امامت و رهبری، حاکمان زمان

نیرنگ معتصم با امام جواد

ما میبینیم پس از آنکه برای خلافت معتصم عباسی بیعت گرفته شد، بلافاصله «از احوال او (امام جواد علیهالسلام) جویا شده، به عبدالملک زیات نوشت: تقی (علیهالسلام) و امالفضل را به سوی او بفرستد. پس ابنالزیات علی بن یقطین [۱۱۵] را نزد امام جواد (علیهالسلام) [ صفحه ۱۱۷] فرستاد، پس امام آماده شد و به بغداد رفت. پس معتصم او را اکرام و تعظیم نمود و «اشناس» را با هدایایی برای او و برای امالفضل، به سوی وی فرستاد». [۱۱۶] . معتصم در آغاز همان سالی که امام جواد (علیهالسلام) در آن سال رحلت نمود، آن حضرت را به بغداد طلبید. [۱۱۷] . این رویداد، اگر نشانهی چیزی باشد، نشانهی این است که نفوذ اجتماعی امام (علیه الصلاه و السلام) گسترده و عظیم شده بوده است به گونهای که معتصم را واداشته به مجرد رسیدن به خلافت از احوال وی جویا شود و او را تحت نظر داشته باشد… و بالاخره، چارهای نمییابد جز اینکه به همان منظورهایی که پیشتر، مامون آن حضرت و پدرش را نزد خود آورد، او را نزد خود بیاورد. و ما تردیدی نداریم در اینکه حکومت از نفوذ شخصیت امام (علیهالسلام) میترسید. چرا که میدید امام توانسته است آنچه را که نقطهی ضعف برای او به شمار میرفت و حکومت میتوانست در جهت خواست خود از آنها بهرهبرداری کند، نقطهی قوت خود قرار داده است و حتی در میان رجال دولتی کسانی دلباختهی او گشته در دل، شیعهی اویند… کلینی روایت کرده است از محمد بن یحیی و محمد بن احمد از سباوی از احمد بن زکریای صیدلانی از مردی از بنیحنیفه از اهالی «بست» و «سیستان» که او گفت: در آغاز خلافت معتصم در سالی که ابوجعفر به حج رفته بود، من با او همراه بودم. روزی که با هم بر سر سفره نشسته بودیم و جمعی از [ صفحه ۱۱۸] درباریان سلطان نیز حاضر بودند به وی گفتم: فدایت شوم حاکم ما مردی است که دوستدار شما اهلبیت است و در دیوان او برای من مالیاتی مقرر شده است، اگر صلاح بدانید برای او نامهای بنویسید و سفارش کنید به من نیکی کند. ابوجعفر فرمود: من او را نمیشناسم. من عرض کردم: فدایت گردم، همانطوری که گفتم او از دوستداران شما اهلبیت میباشد و نامهی شما برای او به نفع من خواهد بود. پس کاغذ گرفت و نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم اما بعد، رسانندهی این نامه مذهب و مرامی جمیل از تو یاد کرد. همانا آن عملی برای تو (مفید) است که در آن نیکی انجام دهی، به برادرانت نیکی کن و بدان که خدای عزوجل حتی از سنگینی یک ذره و یک خردل از تو سوال میکند. آن مرد گفت: چون وارد سیستان شدم، قبلا خبر به حاکم، حسین بن عبدالله نیشابوری رسیده بود، دو فرسخ به شهر مانده به پیشواز من آمد و من نامه را به او دادم، نامه را بوسید و بر چشمانش گذاشت و به من گفت: خواستهات چیست؟ گفتم: در دیوان تو بر من مالیاتی مقرر شده است. دستور داد آن مالیات را از من بردارند و گفت تا زمانی که من حاکم هستم مالیاتی پرداخت نکن. آنگاه از افراد خانوادهام پرسید، تعداد آنها را به او گفتم، دستور داد مقداری بیش از هزینهی زندگیمان برای من و آنان مقرر گردید. پس مادام که او زنده بود مالیاتی نپرداختم و تا زمان مرگش مقرری ما را قطع نکرد. [۱۱۸] . [ صفحه ۱۱۹] در اینجا میبینیم این مرد تا چه حد دلباخته امام جواد و اهلبیت (علیهمالسلام) است و نیز میبینیم که امام (علیهالسلام) نخست فرمود من او را نمیشناسم تا به او آسیبی نرسانند، زیرا میدانست که در مجلس، از یاران سلطان کسانی حضور دارند… مطلب دیگر اینکه میبینیم در نامهی امام به آن حاکم، دستور خاصی داده نشده است و فقط امام او را موعظه کرده و از حساب و محاسبهی خدا او را بیم داده و به او فهمانده است که عملی برای او سودمند است که در آن نیکی کند، چنانچه در نامه اشاره شده است که حامل نامه، مذهب جمیل او را حکایت کرده است و چیزی که تایید صحت این خبر توسط امام را برساند در نامه نیامده است… مستعصم تلاشی حیلهگرانه به عمل میآورد تا بهانهای برای از میان برداشتن امام به دست بیاورد. ولی سحر ساحر به خود او بازمیگردد و تلاش او به شکستی سریع منتهی شده، به یاس و نومیدی کشندهای میانجامد… خلاصهی این تلاش حیلهگرانهی بیارزش این است که: «معتصم گروهی از وزرای خود را طلبید و به آنان گفت: به دروغ، نزد من علیه محمد بن علی بن موسی گواهی بدهید و بنویسید که او قصد خروج علیه حکومت را داشته است. آنگاه، امام (علیهالسلام) را فراخواند و به او گفت: تو میخواستهای علیه من قیام کنی؟! امام فرمود: به خدا سوگند چیزی از اینکه میگویی، انجام ندادهام. معتصم گفت: فلانی و فلانی علیه تو شهادت دادهاند. پس آنان احضار شده، گفتند: بلی، ما این نامهها را از برخی غلامان [ صفحه ۱۲۰] تو به دست آوردهایم…» [۱۱۹] . آنگاه در روایت آمده است که امام (علیه الصلاه و السلام) به آنان نفرین کرد، پس آنچنان شدند که تالار، دور سرشان میچرخید. پس معتصم از آن حضرت خواست که از خدا بخواهد که تالار آرام شود! و امام (علیهالسلام) دعا کرد و وضع به حالت عادی بازگشت. به این ترتیب معتصم دید که مکر و حیلهاش به خودش بازگشت و تدبیرش نتیجهی عکس داد. پس ناگزیر باید روشی دیگر را که خطری کمتر و اثری بیشتر داشته باشد در پیش بگیرد تا از یک طرف مردم، چه رافضیان (شیعیان) و چه دیگران، علیه او نشورند. و از طرف دیگر وجود حکومت و ادامهی آن را برای خود نگه بدارد و به خطر جدیای که خود و رژیمش را تهدید میکند پایان ببخشد. این روش عبارت بود از: توطئه و سپس جنایت، جنایتی که نبود، جز بیانگر شکست شرمآور و ذلیلانهی نظام حاکمی که در مقابل نور حق و بزرگی اندیشه و منطق و ایمان و جلال و عظمت اسلام، تمام وسائل زور و قدرت را در اختیار داشت. لکن سختگیریهای حکومت در مورد امام جواد (علیهالسلام) طاقت فرسا بود. تا آنجا که از ابنبزیع عطار روایت شده که گفت: امام جواد (علیهالسلام) گفت: «سی ماه بعد از مامون فرج و گشایش حاصل میشود» و ما منتظر شدیم، بعد از سی ماه امام رحلت نمود. [۱۲۰] . ولی علیرغم تمامی این سختیهای غیر قابل تحمل، امام (علیهالسلام) حتی به اندازهی سر انگشتی از موضع خود مبنی بر تسلیم [ صفحه ۱۲۱] نشدن در برابر زمامداران جائر و رد هر نوع سازش و تفاهم با آنان، تکان نخورد. میبینیم نقل شده است که «خیران خادم قراطیسی» گفته است: «ریان بن شبیب به من گفت اگر خدمت ابوجعفر (علیهالسلام) رسیدی به او بگو غلامت ریان بن شبیب سلام میرساند و تقاضا میکند به او و پسرش دعا کنید. من پیغام او را به امام (علیهالسلام) رساندم و امام برای خود او دعا کرد ولی برای پسرش دعا نکرد. بار دوم گفتم، باز به خودش دعا کرد و به پسرش دعا نکرد. برای بار سوم نیز که تقاضای او را تکرار کردم به پسرش دعا نکرد. پس خداحافظی کردم و برخاستم. به نزدیک در رسیده بودم که سخنی از امام شنیدم ولی نفهمیدم چه گفت. خادم بعد از من از حضور امام آمد. از او پرسیدم: وقتی من برخاستم سرورم چه گفت؟ گفت: او گفت: این کیست که خود را هادی خود میبیند. این در سرزمین شرک زاده شد و چون از آن سرزمین بیرون آورده شد به سوی گروهی بدتر از آنان رفت، پس چون خدا خواست هدایتش کند، [۱۲۱] میکند. و ما میبینیم که امام (علیهالسلام) پیوسته به کنایه و تصریح ظلم و ظالمین و یاوران آنان و کسانی که به ظلم راضی هستند را محکوم میکند. آن حضرت فرموده است. «ستمکار و کمک کنندهی به او و راضی به عمل او، شریک یکدیگرند». [۱۲۲] . [ صفحه ۱۲۲] و فرمود: «روز اجرای عدالت دربارهی ظالم سختتر است از روز ستمکاری ظالم بر مظلوم». [۱۲۳] . و نیز از آن حضرت روایت شده است که علی (علیهالسلام) به ابوذر (رضی الله عنه) فرمود: «تو به خاطر خدا خشمگین شدی پس به همان کسی که به خاطر رضای او خشمگین شدی امید داشته باش. این مردم به خاطر دنیایشان از تو ترسیدند و تو برای دینت از آنها ترسیدی، به خدا سوگند اگر آسمانها و زمینها بر بندهای بسته شوند و او تقوا پیشه کند خداوند برای او راه باز خواهد کرد. جز با حق انس مگیر و جز از باطل از چیزی مهراس». و نیز فرمود: «به اصلاح زمامدار، مردم اصلاح میشوند». و فرمود: «هر کس کار زشتی را نیکو بشمارد، در آن شریک است». و در مورد اینکه باید در پی فرصت و شرائط مناسب بود و با زیرکی و هوشیاری با مسائل برخورد کرد از جدش علی (علیهالسلام) نقل میکند که به قیس بن سعد که از مصر به نزدش آمده بود فرمود: «ای قیس، گرفتاریها پایانی دارند که باید بدان منتهی شوند، خردمند باید مترصد گرفتاری باشد تا پایان پذیرد، زمانی که محنت روی آورد، چارهاندیشی موجب فزونی آن خواهد شد». و فرمود: «پیش از آنکه موقع کاری برسد در پی چارهجویی آن برنیایید که پشیمان میشوید». و فرمود: «کسی که بر مرکب صبر سوار شود به مقصد پیروزی خواهد رسید». [ صفحه ۱۲۳]
برگرفته از کتاب نگاهی به زندگانی سیاسی امام جواد (ع)نوشته آقای علامه سید جعفر مرتضی عاملی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *