معجزات و کرامات

کرامات امام جواد آگاهی حضرت از باطن اشخاص

[۱۴۲] ۴ – کلینی روایت کرده است: از محمد بن ابی العلاء نقل شده که گفت: از یحیی بن اکثم، قاضی سامراء بعد از تلاش فراوان جهت دسترسی به او و مناظره و گفتگو و تماس مداوم با وی و سوال از علوم آل محمد صلی الله علیه و اله و سلم شنیدم که گفت یک روز که داخل مسجد پیامبر شده، دور قبر حضرت می چرخیدم، محمد بن علی الرضا علیهما السلام را دیدم که پیرامون قبر رسول خدا می گشت، پس به گفتگو و مناظره با او راجع، به سوالاتی که داشتم، پرداختم و او به همه ی آنها پاسخ گفت، عرض کردم به خدا سوگند! سوال دیگری دارم که از پرسیدنش حیا می کنم! به من فرمود: پیش از آنکه بپرسی، آگاهت می نمایم، تو می خواهی راجع به امام سوال کنی، عرض کردم به خدا سوگند! سوالم همین است، فرمود: من امامم، عرض کردم: نشانه ی امامتتان؟ پس عصایی که در دست داشت، به زبان در آمد و گفت: همانا آقا و مولای من (امام جواد علیه السلام)، امام این زمان و حجت خدای سبحان است. [۱۴۳] . [۱۴۴] ۵ – کلینی آورده است: [ صفحه ۴۴] محمد بن حمزه هاشمی از علی بن محمد، یا محمد بن علی هاشمی نقل کرده که گفت: صبح روزی که شبش عروسی امام جواد علیه السلام با دختر مامون بود، بر حضرت داخل شدم و آن شب، دارو خورده بودم و نخستین کسی بودم که در آن بامداد، بر حضرت در آمدم و دچار تشنگی شدیدی گردیدم، اما خوش نداشتم که در خواست آب کنم، وقتی امام جواد علیه السلام در صورتم نگریست، فرمود: گمان می کنم عطش داری! عرض کردم: آری، لذا فرمود: ای غلام! ما را آبی بنوشان، من با خود گفتم: الان آبی مسموم به او می دهند و اندوهگین شدم، در همین حال، ساقی آمد و آب آورد، حضرت در صورتم تبسم کرد، سپس فرمود: ای غلام! آب را به من بده، پس آب را گرفت و نوشید، آنگاه به من داد و من نیز نوشیدم، طولی نکشید که بار دیگر، عطش به سراغم آمد و خوش نداشتم که تقاضای آب کنم، و حضرت کار نخست را تکرار فرمود: چون غلام آمد و آب آورد، اندیشه نخست را در ذهنم تکرار کردم، پس حضرت ظرف آب را گرفت، کمی نوشید و به من داد و تبسم فرمود: محمد بن حمزه گفت: این فرد هاشمی به من اظهار کرد که، من نیز او را چنانکه گویند می پندارم (گمان می کردم که امام جواد علیه السلام همانگونه است که شیعیان می گویند و از باطن اشخاص خبر دارد) [۱۴۵] . [۱۴۶] ۶ – طبرسی آورده است: از علی بن اسباط روایت شده که گفت: به شهر مدینه رفتم، در حالی که آهنگ مصر داشتم و خدمت امام جواد علیه السلام رسیدم که در آن هنگام، پنج سال داشت، پس با دقت حضرت را برانداز می کردم که بتوانم او را برای شیعیان مصر، توصیف نمایم که حضرت در سیمای من نگریست و فرمود: ای علی! همانا خدای متعال، امامت را چونان نبوت و پیامبری قرار داده است و آن ذات پاک و منزه، راجع به یوسف پیامبر فرمود: (و لما بلغ اشده آتیناه علما و حکما) [۱۴۷] «و هنگامی که به بلوغ و قوت رسید، ما حکم (نبوت) و علم به او دادیم.» و راجع به یحیای پیامبر علیه السلام فرمود: (و آتیناه الحکم صبیا) [۱۴۸] «و ما فرمان نبوت (و عقل کافی)، در کودکی به او دادیم.» [ صفحه ۴۵] [۱۴۹] ۷ – صفار نقل کرده است: از علی بن اسباط روایت شده که گفت: امام جواد علیه السلام را مشاهده کردم، در حالی که بسوی من خارج شد و من به دقت در او، از سر تا قدمش می نگریستم تا بتوانم در مصر، قامت حضرت را برای شیعیان توصیف نمایم، پس حضرت به سجده افتاد و فرمود: همانا خدای متعال درباره ی امامت، استدلال فرموده، به همانگونه که در مورد نبوت و پیامبری، اقامه دلیل و برهان کرده است، خدای متعال فرمود: (و آتیناه الحکم صبیا) [۱۵۰] «وما فرمان نبوت (و عقل کافی)، در کودکی به او دادیم.» خدای متعال فرمود: (و لما بلغ اشده) [۱۵۱] «و هنگامی به بلوغ و قوت رسید.»، (و بلغ اربعین سنه) [۱۵۲] «و به چهل سالگی بالغ گردد.»، بنابراین، رواست که گاهی پیامبر در کودکی به پیامبری رسد و زمانی، در چهل سالگی. [۱۵۳] .
برگرفته از کتاب فرهنگ جامع سخنان امام جواد (ع) گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم (ع)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *