معجزات و کرامات

کرامات امام جواد سخنان راجع به امامان بعد از خود

[۳۴۹] ۱ – نعمانی آورده است: عبدالعظیم حسنی از امام جواد علیه السلام شنیده است که می فرمود: وقتی پسرم علی (امام هادی علیه السلام) به شهادت برسد، نوری پدیدار می گردد؛ سپس خاموش می شود؛ پس بدا به حال کسی که دچار شک و تردید گردد و خوشا به حال کسی که غربت دینی گزیند و دینش را از دست نااهلان فراری داده و نجات دهد؛ آنگاه وقایعی روی خواهد داد که موی پیشانی ها را سفید و کوهها را جابجا خواهد ساخت (کنایه از سختی و شدتی است که دین داران را متزلزل می نماید.) [۳۵۰] . [۳۵۱] ۲ – و نیز گفته است: از امیه بن علی قیسی روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: جانشین شما کیست؟ فرمود: فرزندم علی (امام هادی علیه السلام) و دو فرزند او (امام عسکری و امام زمان علیهما السلام)؛ سپس مدت کوتاهی، سر مبارک را به زیر افکند، آنگاه سر برداشت و فرمود: به زودی، روزگار حیرت و سرگردانی فرا می رسد. عرض کردم: در آن هنگام، به کجا پناه ببریم، لختی سکوت کرد، سپس فرمود: جایی نیست و این سخن را سه بار، تکرار نمود دوباره از حضرت پرسیدم: فرمود: به مدینه پناه برید؛ عرض کردم: کدام مدینه (شهر)؟ فرمود: همین مدینه ما و آیا شهر دیگری بنام مدینه، وجود دارد! [۳۵۲] . [ صفحه ۱۲۸] [۳۵۳] ۳ – شیخ کلینی گفته است: از اسماعیل بن مهران روایت شده که گفت: هنگامی که امام جواد علیه السلام، در اولین سفر از دو سفرش که مدینه را به قصد بغداد، ترک فرمود؛ موقع بیرون رفتنش به حضرت عرض کردم: فدایت گردم! بر شما، در این سفر بیمناکم؛ امام بعد از شما کیست؟ روی خندان خود را به من کرد و فرمود: چنانکه پنداری نیست و امسال در میان شما هستم. و چون برای بار دوم، او را به جانب معتصم بردند، خدمتش رسیدم و عرض کردم: فدایت گردم! شما تشریف می برید؛ بفرمائید جانشینتان کیست؟ سپس حضرت گریست تا محاسنش تر شد، آنگاه متوجه من گردید و فرمود: اکنون، جای بیم و هراس نسبت به من هست و امام بعد از من، فرزندم علی (امام هادی علیه السلام) است. [۳۵۴] . [۳۵۵] ۴ – و نیز آورده است: خیرانی به نقل از پدرش روایت کرده است که: او (پدر خیرانی) چنان بود که همواره در آستانه ی امام جواد علیه السلام، برای خدمتی که به او سپرده شده بود، مهیا بود و احمد بن محمد بن عیسی، سحرگاه هر شبی می آمد تا از حال و بیماری و رنجوری امام جواد علیه السلام خبری به دست آورد؛ قاصدی میان امام و پدرم، آمد و شد داشت و چون او می آمد، احمد بر می خاست (و به کناری می رفت) و پدرم با وی، خلوت می کرد. یک شب بیرون آمدم و دیدم احمد از جایش برخاست (به خاطر آمدن قاصد) و پدرم با قاصد، خلوت نمود و احمد، در آن حوالی دوری زد و در جایی ایستاد که سخن آنها را می شنید؛ پس قاصد به پدرم گفت: همانا مولای تو، سلامت می رساند و می فرماید: من رفتنی هستم و امر امامت، به پسرم علی (امام هادی علیه السلام) منتقل خواهد شد و حق او، بعد از من، بر شما چونان حق من بر شما، بعد از پدرم است؛ آنگاه قاصد رفت و احمد به جای خود بازگشت و به پدرم گفت: چه مطلبی با شما در میان گذاشت؟ پدرم گفت: خیر بود؛ احمد گفت: حرفتان را شنیدم، چرا حاشا می کنی؟! و شنیده های خود را بازگفت؛ پدرم به او گفت: خداوند این کار را بر تو حرام کرده است؛ چه اینکه خدای متعال [ صفحه ۱۲۹] می فرماید: (و لا تجسسوا) [۳۵۶] «تجسس مکنید»؛ بنابراین، این خبر قطعی و گواهی بر آن را پاس دار که چه بسا روزی به آن محتاج شویم و مبادا آن را تا زمان خودش، آشکار سازی. چون پدرم، شب را صبح کرد، اصل پیغام را در ده نسخه نوشت و آنها را مهر نمود و برای ده نفر از سران شیعه فرستاد و به آنها تاکید کرد: اگر پیش از آنکه نوشته ها را از شما بخواهم، از دنیا رفتم؛ آن را بگشائید و از محتوای آن با خبر شوید. وقتی امام جواد علیه السلام به شهادت رسید، پدرم گوید: من هنوز از منزل بیرون نرفته بودم که قریب چهارصد نفر به دست من به امامت حضرت علی النقی علیه السلام قطع و یقین کرده بودند (یا با حدود چهار صد نفر بر امامت حضرت علی النقی علیه السلام دست بیعت داده بودم)؛ سران شیعه در این میان، در خانه محمد بن فرج گرد آمده، پیرامون جانشین امام جواد علیه السلام، گفتگو می کردند؛ محمد بن فرج، نامه ای به پدرم نوشت و او را از گرد همایی سران شیعه مطلع ساخت و تاکید کرد که اگر ترس فاش شدن مطلب نبود، همگی نزد پدرم می آمدند و از پدرم درخواست نمود که پیش آنها برود؛ پدرم نیز بر مرکب سوار و به خانه ی محمد بن فرج رفت و سران شیعه را در خانه ی وی یافت و همه ی آنها از پدرم پرسیدند: راجع به جانشینی امام جواد علیه السلام چه می گویی؟ پدرم متوجه کسانی که آن نوشته ها را برایشان فرستاده بود، شد و به آنها گفت: نوشته ها را بیاورید؛ آنها نیز نوشته ها را آوردند و پدرم گفت: این دستوری بود که به انجام رساندم؛ بعضی از حاضرین گفتند: کاشکی شاهد و گواه دیگری، با تو همراه بود؛ پدرم به آنها گفت: خدای متعال گواه دیگری، برایتان آورده است؛ این ابو جعفر اشعری (احمد بن محمد) است که به شنیدن این پیغام، گواهی می دهد و از او خواست تا به شنیده های خود، شهادت دهد؛ اما احمد از دادن گواهی، خودداری کرد تا اینکه پدرم او را به مباهله [۳۵۷] فرا خواند و چون مباهله را جدی یافت، اعتراف کرد که فرمان امام جواد علیه السلام را شنیده است و علت کتمانش این بوده که می خواسته، این افتخار به جای مردی از عجم به مردی از عرب تعلق گیرد! (و من که مردی از عجم بودم ساکت شدم و نخواستم در این باره سخنی گفته باشم) سپس حاضران پراکنده [ صفحه ۱۳۰] نشدند، مگر اینکه همگی حقیقت را پذیرفتند. [۳۵۸] . [۳۵۹] ۵ – شیخ صدوق گفته است: از صقر بن ابی دلف روایت شده که گفت: از امام جواد علیه السلام شنیدم که می فرمود: همانا امام بعد از من، پسرم علی (امام هادی) است؛ فرمان او، فرمان من است و سخنش سخن من و اطاعت از وی، اطاعت از من می باشد و امام بعد از پسرم علی (امام هادی علیه السلام) پسرش حسن (امام عسکری علیه السلام) است؛ فرمان او، فرمان پدرش و سخن او، سخن پدرش و فرمانبرداری از وی، فرمانبرداری از پدرش می باشد؛ سپس حضرت سکوت کرد؛ عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! بفرمائید امام بعد از حسن (امام عسکری)، کیست؟ حضرت گریه ی شدیدی کرد؛ سپس فرمود: همانا بعد از حسن (امام عسکری)، فرزندش، قیام کننده ی به حق و امید منتظران، امام و پیشواست. عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! چرا آن حضرت، قائم نامیده شده است؟ فرمود: زیرا بعد از فراموش شدن یادش و عقب نشینی و ارتداد بیشتر معتقدان امامتش، قیام می کند. عرض کردم: و چرا حضرت را منتظر می گویند؟ فرمود: چه اینکه آن حضرت، غیبتی دارد که روزهایش، زیاد و مدتش، طولانی است؛ شیعیان مخلص، ظهورش را انتظار می کشند و اهل شک و تردید، انکارش می کنند و منکران، ذکر و یادش را به تمسخر می گیرند و تعیین کنندگان وقت ظهورش، دروغ می گویند شتابگران بر ظهورش، هلاک می شوند و تسلیم شدگان نجات می یابند. [۳۶۰] . [ صفحه ۱۳۱]
برگرفته از کتاب فرهنگ جامع سخنان امام جواد (ع) گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم (ع)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *