احادیث و سخنان

نامه ی حضرت به عبدالجبار بن مبارک نهاوندی

[۴۳۴] ۲۹ – و نیز آورده است: از عبدالجبار بن مبارک نهاوندی روایت شده که گفته است: در سال ۲۰۹(دویست و نه) خدمت آقا و مولایم (امام جواد علیه السلام) رسیدم و عرض کردم: فدایتان گردم! از پدران بزرگوارت روایت شنیده ام که هر چیزی که از راه فریب و غافلگیری (بدون جنگ و کشتار) به تصرف در آید، متعلق به امام است؛ حضرت فرمود: همینطور است؛ عرض کردم: فدایت شوم! واقعیت این است که مرا در یکی از چنین فتوحاتی، به اسارت گرفتند و هر طور شده، خود را از دست صاحبانم رها ساخته، و به بندگی و به نوکری خدمتتان رسیدم؛ حضرت فرمود: پذیرفتم. راوی گفت: چون موسم حج فرا رسید و خواستم، رهسپار مکه گردم (و حضرت خواست رهسپار مکه گردد) [۴۳۵] ، به حضرت عرض کردم: فدایت شوم! همانا من، قبلا حج گزارده ام و ازدواج کرده ام و زندگی ام از محل کمک برادران دینی، تامین می گردد و چیزی جز آن ندارم؛ چه دستوری می فرمائید؟ حضرت فرمود: به شهر خودت باز گرد و حج تو و ازدواجت و درآمدت، بر تو حلال و رواست. در سال دویست و سیزده (۲۱۳)، خدمت حضرت رسیدم و بندگی خودم را که به آن متعهد و ملزم بودم، یادآور شدم؛ حضرت فرمود: تو، در راه خدا آزادی؛ عرض کردم: فدایت شوم! تصمیمتان را برایم بنویسید؛ حضرت فرمود: فردا به دستت می رسد؛ فردا به همراه نوشته های دیگر، نامه ای به دستم رسید که در آن نوشته شده بود: بنام خداوند بخشنده و مهربان؛ این نامه ای است از محمد، پسر علی هاشمی علوی، برای عبدالله پسر مبارک جوان دلیرش؛ همانا من تو را در راه خدا و به عنوان ذخیره ی آخرت، آزاد نمودم؛ جز خدای متعال صاحب و مالکی نداری و بند بندگی، بر پایت نیست و تو، آزاد شده ی من و جانشینان من می باشی. این نامه را در ماه محرم سال دویست و سیزده (۲۱۳) نوشت و با دست خود و با عنوان «محمد بن علی» امضا کرد و مهر فرمود: درود خدا بر او باد. [۴۳۶] . [ صفحه ۱۵۴]
برگرفته از کتاب فرهنگ جامع سخنان امام جواد (ع) گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم (ع)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *