال ارزشمندی را دادند، و نزد مامون بازگشتند و از او خواستند که روزی را برای اجتماع با امام مقرر دارد، و مامون پاسخ مثبت داد.
آنان در روزی که تصمیم گرفته بودند اجتماع نمودند و یحیی بن اکثم با آنان حضور پیدا کرد، مامون دستور داد که برای امام جواد علیه السلام فرش و دو بالش قرار دادند، و امام که در آن روز نه سال و چند ماه داشت خارج شد و بین دو بالش نشست و یحیی بن اکثم در مقابل آن حضرت قرار گرفت، و هر یک از حاضرین در جایگاهشان قرار گرفتند، و مامون در بالشی کنار بالش آن حضرت نشست.
یحیی بن اکثم به مامون گفت : ای امیرالمومنین آیا اجازه می دهی که از ابوجعفر سوال کنم، مامون گفت : در این زمینه از خود او اجازه بگیر، یحیی بن اکثم رو به امام کرد و گفت : فدایت شوم آیا اجازه می دهی از تو سوال کنم، امام فرمود : اگر می خواهی سوال کن، یحیی گفت : خدا مرا فدایت گرداند در مورد شخص محرمی که صیدی را بکشد چه می گویی.
امام به او فرمود : آن را در حل کشته یا حرم، شخص محرم آگاه بوده یا ناآگاه، عمدا کشته یا خطا نموده، شخص محرم آزاد بوده یا بنده، کودک بوده یا بزرگ، بار اول بوده یا بار دوم او بوده است، صید پرنده بوده یا غیر پرنده، از صیدهای کوچک بوده یا از حیوانات بزرگ، اصرار بر کارش داشته یا پشیمان شده، کشتن صید در شب اتفاق افتاده یا در روز انجام گرفته، شخص به خاطر عمره محرم شده یا احرامش به خاطر حج بوده است.
یحیی بن اکثم متحیر گردید و در چهره اش ناتوانی و ضعف جلوه گر شد، و در پاسخ ماند به گونه ای که حاضرین این امر را در چهره اش مشاهده کردند.
مامون گفت : خدای را بر این امر و این عقیده سپاس می گزارم، آنگاه به خاندانش رو نمود و گفت : آیا به آنچه انکار می نمودید شناخت پیدا کردید.
آنگاه رو به امام نمود و گفت : ای اباجعفر خواستگاری می نمائی، فرمود : آری ای امیرالمومنین، مامون به او گفت : فدایت شوم خواستگاری کن که از تو خرسند هستم و علی رغم گفتار این گروه من ام فضل دخترم را به تو تزویج می کنم.
امام فرمود : خدای را سپاس می گزارم در حالیکه به نعمتش اقرار دارم، و خدا را به وحدانیت و یگانگی می ستایم، و درود خدا بر محمد سرور آفریدگان و برگزیدگان از خاندان او، اما بعد، از فضل الهی بر مردم آن است که آنان را به حلال در مقابل حرام بی نیاز کرد و فرمود : «و زنان و مردان بدون همسر و زنان و مردان برده تان را به تزویج یکدیگر درآورید، اگر نیازمند باشند خداوند از فضلش آنان را بی نیاز می گرداند و خداوند توسعه دهنده و داناست»، محمد بن علی بن موسی ام فضل دختر مامون را خواستگاری می کند و مهر او را مهر جده اش فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلم که پانصد درهم نیکوست قرار می دهد، ای امیرالمومنین آیا به این مهریه او را به همسری من درمی آوری.
مامون گفت : آری ای اباجعفر دخترم را بر این مهریه به تزویج تو درمی آورم آیا ازدواج را می پذیری؟
امام فرمود : آن را پذیرفته و بدان خشنودم، مامون امر کرد که مردم در جایگاه هایشان بنشینند.
ریان گوید : چند لحظه ای گذشت که صداهایی همانند صداهای ناخدایان کشتیها شنیدیم، ناگهان دیدیم خدمتکاران قایقی که از نقره ریخته شده بود و در آن انواع عطرها قرار داشت را با ریسمانهای ابریشمی کشیده و به مجلس می آورند.
مامون امر کرد که محاسن حاضران خواص را با آن عطرها عطرآگین کنند، آنگاه به محل حضور عوام مردم برده شد و آنان نیز خوشبو گردیدند، و سفره ها چیده شد و مردم غذا خوردند، و به هر کسی به اندازه ای جائزه داده شد.
هنگامی که مردم متفرق شدند و گروهی از خواص باقی ماندند مامون به امام گفت : فدایت شوم اگر صلاح می دانی احکام صیدی که توسط شخص محرمی کشته می شود را بیان داری تا دانسته شده و استفاده نمائیم.
امام فرمود : آری، شخص محرم هرگاه صیدی را در حل بکشد و صید از پرندگان باشد باید گوسفند بکشد، و اگر آن را در حرم یافته باشد باید دو برابر مجازات ببیند، و اگر جوجه ای را در حل بکشد باید گوسفند کوچکی که از شیر گرفته شده باشد را در مقابل آن ذبح کند، و اگر آن را در حرم بکشد باید همان گوسفند و قیمت جوجه را بدهد، و اگر حیوان وحشی باشد و آن الاغ وحشی باشد باید گاوی را بکشد، و اگر شیر باشد باید شتر، و اگر آهو باشد باید گوسفندی را بکشد.
و اگر این امور را در حرم مرتکب شود دو برابر جزا می بیند، و باید قربانی را به کعبه برساند، و اگر محرم چیزی را بیابد که برای آن قربانی واجب است و احرامش هم برای حج باشد آن را در منی ذبح می کند، و اگر احرام عمره بسته آن را در مکه ذبح می کند، و مجازات صید حیوان بر جاهل و عالم مساوی است، و در بنده تنها گناه نموده و اگر خطا نموده مجازات از او برداشته شده، و در حر کفاره ی خودش را خود باید بدهد، و مجازات بنده را مولای آن می پردازد، و کودک کفاره ندارد، و اما بر بزرگسال واجب است، و انسان پشیمان با پشیمانی اش عقاب آخرت را از خود دفع می کند، و کسی که پافشاری می کند عقاب آخرت برای او حتمی است.
مامون گفت : احسن بر تو ای اباجعفر خداوند به تو نیکی نماید اگر صلاح می دانی از یحیی بن اکثم سوال کنی سوالی را بپرس همچنانکه از تو سوال نمود.
امام به یحیی فرمود : آیا سوال کنم، گفت : فدایت شوم به دستور خود توست، اگر پاسخ مرا پسندیدی و الا ما از تو استفاده می کنیم.
امام فرمود : مرا آگاه کن از مردی که به زنی در آغاز روز نگاه کرد، و نظر او بر زن حرام بود، در نیمه ی روز زن بر مرد حلال شد، هنگام ظهر حرام گردید، عصر آن روز زن حلال شد، در هنگام غروب حرام گردید، زمانیکه وقت خواندن نماز عشاء گردید حلال شد، در نیمه ی شب حرام شد، در هنگام طلوع فجر حلال شد، حال این زن چگونه است و چگونه حلال و حرام گردیده است.
یحیی بن اکثم گفت : سوگند به خدا که راهی به پاسخگویی به این سوال ندارم و دلیل آن را نمی دانم، اگر شما صلاح می دانی آن را برای ما بازگو نما.
امام فرمود : این زن کنیز مردی از مردم بود و آن مرد در آغاز روز بیگانه از او بوده و با آن دید بر او نظر افکند که نظرش بر او حرام می شود، در نیمه ی روز کنیز را از مولایش خرید و بر او حلال شد، هنگام ظهر کنیز را آزاد کرد و از این رو بر او حرام گردید، هنگام عصر با او ازدواج کرد و بر او حلال شد، در هنگام غروب او را ظهار کرد پس بر او حرام شد، در زمان نماز عشاء کفاره ی ظهار را داد و بر او حلال گردید، در نیمه ی شب او را یک طلاق داد و بر او حرام شد، هنگام طلوع فجر رجوع کرد بر او حلال گردید.
راوی گوید : مامون رو به حاضرین از خاندانش کرد و گفت : آیا در میان شما کسی هست که به همانند این مساله جواب این سوال را می دانسته است؟ گفتند : نه به خدا سوگند، امیرالمومنین به تصمیمات خود داناتر است.
مامون گفت : وای بر شما اهل این خاندان در میان مردم به ویژگیهایی اختصاص یافته اند و کوچکی سن، ایشان را از داشتن کمال باز نمی دارد؛ آیا نمی دانید که پیامبر خدا دعوتش را با خواندن علی بن ابی طالب علیه السلام که ده سال بیشتر نداشت آغاز کرد، و اسلام او را پذیرفت و بدان بر او حکم کرد و اسلام فرد دیگری را نپذیرفت، و با حسن و حسین علیهماالسلام که کمتر از شش سال داشتند بیعت کرد و با کودک دیگری بیعت ننمود، آیا هم اکنون به ویژگیهای این خاندان آگاه نیستید، و اینکه تمامی آنان فرزندان پاکی هستند که هرچه برای اولین فرد آنان بود برای آخرین فرد آنان نیز هست؟

گفتند : ای امیرالمومنین راست می گوئی، و مردم برخاستند.
مناظرته مع مخالفیه لما اراد ان یزوج بنت المامون
عن الریان بن شبیب قال : لما اراد المامون ان یزوج ابنته ام الفضل اباجعفر محمد بن علی علیه السلام بلغ ذلک العباسیین، فغلظ علیهم و استکبروه، و خافوا ان ینتهی الامر معه الی ما انتهی الیه مع الرضا علیه السلام، فخافوا فی ذلک.
و اجتمع منهم اهل بیته الادنون منه، فقالوا : ننشدک الله یا امیرالمومنین ان تقیم علی هذا الامر الذی قد عزمت علیه من تزویج ابن الرضا، فانا نخاف ان تخرج به عنا امرا قد ملکناه الله، و تنزع منا عزا قد البسناه الله، فقد عرفت ما بیننا و بین هولاء القوم قدیما و حدیثا، و ما کان علیه الخلفاء الراشدین قبلک، من تبعیدهم و التصغیر بهم، و قد کنا فی وهله من عملک مع الرضا ما عملت حتی کفانا الله المهم من ذلک، فالله الله ان تردنا الی غم انحسر عنا، و اصرف رایک عن ابن الرضا، و اعدل الی من تراه من اهل بیتک یصلح لذلک دون غیره.
فقال لهم المامون : اما ما بینکم و بین آل ابی طالب فانتم السبب فیه، ولو انصفتم القوم لکانوا اولی بکم، و اما ما کان یفعله من قبلی بهم فقد کان به قاطعا للرحم، و اعوذ بالله من ذلک، و والله ما ندمت علی ما کان منی من استخلاف الرضا، و لقد سالته ان یقوم بالامر و انزعه عن نفسی فابی، و کان امر الله قدرا مقدورا، و اما ابوجعفر محمد بن علی قد اخترته لتبریزه علی کافه اهل الفضل فی العلم و الفضل مع صغر سنه و الاعجوبه فیه بذلک، و انا ارجو ان یظهر للناس ما قد عرفته منه، فیعلموا ان الرای ما رایت فیه.
فقالوا : ان هذا الفتی و ان راقک منه هدیه، فانه صبی لا معرفه له و لا فقه، فامهله لیتادب و یتفقه فی الدین، ثم اصنع ما تراه بعد ذلک.
فقال لهم : ویحکم! انی اعرف بهذا الفتی منکم، و ان هذا من اهل بیت علمهم من الله و مواده و الهامه،لم یزل آباوه اغنیاء فی علم الدین و الادب عن الرعایا الناقصه عن حد الکمال، فان شئتم فامتحنوا اباجعفر بما یتبین لکم به ما وصفت عن حاله.
قالوا له : قد رضینا لک یا امیرالمومنین و لانفسنا بامتحانه، فخل بیننا و بینه لننصب من یساله بحضرتک عن شی ء من فقه الشریعه، فان اصاب الجواب عنه لم یکن لنا اعتراض فی امره، و ظهر للخاصه و العامه سدید رای امیرالمومنین، و ان عجز عن ذلک فقد کفینا الخطب فی معناه.
فقال لهم المامون : شانکم ذاک و متی اردتم، فخرجوا من عنده، و اجتمع رایهم علی مساله یحیی بن اکثم – و هو قاضی الزمان – ان یساله مساله لا یعرف الجواب فیها، و وعدوه باموال نفیسه علی ذلک، و عادوا الی المامون فسالوه ان یختار لهم یوما للاجتماع، فاجابهم الی ذلک.
فاجتمعوا فی الیوم الذی اتفقوا علیه، و حضر معهم یحیی بن اکثم، فامر المامون ان یفرش لابی جعفر علیه السلام دست و یجعل له فیه مسورتان، ففعل ذلک، و خرج ابوجعفر علیه السلام و هو یومئذ ابن تسع سنین و اشهر، فجلس بین المسورتین، و جلس یحیی ابن اکثم بین یدیه، وقام الناس فی مراتبهم، و المامون جالس فی دست متصل بدست ابی جعفر علیه السلام.
فقال یحیی بن اکثم للمامون : اتاذن لی یا امیرالمومنین ان اسال اباجعفر؟ فقال له المامون : استاذنه فی ذلک، اقبل علیه یحیی بن اکثم فقال : اتاذن لی جعلت فداک فی مساله؟ قال له ابوجعفر علیه السلام : سل ان شئت، قال یحیی : ما تقول جعلنی الله فداک فی محرم قتل صیدا؟
فقال له ابوجعفر علیه السلام : قتله فی حل او حرم؟ عالما کان المحرم ام جاهلا؟ قتله عمدا او خطا؟ حرا کان المحرم ام عبدا؟ صغیرا کان ام کبیرا؟ مبتدءا بالقتل ام معیدا؟ من ذوات الطیر کان الصید ام من غیرها؟ من صغار الصید کان ام من کباره؟ مصرا علی ما فعل ام نادما؟ فی اللیل کان قتله للصید ام نهارا؟ محرما کان بالعمره اذ قتله ام بالحج کان محرما؟
فتحیر یحیی بن اکثم و بان فی وجهه العجز و الانقطاع، و لجلج حتی عرف جماعه اهل المجلس امره.
فقال المامون :الحمدلله علی هذه النعمه و التوفیق لی فی الرای، ثم نظر الی اهل بیته و قال لهم : اعرفتم الان ما کنتم تنکرونه؟
ثم اقبل علی ابی جعفر فقال له : اتخطب یا اباجعفر؟ قال : نعم، یا امیرالمومنین، فقال له المامون : اخطب جعلت فداک لنفسک فقد رضیتک لنفسی و انا مزوجک ام الفضل ابنتی و ان رغم قوم لذلک.
فقال ابوجعفر علیه السلام : الحمدلله اقرارا بنعمته، و لا اله الا الله اخلاصا بوحدانیته، و صلی الله علی محمد سید بریته و الاصفیاء من عترته، اما بعد : فقد کان من فضل الله علی الانام ان اغناهم بالحلال عن الحرام، فقال سبحانه : «و انکحوا الایامی منکم و الصالحین من عبادکم و امائکم ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله و الله واسع علیم»(نور:۳۲) ، ثم ان محمد ابن علی بن موسی یخطب ام الفضل بنت عبدالله المامون، و قد بذل لها من الصداق مهر جدته فاطمه بنت محمد صلی الله علیه و اله، و هو خمسمائه درهم جیادا، فهل زوجتنی یا امیرالمومنین بها علی هذا الصداق المذکور؟
قال المامون : نعم قد زوجتک یا اباجعفر ابنتی علی هذا الصداق المذکور، فهل قبلت النکاح؟
فقال ابوجعفر علیه السلام : قد قبلت ذلک و رضیت به، فامر ان یقعد الناس علی مراتبهم فی الخاصه و العامه.
قال الریان : و لم تلبث ان سمعنا اصواتا تشبه اصوات الملاحین فی محاوراتهم، فاذا الخدم یجرون سفینه مصنوعه من الفضه مشدوده بالحبال من الابریسم علی عجله مملوه من الغالیه.
فامر المامون ان تخضب لحی الخاصه من تلک الغالیه، ثم مدت الی دار العامه فطیبوا منها، و وضعت الموائد فاکل الناس، و خرجت الجوائز الی کل قوم علی قدرهم.
فلما تفرق الناس و بقی من الخاصه من بقی، قال المامون لابی جعفر علیه السلام : ان رایت جعلت فداک ان تذکر الفقه فیما فصلته من وجوه قتل المحرم الصید لنعلمه و نستفیده.
فقال ابوجعفر علیه السلام : نعم، ان المحرم اذا قتل صیدا فی الحل و کان الصید من ذوات الطیر و کان من کبارها فعلیه شاه، فان اصابه فی الحرم فعلیه الجزاء مضاعفا، فاذا قتل فرخا فی الحل فعلیه حمل قد فطم من اللبن، و اذا قتله فی الحرم فعلیه الحمل، و قیمه الفرخ، و ان کان من الوحش و کان حمار وحش فعلیه بقره، و ان کان نعامه فعلیه بدنه، و ان کان ظبیا فعلیه شاه.
فان قتل شیئا من ذلک فی الحرم فعلیه الجزاء مضاعفا هدیا بالغ الکعبه، و اذا اصاب المحرم ما یجب علیه الهدی و کان احرامه بالحج نحره بمنی، و ان کان احرامه بالعمره نحره بمکه، و جزاء الصید علی العالم و الجاهل سواء، و فی العمد له الماثم و هو موضوع عنه فی الخطا، و الکفاره علی الحر فی نفسه، و علی السید فی عبده، و الصغیر لا کفاره علیه، و هی علی الکبیر واجبه و النادم یسقط ندمه عنه عقاب الاخره و المصر یجب علیه العقاب فی الاخره.
فقال له المامون : احسنت یا اباجعفر احسن الله الیک، فان رایت ان تسال یحیی عن مساله کما سالک.
فقال ابوجعفر علیه السلام لیحیی : اسالک؟ قال : ذلک الیک جعلت فداک، فان عرفت جواب ما تسالنی عنه و الا استفدته منک.
فقال له ابوجعفر علیه السلام : اخبرنی عن رجل نظر الی امراه فی اول النهار، فکان نظره الیها حراما علیه، فلما ارتفع النهار حلت له، فلما زالت الشمس حرمت علیه، فلما کان وقت العصر خلت له، فلما غربت الشمس حرمت علیه، فلما دخل علیه وقت العشاء الاخره حلت له، فلما کان انتصاف اللیل حرمت علیه، فلما طلع الفجر حلت له، ما حال هذه المراه؟ و بماذا حلت له و حرمت علیه؟
فقال له یحیی بن اکثم : و الله ما اهتدی الی جواب هذا السوال، و لا اعرف الوجه فیه، فان رایت ان تفیدناه.
فقال ابوجعفر علیه السلام : هذه امه لرجل من الناس نظر الیها اجنبی فی اول النهار، فکان نظره الیها حراما علیه، فلما ارتفع النهار ابتاعها من مولاها فحلت له، فلما کان عند الظهر اعتقها فحرمت علیه، فلما کان وقت العصر تزوجها فحلت له، فلما کان وقت المغرب ظاهر منها فحرمت علیه، فلما کان وقت العشاء الاخره کفر عن الظهار فحلت له، فلما کان فی نصف اللیل طلقها واحده فحرمت علیه، فلما کان عند الفجر راجعها فحلت له.
قال : فاقبل المامون علی من حضره من اهل بیته فقال لهم : هل فیکم یجیب عن المساله بمثل هذا الجواب او یعرف القول فیما تقدم من السوال؟ قالوا : لا و الله ان امیرالمومنین اعلم بما رای.
فقال لهم : ویحکم! ان اهل هذا البیت خصوا من الخلق بما ترون من الفضل، و ان صغر السن فیهم لا یمنعهم من الکمال، اما علمتم ان رسول الله صلی الله علیه و اله افتتح دعوته بدعاء امیرالمومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام و هو ابن عشر سنین، و قبل منه الاسلام و حکم له به، و لم یدع احد فی سنه غیره، و بایع الحسن و الحسین علیهماالسلام و هما ابنا دون ست سنین و لم یبایع صبیا غیرهما، افلا تعلمون الان ما اختص الله به هولاء القوم، و انهم ذریه طیبه من بعض یجری لاخرهم ما یجری لاولهم.
قالوا : صدقت یا امیرالمومنین، ثم نهض القوم.
—————————————————————————————————————————————–
منبع: صحیفه امام جواد؛ جواد قیومی اصفهانی؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول ۱۳۸۱٫
برگرفته از کتاب دانشنامه امام جواد علیه السلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *